جلسه 29 اردیبهشت 1387

وب لاگ جلسه آینده یکشنبه ۵ خرداد

به مناسبت سالروز آزادسازی خرمشهر

آخرین دوران رنج

نوشته های بسیجی جانباز غلامعلی نسائی

http://www.diareranj.ir

 http://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gif

وب لاگ این هفته

مدیر پارسی بلاگ

مدیر محترم سایت وزین پارسی بلاگ

نوشته های سید محمد رضا فخری

http://modir.parsiblog.com

http://i4.tinypic.com/66adqax.gif

نویسنده محترم وب لاگ مهندس سید محمد رضا فخری 

 

 متولد 1351 از شهرستان شهر رضا (اصفهان)

 

 از سال 1370 وارد دانشگاه صنعتی اصفهان در رشته مهندسی سخت افزار کامپیوتر  شدم و از سال 70 – 72 هم اشتغال اصلی ام  برنامه نویسی ، طراحی و تحلیل سیستم ها بوده است. فعالیتهای مختلف رایانه ای ، برنامه نویسی و سایتهای متعدد ، نرم افزارهای چند رسانه ای و نرم افزار های موبایل داشتم  و در نهایت راه اندازی سایت پارسی بلاگ بود. یکی دو سال قبل در پرشین بلاگ وب لاگ می نوشتم و شاید همان وب لاگ نویسی بهانه ای و نقطه شروعی بود که به فکر ایجاد یک سیستم با قابلیت های جدید و پیشرفته و فنی بیفتم. اردیبهشت 1383 ایده آن به فکرم رسید و به یاری خدا و کمک دوستان پارسی بلاگ در مرداد 1383 راه اندازی شد و تا بحال هم مشغول توسعه و افزودن امکانات و پیشرفته کردن آن هستیم.

 

 انتقادی رو که خودم از وب لاگم دارم این است که نه وب لاگ مدیر هست و نه دلنوشته ولی در عین حال هر دوی اینها هست. عنوان وب لاگم با محتوا همخوانی نداره. درست مطلب این است که وب لاگ دیگری داشته باشم و نوشته های شخصی ام رو در اون قرار بدم.

 

نقد جدی که بر وب لاگم وارد هست اینه که این وب لاگ علاوه بر اینکه منظم بروز رسانی داره ولی در زمینه ارتباطات گسترده و مسمتر که رکن اصلی فعالیتهای یک وب لاگ نویس هستند انطور که باید فعال نیستم. در این زمینه محدودیت دارم و به جهاتی لینک دوستان رو هم نمیتونم در وب لاگم قرار بدم و به دلایل مختلف کامنت هم نمیتونم بگذارم.

 

اشکال اساسی وب لاگم این موارد هستند.

 

بیشتر دوست دارم شنونده باشم و برآورد و برآیند این جلسه برکات فکری و مسائل جدیدی باشند که همگی یاد بگیریم و بکار ببریم.

http://i4.tinypic.com/66adqax.gif

نقد ها رو گفتید ولی جوابی براشون ندادید؟

وب لاگ خوب وب لاگیست که بطور منظم حداقل هفته ای یک یا دو بار بروز بشه و ارتباطات گسترده و متنوع داشته باشه ولی من به دلیل اشتغال کاری فرصت ندارم . وب لاگی دارم مخصوص دلنوشته ها که غیر رسمی و نا شناس است و دیر به دیر هم آپ دیت می کنم.

در طراحی جدید سایت که ظرف این هفته یا هفته آینده راه اندازی میشه قرار است که لینک مدیر سیستم رو از صفحه اصلی برداریم که مسوولیت مدیر سایت و مواردی که به مدیریت مربوط میشه پشتیبانی فنی سایت پیگیری کنه . بخش عمده مراجعات وب لاگم که شامل کامنتهای خصوصی وب لاگم هستند سوالات متعدد کاربران در مورد وب لاگهایشان و سایت هستند.

 

چرا لینک به دوستانتون نمیدید؟

 

 

 همه وب لاگهای پارسی بلاگ دوستان من هستند و اگر قرار باشه لینکی بگذارم باید همه را بگذارم. در حال حاضر نزدیک به 100 تا تقاضا در باکس تبادل لینک وب لاگم موجود است . معذوریتهایی پیش میاد و به همین دلیل از این بخش چشم پوشی کردم . شاید من کاربر عادی محسوب نشم.

 

انگیزه اصلیتون از وب لاگ نویسی ؟

 اصل وب لاگ نویسی علاقه شخصی من بود . چرا که ما خانوادگی اهل نویسندگی و شعر و ادب و قلم بودیم و این مورد ارثی به من رسیده. از طرفی بعضی وقتها این احساس بوجود میاد که حرفهایی برای گفتن داره و دنبال مجالی برای ظهور و برورش میگرده . فکر می کنم اکثر وب لاگ نویس ها چنین انگیزه ای رو دارند. آدم دوست داره در عرصه ای باشه که افکار و نظراتش رو بیان کنه . جنبه مثبت اصلاح گیری رسانه همین است که افراد بتونن فکرها رو به اشتراک بگذارند تا برآیند مثبتی برای رشد فرهنگی و اجتماعی باشد.

 

مدیر یکی از سایتها مطرح کردند که نگاهشون به وب لاگ اقتصادیست . شما چطور؟

انگیزه اولیه و اصلی من اصلاً اقتصادی نبود و فکر نمی کردم پتانسیلی برای درآمدزایی باشه و به هیچ وجه روش حساب نمی کردیم. صرفاً احساس کردیم که نیازی هست . بسترهایی در جامعه هستند برای عرضه افکار که درست نگهبانی نمی شوند و سفره هایی در جامعه پهن می شوند برای افکار عمومی و افراد اجازه دارند هر غذایی رو که دوست دارند سر این سفره ها برای استفاده عموم بگذارند ولی کسانی که این سفره ها رو گستردند اون تعهد لازم رو برای نگهبانی از حداقل های سلامت این تغذیه در خودشون نمی بینند.

احساس کردیم یک عرصه ای رو بگستریم و نگهبانان خوبی برای میهمانان این سفره باشیم.

 

در پست  20 فروردین 87 خراش به چهره هنرمند... چرا؟  در آخر مرقون فرمودید که : « شاید بخاطر ترس از تقویت ملیت، به ضرر اسلامیت نظام بود، و شاید هم از لج گروههای ملی گرا و سکولار بود که مختصر فعالیتی داشتند ... » به نظر من بهتر بود که می گفتید به ضرر عربیت نظام بود نه اسلامیت نظام. مردم ایران اکثراً مسلمانند و کسی ستیزی با اسلام نداره ولی اعراب با ما شیعه ها خوب نیستند و نمونه اش هم ترور چند روز پیش دیپلماتهای ایرانی در بغداد بود.

 نظر شما محترم هست ولی من شاید کاملاً موافقش نباشم . کاملاً قبول دارم که به شکل افراطی زبان فارسی مورد کم توجهی قرار می گیره و به شکل افراطی و غیر ضروری از لغات و کلمات عربی و انگلیسی استفاده میشه و همین طور که در نوشته ام اشاره کردم کاملاً موافقم از این جهت که در ساختار حکومتی نظام ما شاید وسواس بوده شاید دغدغه های بیش از حد بوده که بسیار کمتر از اون حدی که لازم هست به زبان فارسی و تقویت اون بها داده شده.

انتظار هست که در قوه مقننه ما اهمیت بیشتری به این مسأله داده بشه . به راحتی در صدا و سیما و مطبوعات از کلمات عربی و انگلیسی غیر ضروری استفاده میشه . البته بعضی وقتها ضروری هست و در هر زبانی کلمات بیگانه استفاده میشه ولی از حد که گذشت به زبان و هویت و ملیت که از ارکان و پایه های یک فرهنگ هست لطمه میزنه.

 

داستان آخرتون ... و آنگاه ساکت شد ، زیاد متوجه نشدم میشه توضیح بدید؟

 

 من نه داستان نویسم و نه اصول و ارکان داستان نویسی رو بشکل منسجم مطالعه کردم. این داستان برای دو سال قبل یک سری مسائل برای سایت پارسی بلاگ بوجود اومد و به عبارتی این داستان مربوط به سایت پارسی بلاگ است و من فکر کردم باید با این روش وارد بشم . چند مخاطب خاص هم بیشتر نداشتم. امسال به ذهنم رسید و این پست رو ویرایش کردم و گذاشتم. قطعاً ایراد و اشکال داره چون حرفه ای این کار نیستم و به ذهنم رسیده و نوشتم.

منظور یک اتحاد شخص است . در فرهنگ عرفانی و دینی ما مفصل در این مقوله مفصل صحبت شده که شخص با عمل خودش اتحاد پیدا می کنه و اون عمل اگر خیلی صاف و خالص باشه تأثیر فوق العاده عمیقی بر شخص میگذاره و این داستان در اصل این حالت یک مکاشفه روحانی است که در اصل این پرنده ها و کوه و دشت و ... مکاشفات داخلی شخص هست و اهتمامی است که شخص برای اطرافیان خودش قائل میشه که در قالب پرنده تمثیل شده . اطرافیانی که هر کدوم از یک جنسی هستند و بعضی ها اون رو به شکل بد مثلاً به شکل عقاب یا خروس می بینند. با این حال اون شخص بذل و عطای بی منت خودش رو ارائه میده و توجهی به اون حرفها نداره و بعدها متوجه میشه که این اصلاً یک مکاشفه روحانی بوده و اینها داخل دل این شخص مهمان میشدند و این به اونها محبت می کرده و با این محبت بزرگ و بزرگتر میشده که از کوهها و آسمانها هم بزرگتر میشده.

کارهای خوب اینطوره .. افراد که کارهای خوب که انجام میدهند توسعه شخصیتی پیدا میکنند.

چیزی که مد نظر من بوده تقریباً این بوده.

 

زمین پنجی شکل چی بوده؟

 زمین پنجی شکل کنایه ایست از قلب آدم که اونها مهمان عواطف و دل اون شخص میشوند که روی این زمین می نشینند و این با بذل و بخشش و لطف و رحمتی که این شخص به اون مهمانها میکنه خودش وسیع میشه.

 

 جوابی که شما به سوال لینک دادن دادید خارج از فرهنگ وب لاگ نویسی هست. ما وب لاگ نویسها وقتی لینک میدیم به این معناست که من یا این وب لاگ رو دوست دارم یا میخونمش یا بالاخره وب لاگ خوبیه . من تصور دو طرفه ای از لینک دادن در وب لاگ نویسی ندارم و فکر می کنم اصل معذوریت شما از لینک دادن همین داستان دو طرفه بودن لینک دادن هست . چون احساس میکردید که نمی خواهید اسیر این دو طرفه بودن لینک دادن بشید از کلش صرف نظر کردید.

افراد زیادی لطف کردند و لینک وب لاگ من رو گذاشتند و به هیچ کسی هم تا بحال سابقه نداشته که به کسی بگم که لینک وب لاگ من رو نگذار و فکر نمی کنم دلیلی داشته باشه که به کسی بگم لینک وب لاگ من رو بردار ولیکن با توجه به روندی که در پارسی بلاگ داریم و اون وب لاگ برگزیده هست و وب لاگهایی که برگزیده می شوند وب لاگهایی هستند که بعضاً با من رفت و آمد دارند و دوست هستند.خیلی ها می گن که دوستهاش رو وب لاگ برگزیده انتخاب میکنه و از این جهت دوست ندارم این ارتباطات رو بیشتر آشکار کنم. اگر وب لاگی بود که عنوانش مدیر پارسی بلاگ نبود و مثلاً عنوانش دست نوشته های سید محمدرضا فخری بود مثل همون وب لاگ نا شناسی که دارم کلی لینک دوستانی دارم که قبل از راه اندازی پارسی بلاگ و از زمانی که در پرشین بلاگ می نوشتم باهم دوست بودیم. به خاطر اجتناب از حواشی اصلاً لینک نگذارم و احتیاط کنم.

 

راجع به پست خراش چهره هنرمند فکر می کنم شاید حق مطلب ادا نشد. یکی دو سالی هست که یک هجمه وسیعی رو از کشورهای اتفاقاً عربی و بعضاً کشورهای غیر عربی همجوارمون تجزیه طلبی منتها با عنوان مثلاً ملیت کرد یا ملیت ترک یا بلوچ و ... ولی در حالی که ما قائل به این هستیم که در ایران یک ملت بیشتر نیست و اون ملت ایران . قومیت های مختلف ستند که اونها تعبیر به ملت می کنند. فکر می کنم اگر این قصه مقداری پر رنگ شده شاید یکی از دلایل اصلیش همین باشه چون اقوام مختلفی در ایران هستند صرف نظر از اسلامی بودن یا نبودنشون به ایرانی بودنشون قطعاً این اشتراکی هست که همه ایرانی ها دارند.

 بحث ملیت و اسلامیت و اقوام بسیار بحث حساسی هست و واضح هم هست که دشمنان و بدخواهان ایران ما روی مسأله قومیت دارند سرمایه گذاری می کنند همون طور که روی مسأله مذهب دارند همین کار رو می کنند. جا داره که در بحث مستقلی بهش پرداخته بشه.

 

شبهه ای بین وب لاگ نویس ها وجود داره که پارسی بلاگ پاتوق بچه مذهبی هاست . چقدر تأییدش می کنید؟

 در هیچ جای سایت پارسی بلاگ نوشته نشده سرویس مذهبی و یا سرویس مخصوص مذهبی ها و ... پارسی بلاگ هم سرویسی است مثل بقیه سرویس ها. اگر این اتفاق هم افتاده شاید دلایل دیگری داشته. پارسی بلاگ مستقیماً چنین چیزی رو دیکته نکرده. خیلی وب لاگ های متنوع تفریحی و سرگرمی و علمی و تاریخی و در زمینه های مختلف خیلی زیاد هست.

 

پستی داشتید به تاریخ 25 بهمن ماه با عنوان کدوم گفتگو کدوم تمدن ... آیا اساساً معتقد به گفتگوی تمدن ها هستید یا خیر ؟ و آیا ما واقعاً در موقعیت گفتگو با تمدنهای کشورهای دیگه هستیم یا خیر؟

 اصل مطرح شدن نظریه گفتگوی تمدن ها به نظرم خیلی به جا و خوب است و در تقابل با نظریه برخورد تمدن ها بود. فرهنگیان و اهل فکر و جامعه شناسان دنیا هم ازش استقبال کردند و سازمان ملل هم سالی رو به اون اختصاص داد. ولیکن در واقع آیا دنیای ما دنیای گفتگو هست یا نه و آیا این مباحث از دیوارهای آکادمیک بیرون می رود یا نه تردید جدی دارم چون مناسبات حاکم بر دنیای ما کاملاً مبتنی بر زور و اقتصاد و نظامی گری است . متفکرین و جامعه شناسان و فلاسفه ای که سیاست مداران رو مدیریت می کنند و به حرکات اونها شکل می دهند کاری به نظریات ندارند. اگر یک جامعه آرمانی می داشتیم و شرایط منصفانه ای در دنیا حاکم بود چنین گفتگو هایی  بسیار بسیار مناسب بود که برگزار بشود. بالاخره ما معتقد هستیم که حرف محکم و حکیمانه ای برای استدلال در دین و فرهنگمون داریم . بنابراین گفتگو همیشه برای رفع سو برداشتهای فکری و علمی ، مناسب خواهد بود. گفتگو شرایط بخصوص دارد باید طرفین همدیگر رو به رسمیت بشناسند و قبول داشته باشند و ملتزم به این باشند که اگر یک نتیجه ای بر خلاف نظریه خودشون اومد بهش پایبند باشند ولی چنین گفتگو هایی در جهان ما وجود خارجی نداره و یا خیلی کم داره. در اون پست درد اصلی من این بود که اگر واقعاً قرار است بین تمدن ها و ادیان گفتگو واقع بشود شرط اصلی گفتگو احترام متقابل باشد که از پیش نیازهای گفتگوست. وقتی که در دنیا 5 دین مهم داریم توسط پیروان یک دین یا کشورهایی که وابسته به اون دین هستند یک توهین بزرگ به دین دیگری می شود این علاوه بر اینکه با همه نوع گفتگویی منافات دارد اون کسانی هم که داعه گفتگو سر داده اند اولین اشخاصی هستند که باید به این مطلب اعتراض کنند. من در اون پستم به جناب آقای خاتمی پیشنهاد دادم و گفتم که من اگر جای شما بودم از ریاست موسسه بین المللی گفتگوی تمدن ها استعفا می دادم به این خاطر که ایشون از کسانی هستند که در دنیا از اولین افرادی باید باشند که به این مطلب اعتراض کنند . چون این اقدام در مغایرت و ضدیت کامل با این امر هست ، امری که مورد پذیرش جامعه جهانی قرار گرفته .بنابراین ایشون باید این اظهار نظر رو اعلام می داشتند و حتی جا داشت که به عنوان اعتراض به حمایت از دولتمردان غربی از این مطلب استعفا بدهند و این در دنیای رسانه هم پخش میشد و تأثیر خودش رو هم قطعاً میگذاشت.

 

وب لاگ پنجره ای به زندگی بلاگر هست . شما سید محمد رضا فخری که یکی از شغلهاش مدیریت پارسی بلاگ هست و اسم وب لاگش هم مدیر پارسی بلاگ هست . من فکر می کنم اگر با این دید به این وب لاگ نگاه کنید که من قراره در این وب لاگ خودم باشم و هر چی دلم میخواد بنویسم و اصلاً این وب لاگ تریبون سرویس بلاگ نیست و سرویس پارسی بلاگ یه وب لاگ به اسم هلپ داره خیلی راحت تر میتونید با این وب لاگ تعامل داشته باشید. شما یادداشتهای خوبی در این وب لاگ دارید ولی برای خودتون محدودیتهایی میگیرید که این وب لاگ بالاخره وب لاگ مدیره و من نمیتونم هر چیزی رو در اون بنویسم.

 درسته وب لاگ همینی هست که شما میگید. منتها هر وب لاگی با عنوانش شناخته میشه. این عنوان است که میگه این وب لاگ چی هست. اگر این وب لاگ دست نوشته های من بود هر نوع رقصی میشد در اون اجرا کرد. ولی وقتی خواننده وارد این وب لاگ میشه توقع معقول و منطقی هست اینه که مسائل مربوط به مدیریت سایت در اون بحث بشه.

 

شما همین رو در وب لاگتون نغز می کنید. شما 16 خاطره از سفر کربلا نوشتید. آیا این ارتباطی به مدیریت پارسی بلاگ داره؟ شما هنوز تکلیفتون رو با وب لاگتون مشخص نکردید و خودتون رو محدود می کنید.

/ 13 نظر / 60 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حرف دل

با سلام و سپاسگذاری از دعوت شما، و عرض پوزش از اينكه نتوانستم دعوت شما بزرگواران را اجابت كنم . درود بر شما[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

محمدعلی مقامی

سلام و خسته نباشید. از تشریف فرمایی شما به وبلاگ ممنونم و از این که به علت مسافرت به سوریه نتوانستم زودتر خدمت برسم،عذرخواهی می نمایم. از گزارش نقد و بررسی این هفته هم استفاده کردم. انشاءالله همواره سلامت و در پناه لطف حق موفق و پایدار باشید.[گل][گل][گل]

شوکت سازند

با سلام. چون لحظات زیادی از عمر چند سال گذشته من در ارتباط با وبلاگ بوده، به خود حق می دهم که کلامی در خصوص این ظلمتکده ( نه وبلاگ مدیر ) بگوییم. بزرگترین مشکل پارسی بلاگ بعد از مقرب دانستن بعضی اعضا، و اشتباه در بعضی تصمیم گیری ها، این بوده که بطور وحشتناکی اعضا را ( یا حداقل من را ) دچار توهم کرد. چرا که ما فکر می کردیم وبلاگ محل: تعامل افکار در جهت رشد و پویایی، محل شکوفایی استعدادها، محل یافتن دوستان فرهیخته، و خلاصه محل بالندگی اندیشه است. اما اکنون دریافتیم که وبلاگ عمدتا محل: نردبان ترقی بلندپروازها لگد پراکنی رسمی کم تحمل ها دفن شور و اشتیاق با انگیزه ها جسارت به خون دل خورده ها سرگرم کردن مشتی بیکاره ها و و و در پایان اعلام می دارم؛ چنانچه بپرسید که پس با این همه منفی نگری چرا همچنان وبلاگ تان فعال است، در پاسخ می گوییم، به چند دلیل: 1. چهره معصوم مدیر محترم 2. نمی دانم 3. موقعیتی به دست آورم تا ناگفته هایم را فقط برای خودم بنویسم 4. موقعیتی به دست آورم تا وقتهایی را که در تاریکستان وبلاگ تلف کردم، تلافی کنم.

افسانه

باسلام با شما موافقم استاد درخت هرچه پربار تر ،افتاده تر

دل شدگان

سلام علیکم اگرچه در این جلسه به علت مشغله کاری غیبت داشتم و لیکن بسیار از مطالب ارزشمند ایشان استفاده کردم. به نوبه خودم از همه دوستان تشکر و قدردانی می کنم. یا علی و التماس دعا

پدر

جلسه خوبی بود...جای کهندل هم خیلی خالی بود...

مجتبی

سلام ، جلسه با محتوایی بود [گل] همیشه سبز باشی [گل][گل]

غریب آشنا

سلام ... عرض ادب به شما سروران. شرمنده از عدم حضورم هفته گذشته . و امروز یخاطر سفری کاری نمی تونم در جمع بزرگان آزاده حضور داشته باشم. با یک دنیا شرمندگی ، سرکار خانم پینکی . بانوی سخت کوش و پر تلاش و زیبا دل. انشاالله هفته آینده من حقیر در جمع شما دریا دلان حضور خواهم داشت . [گل]

اخرين دوران رنج

[گل][گل][گل] [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] سلام و دورد بر شما نمیدانم چگونه تقدیرذ کنم از لطف و زحمات شما که اینگونه خالصانه در باب ارزش ها زحمت میکشید موفق و پیروز و برقرار و تندرست باشید یا علی