جلسه 15 اردیبهشت 1387

وب لاگ جلسه آینده یکشنبه ۲۲ اردیبهشت


اشـکـسـتــان


نوشته های سید مهدی حسینی

http://ashkestan.blogfa.com

http://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gif

وب لاگ این هفته

boone.bmp.jpg

یک بهانه


نوشته های استاد رضا جوشقانی

http://yekbahaneh.blogfa.com

http://i4.tinypic.com/66adqax.gif
نویسنده محترم وب لاگ استاد رضا جوشقانی معروف به سعید جوشقانی ، متولد 1341 ، آموزگار 
...
7.jpg

سعید اسم پسرم هست . از این اسم خاطره های زیادی دارم. گاهی هم به این اسم مشهور بودم سعید دوست گمشده کودکی های من هست . و در اذان صبح عید فطر سال 1372 خداوند پسری به من داد که اسمش را با خودش آورد.

 وبلاگ قرآن ام پی تری را به اسم سعید زدم تا در پناه قرآن برکتی برای وجودش باشد.

وبلاگ قرآن ام پی تری وب لاگیست دانلودی که شبیه به سایت می باشد و یک پست بیشتر ندارد . 3 ماه متوالی کار برد و در اردیبهشت 86 هویت پیدا کرد. در این وب لاگ 114 سوره قرآن با صدای 15 قاری معروف جهان که اجازه انتشار رایگان صوت خود را داده اند قرار گرفته و امکان دانلود آنها میسر است. بیشتر بازدید کننده های آن خارجی هستند . این وب لاگ خیلی وقت گیر تر از یک بهانه است .ودر حال حاضر در حال تغییر پوسته و به صدای ۶۵ قاری با چهار زبان انگلیسی آلمانی فرانسه و روسی و ترجمه آن اضافه می گردد. 

وقتی وب لاگی را راه اندازی می کنیم در برابرش تعهد داریم و اینطور نیست که مدتی آپ دیت کنیم بعد رهایش کنیم. کار وب لاگی کار انتشاراتی بزرگیست. جلسات نقد هم جای بسیار مناسبی برای رو در رو شدن بلاگرها باهم و آشنا شدن با افکار و استفاده از تجارب یکدیگر است.

 

دیپلم اتومکانیک دارم و از سال 1365 وارد آموزش و پروش شدم . بعنوان مربی تربیتی و قرآن در ابتدا مقطع ابتدایی رو تدریس می کردم ولی طی سالهای بعد از آن در حوزه های مختلف اداری آموزش و پرورش مشغول به کار بودم . در دوران دانشجویی قبل از ترک تحصیل فیزیک هم تدریس می کردم . کامپیوتر را حودو 22 سال پیش شروع کردم. چون به الکترونیک علاقه داشتم به موازات رشته ام اتومکانیک از سال ۱۳۵۴ الکترونیک را جدی دنبال کرده و همین امر درک کامپیوتر برایم راحت بود و الان کامپیوتر شغلم شده و متصدی امور رایانه در دبیرستان هستم.

3.jpg

در پستهای اولیه یک بهانه فونتها خیلی کوچک هستند و اذیت می کنند و خطها کاملاً نزدیک به هم ... چرا؟

درشت نمایی مانیتورم در منزل زیاد بود و من در محل کارم متوجه شدم که فونتهای پستهای وب لاگم ریز و ناخواناست. که تغییر دادم .

 

در پستی که اطلاعات حاشیه ای از روز کربلا و افراد شرکت کننده دادید خیلی برام جالب بود ولی چرا ذکر منبع نکردید؟

من مطالب مورد علاقه ام را جمع آوری می کنم . مطالبی رو که خودم دنبالشون هستم . این اطلاعات رو از یک مرگز فرهنگی اسلامی در واشنگتن جمع آوری کردم. گاهی مطالب رو یادم می رود آدرسشان چیست ولی در پایاتن هر پست اگر نوشته باشد جوشقانی مطلب از خودم است اگر نه منبع دارد عکسها هم گاهی از خودم است یا مونتاژ آنها اگرنه همان آدرس عکس منبع عکس است .

 یک سری اتفاقات تاثیر گذار در ماهیت و در روند اطلاعات تاریخی و مذهبی به ما رسیده . در آموزشها واقعاً درگیر این قضیه هستیم . کتاب درسی که چاپ میشه دبیر تاریخ ما موظفه همون کتاب رو تدریس کنه در صورتی که اون دبیر تاریخ خیلی کارشناس تر و صاحب نظر تر از حدود اون کتاب ناریخه و خیلی پیوستها داره و سر کلاس تا جایی که ظرفیت و فرهنگ بچه ها اجازه بده راجع بهشون توضیح داده میشه.

هدف من هم همین بود. توضیح هم دادم که مثلاً 20 هزار نفر به 200 هزار نفر و حتی به 230 هزار نفر لشگر عمر بن سعد رسید. حس کردم یک سری واقعیتها رو باید در معرض دید قرار داد و اون تصویر و تصویر سازی ذهنی که از کربلا داریم اونطور نیست . موضوع از نظر ادبی خیلی ساده تر از این حرفهاست. مثلاً بیعت کنندگان 18000 نفر و در روایتی 25000 نفر و در جایی 40000 نفر گفته شده. اینها تفاوتهای عددی و آماریست و این کار رو سخت میکنه. کسانی که جبهه رفتند میدونند که حضور حتی 1 نفر چقدر میتونه در روند تفکر و عملکرد جمع اثر بگذاره . اگر یکی مثلاً بترسه امکان داره زانوی بقیه بچه ها قفل بکنه. انگار که یک سیگنالی و یا پیام عصبی با طول موج و دامنه یا برد مشخصی  به تمام عصبهای دیگران منتقل میشه و اونها هم دقیقاً همون واکنش رو نشون میدن . یعنی اینکه  واکنش ترس یا جرأت و شهامت سریع به دیگران  منتقل میشه. که شاید شما هم برایتان اتفاق افتاده باشد  چون خودم هم زیاد کار آموزشیی آماری کردم این اعداد برای من خیلی مهمه و اندازه و دامنه آن در نتیجه گیری می تواند به واقعیات خیلی نزدیک و یا دور کند.

بله ... حتی عدد یاران امام رو 72 نفر میدونستیم ولی در اینجا 78 نفرند.

خب ... یک سری بودند که بعد از امام حسین شهید شدند . از غلامان و خادمین میان تا تاز حریم خیمه ها دفاع کنند و اونجا شهید میشوند. من خودم یک کار انیمیشن بلند از واقعه کربلا داشتم .هنوز زمین مانده این تحقیقاتی که میبینید برای اون موقع است و من عملاً حدود 7 – 8 سال فقط مطلب جمع کردم. یک سری ریزش ها از نظر عددی داشت.

این نقشه ای که در پست میبینید برای من آرزو بود که بدونم از کجا حرکت کردند و چطور شد . چند منزل بود و این نقشه رو پیدا کردم که دقیقاً مشخص کرده. این برای من خیلی اهمیت داشت و خیلی با ارزش بود و سعی کردم که به وب لاگم منتقل کردم.

  

آیا مرجع ایرانی بود؟

 

نه ... ارادتی که من به نقشه و نقشه خوانی دارم برایم خیلی مهم است . اصل نقشه انگلیسی بود . بعدها این نقشه رو که ترجمه فارسی آن است . این نقشه معتبره. اصلاً قصد انتشارش رو نداشتم و دوست داشتم رو فیلم بیاد و حرف زده بشه.

                432022s1vheyatjs.gif

  http://i27.tinypic.com/334lzsh.gifچون امسال سال نو آوری و خلاقیت هست من هم گفتم جلسات نقد از اون حالت قبلش دربیاد . یک خمره می کهنه ای از میراث جنگ به من رسیده بود . هر وقت دلم می گرفت در چاه خلوت و تنهایی درونم به سراغش می رم . سه پیمانه از اون می رو برای شما آوردم. که آنهایی که اهلش باشند مست تر می کنه بیشتر دغدغه ها دلتنگیهای من هستند. هر کسی یک چاه درونی و خلوتی داره و یه موقعهایی که به خودش میاد به اون چاهش میره و خیلی درد و دلها داره. من هم هر وقت این فرصت برام پیش میاد سراغ یک سری خاطرات دوران جنگ میرم.چرا میگم جنگ؟ نمیخوام بگم که نسل ما مثلاً ما به عنوان نسل دومی بعد از انقلاب از بچه های بعد از ما به عنوان نسل سوم. کی برتره و کی سرتره ... اصلاً این صحبتها نیست. اعتقاد من اینه: امام حسن صلح کرد باید صلح میکرد . امام حسین جنگید باید جنگ میکرد. شما بیایین جای این دو تا رو از نظر تاریخی عوض کنید. امام حسن بیاد جای امام حسین و امام حسین جای امام حسن. به نظر شما امام حسین که جنگید اگر در دوران امام حسن بود چه کار میکرد؟ قاعدتاً باید صلح میکرد. دقیقاً همین کارو میکرد. امام حسن می آمد و می جنگید. جنگی میشد که تواناییها در اونجا مطرح میشد . حالا امام حسن شاید به عنوان یک انسان  تواناییهایی داشت که می تونست تاک تیک هایی رو در جنگ بکار ببره . نمیخواییم بگیم برتر یا ضعیف تر.اصلاً این بحث نیست . چون کلش مهمه و درسهای زندگیه و برای عاشقانشان مقدسه و به هدفی که می بایست برسه رسوندند. همین که امروز  این خونش در بدن ما جریان داره . من معتقد به اینم. ما به عنوان بچه هایی که تو جنگ قرار داشتیم با بچه های نسل بعد خودمون هیچ فرقی نداریم. فقط تواناییهای فردی ما فرق دارند. ما واقعیتی داریم به اسم میراث داری و میراث خواری . از زمان داریوش کبیر در گوش ما خونده شده. داریوش برای پسرش وصیت میکنه. من در کشور آذوقه ۳ سال مردم را جمع آوری کردم سیلو ساختم برای قحطی تو این راه را ادامه بده این میراث داری است .  جنگ برای من یک افتخاره . برای هم نسلهای من یک افتخاره. آرزوهای پدر و پدربزرگهای ما بوده که شاید یک تصویر از واقعه کربلا ببینند. ما وارث دعاهای پدر و پدربزرگهامون بودیم. چه بسا دعاهای اونها بوده که ما دیدیم و به فرا خور تربیت و ظرفیتهایمان از آن برداشت و درک کردیم وکسانی بودند که هوشیارانه از این میدان جهاد اصغر به جهاد اکبر یعنی مبارزه با نفس اماره پرداخته و راه آسمان برایشان باز شد و صدای راجعون راشنیدند  امروز مارو مست جمال و خود کرده ما باید میراث داری کنیم نه میراث خواری. که متاسفانه بضاعت برخی از ما کم است و به میراث خواری افتاده ایم و چه ارزان می فروشیم این بزرگ مطاع الهی را 3 کلیپ براتون آوردم ابتدا عرض کنم همان فیلمهای روایت فتح است که من با سلیقه و دل خود با اشعار دیگر پیوند داده ام و مونتاژ کرده ام کار خاصی نکرده ام :

536402rdc73lt1xm.gifکلیپ اول : شور وصل  خدا حافظی و حلالیت بچه های قبل از عملیات خیبر هست . غواصانی که در آب سرد و وحشی اروند رفتند و که اروند بعضی را هم به خلیج فارس برد  خوراک کوسه ها شدند.   

هیچ توضیحی براش ندارم صداقت از چشماشون میباریداینها میراث دارانند.

 

امشب در سر شوری دارم

امشب در دل نوری دارم

باز امشب در اوج آسمانم

باشد رازی با ستارنگانم

امشب یک سر شوق و شورم

از این عالم گویی دورم

...

هیچ توضیحی براش ندارم

 صداقت از چشماشون میباریداینها میراث دارانند.

6.jpg  

در پست دختر کبریت فروش ( بوسه های آتشین) آیا نویسنده دیدش دلسوزانه بود یا به حقایق نزدیک تر؟

 این پست در درجه اول تقدیم شد به کسی که سوختن رو به من یاد داد. دیدگاه من دلسوزانه نبود یک نوع واقعیته.آخرش هم نوشتم دخترهای کبریت فروش دقیقاً این داستان رو میدونند.قضیه اش هم خیلی ساده اتفاق افتاد. تو مسیری در اتوبان می رفتیم . ماشین مدل بالایی داشت میرفت. دختری کبریت میفروخت. اون دختر کبریت رو به راننده اون ماشین داد ولی اون کبریت رو به بیرون پرت کرد.اون دختر به سمت ماشین ما اومد و ما به اون پول دادیم و گفتیم که ما کبریت هم نمی خواهییم ولی اون دختر با اصرار کبریتها رو به ما داد و رفت . این دختر گدا نبود داشت یک کسب حلال میکرد. بعد چه اتفاقی افتاد؟ چرا بوسه های آتشین؟ اون دختر لبش باد کرده بود و چرک و خون و عفونت داشت . در مقابل اون فردی که کبریت رو از ماشین انداخت بیرون شیشه ماشین اون رو بوسید و ما رو آتیش زد. اون تصویر اون شب جلو چشمهای ما بود. آیا واقعاً مستحق این هستیم که دختران ما بیاند با این وضع در خیابانها کبریت فروشی کنند و مورد بی حرمتی قرار بگیرند. این یک دیدگاهه و من هم که معلمم دلم لک میزنه برای بچه هاجای آن کودک در مدرسه است . بچه هایی که شاید پول یک دفتر و مداد رو ندارند. داستان دخترک کبریت فروش رو شاید همه بدونین.

/ 28 نظر / 263 بازدید
نمایش نظرات قبلی
گزارش نقد يک بهانه در سايت فرهنگسرا

ادامه ... جوشقاني در انتهاي جلسه سه کليپ را که خودش تصويربرداري و تدوين کرده بود پخش نمود کليپ اول «شور وصل»، کليپ دوم «نفس در قفس» و کليپ سوم: «نشان يار» نام داشت. اين وبلاگ نويس در مورد آثار پخش شده گفت:« اينها بهانه‌هايي هستند براي زنده بودن خودِ من، سعي دارم اين بهانه‌ها رو به بها تبديل کنم. که اگر به بها برسيم مي‌توانيم به جايي که جايگاه و منزلت واقعي ماست دست پيداکنيم و گرنه ماييم و يک دنيا بهانه. فکر نمي کنم بهشت رو به بهانه بدهند بايد بهانه‌ها رو به بها تبديل کرد.» وي در پايان اظهار اميدواري کرد:« به اميد روزي که در کشور جشن بالندگي فکري هم داشته باشيم که کوچکترين حق مسلم انسانهاست. حقي که خداوند آن را به بندگانش عطا فرموده است و در دين مبينش يک ساعت فکر صحيح را بهترين عبادت خويش قرار داده است.» ساعت از هفت عصر گذشته بود اما حرفهاي خودماني او با اعضاي جوان حلقه و بلاگ تا ساعتي پس از آن نيز ادامه پيداکرد. مي‌شود گفت: حلقه وبلاگ اين هفته، يادماندني داشت

گزارش نقد يک بهانه در سايت فرهنگسرا

ادامه ... ساعت پنج جلسه شروع شد. پيش از هر چيز جوشقاني در خصوص شهرت خود گفت:«رضا جوشقاني هستم معروف به سعيد جوشقاني متولد 1341 و آموزگار، سعيد دوست گمشدۀ کودکي من بود، از اين اسم خاطره‌هاي زيادي دارم و در نهايت نيز خداوند در اذان صبح عيد فطر 1372 پسري به من داد که نامش را سعيد گذاشتم.» وي سپس افزود :«وبلاگ قرآن ام پي تري رو به اسم سعيد زدم تا برکتي برايش باشد. وبلاگي براي دانلود قرائت سوره هاي مختلف 15 تن از اساتيد برجسته که بيشتر شبيه به يک سايت است و اکثر بازديد کننده‌هايش خارجي هستند. وبلاگ يک بهانه را هم در آبان 86 به تقاضاي تعداد زيادي از دوستان راه اندازي کردم.» يکي از پست‌هاي وبلاگ «يک بهانه» او در مورد 400 بسيجي ارامنه است که اهالي حلقه وبلاگ را تحت تاثير قرار داد و او نيز اينگونه توضيح مي‌دهد: «اين 400 مسيحي ارمني کارت پايان خدمت خود را گرفته بودند ولي در يک اعزام با جوانمردي و مردانگي به جبهه رفتند و جنگيند و تا همين لحظه مادرانشان منتظر اثري، نشانه‌اي ، يا حتي استخواني از فرزندانشان هستند.»

گزارش نقد يک بهانه در سايت فرهنگسرا

رضا يا سعيد فرقي نمي‌کند؛ او از آنهاست که به هر نامي صدايش بکني آرام و مهربان جواب مي‌دهد. سالها مربي پرورشي و آموزگار بودن شخصيت ويژه‌اي برايش ساخته است که پس از چند دقيقه گفتگو به دلت مي‌نشيند و مثل يک دوست قديمي با تو ندار مي‌شود. انگار نه انگار که تازه اولين بار است چهره‌اش را از پس دل نوشته‌هاي فضاي مجازي مي‌بيني. جوشقاني مردي است که در سالهاي جنگ با دلهاي رقيق مجاهدان مأنوس بود و هنوز سينه‌اي گشاده و قلبي مهربان دارد که نمي‌گذارد لحظه‌اي از آن خاطرات در پستوي ذهنش گم شود و اين از فيلم‌هايي که با خود آورده بود و پخش کرد مشخص بود. جلسه يکشنبه 15 ارديبهشت حلقه وبلاگ از آن روزهاي دلچسب بود که فکر نمي‌کنم از خاطر چهل و چند نفري که حضور داشتند پاک شود....

بنت الهدی صدر

سلام از این که نتوانستم و بی توفیق بودم که در جلسه شرکت کنم، متاسفم... برای آقای جوشقانی آرزوی بهروزی و سلامتی و موفقیت می کنم. یا علی

پدر

واقعا جلسه خوبی بود...

محمد

سلام وب خوبی دارید من شمارو لینک کردم [گل]

نوید

جالب بود من آپم[گل][گل][گل][گل]

نیره نورالهدی

سلام. کانون ادبیات داستانی با دو داستان از "یوسف علیخانی "به روز است[گل]