جلسه 12 خرداد 1387

وب لاگ جلسه آینده یکشنبه ١٩ خرداد

کلماتی از یک کوهنورد

نوشته های مرتضی صالحی

http://mortezasalehi.blogfa.com

http://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gif

وب لاگ این هفته

سهیلا ملکی

سهیلا ملکی

نوشته های سهیلا ملکی

http://soheilamaleky.blogfa.com

http://i4.tinypic.com/66adqax.gif

سهیلا ملکی را می توان وب لاگ نویس اجتماعی - فلسفی دانست.

با اینکه خود در رشته مدیریت صنعتی تحصیل کرده است بیشتر نوشته هایش چکیده ای است از زندگی اجتماعی و دغدغه ها و احساسات آدمی و تمام آنچه انسان امروزی را شکل می دهد و معرفی می کند.

 

 از آبان 85 وب لاگ نویسی رو شروع کردم. قبل از اون در وب لاگی به اسم افق می نوشتم بعد از چند ماه تمام مطالبم رو به وب لاگ سهیلا ملکی منتقل کردم.قبل از اینکه وب لاگ نویسی رو شروع کنم وب لاگ خوان بودم . وب لاگهای رسمی چون مکتوب رو می خوندم بعد از طریق گوگل با وب لاگ حنیف آشنا شدم و از اون به بعد با این نوع وب لاگ نویسی هم آشنا شدم.

 

چرا سهیلا ملکی؟

در واقع بار اولی که وب لاگ ساختم بلد نبودم به چه صورت اسم انتخاب باید کرد و من خیلی اتفاقی افق رو انتخاب کردم ولی دفعه بعد دوست داشتم اسم وب لاگم مرتبط با مطالبی که می نویسم باشه ولی نمیدونستم که دقیقاً در چه زمینه ای قرار هست که بنویسم مثلاً دینی ، فلسفی و اجتماعی و چون تقریباً همه اینها بود بنابراین نتونستم اسمی انتخاب کنم. البته اسم بدون مرز در مرز انسانیت ولی حس کردم تعبیرهای بدی ازش میشه . نوشته های من قسمتی از ذهن من هستند و مربوط به من و بخشی از سهیلا ملکی . همونطور که برای دیگران می نویسم برای خودم هم می نویسم . بنابراین عنوان وب لاگم رو سهیلا ملکی گذاشتم .

 

 

رشته تحصیلیتون چی بوده؟

 مدیریت صنعتی

 

مدیریت صنعتی چه ارتباطی به فلسفه داره؟

 فلسفه رو خیلی دوست دارم.

 

 

 

پستی در مورد ماکیاولیسم داشتید . نظر خودتون رو می خواستم بدونم.

من همیشه معتقدم که هر چیزی رو آدم باید در زمان خودش بسنجه.اگر ما مارکسیست و یا هر کسی رو نقد می کنیم اول باید ببینیم تو زمان و شرایط خودشون آیا انگیزه و نظر فکری  و نظریه ای که ارائه می دادند به نفع جامعه شون بوده یا نه. ممکنه در قرن 14 یا 15 بهترین اندیشه ماکیاولیستی اندیشه کارآمدی در اون زمان بوده و مقابله در برابر سلطه و ستم پاپ ها ممکنه کارآمد بوده باشه ولی به نظر هر اندیشه ای رو در هر زمان و جامعه ای نمیشه بسط داد.

 

در مورد عکس وب لاگتون میشه توضیح بدید. یک کاکتوسیه و آدمی در اونجا گویا زندانی شده.

 

 

 

هر وقت این عکس رو می بینم یه احساس خاصی بهم دست میده. یه جور همزاد پنداری . احساس می کنم خودم هم گاهی وقتها در شرایطی قرار می گیرم که بعضی چیزها که از آن خودم هستند مثل اندیشه های خودم و یا نقصهایی که دارم نمیگذارند که من بتونم در یک بی نهایتی غرق بشم. درجاهایی احساس می کنم خلل دارم و یک جور اسارتی که در خودم احساس می کنم این عکس رو که می بینم یه جور احساس همزاد پنداری می کنم.

 

 

در پست آخرتون راجع به سیاست دموکراتیک  نوشتید . برای شکل گیری حتی سیاست دموکراتیک ترس در اصل بزرگترین مانع است.

 

من اونجا اشاره کردم که اینجا خارج از جنبه های دموکراتیکی اون باز این مسأله قابل تأمل هست.اون یک مثال بود.

 

 

در ادامه اش توضیح دادید که یکی از دلایل ترس به خاطر اینه که اون شخصی که دنبال چنین پیدیده ای هست نتونه از لحاظ عملی اون چیزی که تو ذهنش هست رو اجرا کنه . فکر می کنید تنها دلیلش ترس باشه؟

همیشه ترس نیست ولی من خواستم جایگاه ترس رو در عملکرد آدمها ببینم . یعنی اینجا نقد ترس رو داشتم . یکی ازعللی که آدمها نمیتونن پیشرفت کنند ترس هست . شرایط دیگری هم هست ولی من خواستم به شرایط ترس بپردازم.

 

 

یک جمله ای در یکی از پستهاتون داشتید:

شاید گاهی از خودت و حس خودت هم میترسی و از اینکه دیدن زیبایی های دیگر عالم از وفا به زیبایی هایی که در گذشته دیدی کم کند.

چیزیست تجربی برای من. نه اینکه تجربه شخصی خود من باشه. بعضی وقتها واقعاً شخص از خودش میترسه.شما یهک احساس خاصی دارید و حسش می کنید و راجع به اون حس مطمئنی ولی باز هم ترسی بر اون غالب میشه شاید میترسه که احساسش پذیرفته نشه که حتی بعضی وقتها که تو اوج هم هستش حتی با اینکه میدونه قویه ولی چون به تکامل نرسیده یه احساسی وادارش میکنه که نه یه چیز دیگه ای هم هست.

 

ولی شما نگرانی از اینکه چیزهای جدیدی رو ببینی و اون چیزها اونقدر زیبا باشند که شما به زیبایی هایی که به امروز دیدید شک کنید.

تفکرم اینه که هیچ زیبایی زیبایی دیگه رو رد نمیکنه . آدم میتونه این قدرت رو داشته باشه که همه زیبایی های عالم رو در کنار هم بپذیره.یعنی اینکه شما یک زیبایی رو دیدی ولی اون زیبایی باعث نمیشه که اون زیبایی رو که قبلاً دیدیدن در نظرتون کم ارزش بشه . شما باید این قدرت رو داشته باشید که بتونید ارزش حقیقی هر زیبایی رو کشف کنید. مثلاً شما یک کشفی کردید و اون کشف براتون زیباست ولی بعد کشف بالاتری می کنید . اون کشف ممکنه زیباتر باشه ولی شاید اگر اون قبلی نبود بعدی نمیومد. شاید اگر قبلی رو درک نکرده بودید هیچ وقت زیبایی بعدی براتون جلوه پیدا نمی کرد.

 

در پست ترس و مشاهده یک بحث فلسفی پیچیده ای رو شروع کرده بودید و در نهایت رسیده بودید به اینکه خانمها اگر بخواهند میتونن نقش هایی رو در جامعه داشته باشند به شرطی که نترسند. حس می کنید یه همچین بار سنگین فلسفی برای گفتن این مطلب نیاز بود؟

 من کاملاً نمیخواستم که فمنیستی بنویسم و یا اینکه فقط راجع به زنان بنویسم.

البته این ترس رو الان در جامعه میبینم. جامعه ما تقریباً یک جامعه ای رو به رکود هست و مردم دارن آروم میشن با اینکه دغدغه هاشون بیشتر شده ولی صداشون کمتر شده . اعتراض میکنند ولی اعتراضاشون سطحیه زیاد مثل دوران انقلاب و یا قبل از انقلاب اوج اون موقع رو نداره و یا شاید هم لازم نباشه. به هر حال الان صداها آروم تره. من این رو هم در قالب ترس میبینم و این رو هم میخواستم بگم که اگه بعضی وقتها حرف نمیزنیم این هم هست. مسأله زنان و خیلی از مسائلی که در جامعه هست ریشه ترس رو بررسی کردم.

 

 

فکر نمی کنید محافظه کاری و پراکنده گویی می کنید؟

 بله ... محافظه کارم . در دو پستم خودم دقیقاً اعلام کردم که محافظه کارم.

 اعتقادم اینه که جهان جهانیست پیوسته و همه مفاهیم پیوسته اند. دوست دارم اون علومی که در صنعت و علم و... بدست میاد رو وارد زندگی روزانه و ارتباطات کنم و  بین بعضی از چیزها ارتباط برقرار کنم و این ارتباط برقرار کردن باعث پراکنده گویی میشه.

 

 

تصور نمی کنید نگاه فلسفی به زندگی مانع از چشیدن طعم خوش لذتها باشه؟

 

بحثی داریم به نام بحث لذت طلبی . در این بحث میگه که ممکنه که یک دزد حتی از حس دزدیش لذت ببره . شما شاید براتون لذت بخش نباشه ولی اون دزد براش لذت بخشه. حس لذت طلبی آدمها متفاوته. شما شاید از خوندن یک شعر لذت ببری و من از خوندن یک کتاب. ولی اگر نسبت به خودت شناخت داشته باشی و با شناخت خودت بخواهی پیش بری این کل لذته. حالا اون شناخت ممکنه که در نهایت شما یه آدم فلسفی باشی ممکنه مذهبی باشی و یا آمیخته ای از همه اینها باشی ولی حس لذت طلبی ممکنه باشه و من این رو حس می کنم وو باعث میشه که زندگیم لذت بخش تر بشه چون تحمل بعضی چیزها رو برام بیشتر میکنه.

 

 

شما از آبان 85 در وب لاگتون مطلب دارید تا خرداد 87  ، بیشتر از یک سال و نیم و 25 تا پست . چرا اینقدر کم؟ شما خیلی کم مینویسید و هر پستتون طولانی و به نظر مقداری خشک میاد. چنین مطالبی برای خواننده ای که برای اولین بار به وب لاگتون میاد و آشنایی با سبکتون نداره جذابیت نداره.

 به نوشتن تنبلم. دیر به دیر مینویسم ولی طولانی مینویسم و شاید کمی خشک بنویسم. دغدغه من این مسائله . شما ممکنه کتابی بخونید که 300 صفحه باشه . شما نباید از نویسنده اون کتاب انتظار داشته باشید که اون کتاب سیصد صفحه ای رو به صد صفحه برسون چون شما دوست ندارید. به نظر نویسنده اون کتاب باید سیصد صفحه باشه. البته اینجا اینترنته و وب لاگ و بحث فرق داره ولی نظر من اینه که برای همه مفاهیم لازم نیست که همیشه از یک متد خاص استفاده کنم و کوتاه بنویسم . من بلندای مطالبم رو بر اساس مفهومی که میخوام انتخاب می کنم. من پست سه چهار خطی هم داشتم پست سه صفحه ای هم داشتم. مفهومی هست که من فکر می کنم در دو خط هم میتونم برسونم پس دو خط مینویسم. بعضی از مخاطبهام نخونند ولی اینترنت خوبیش اینه که یک فضای انتخابیه و من از همه آدمهایی که به اینترنت می آیند انتظار ندارم مطالبم رو بخونند. مطالب آقای سجاد نوروزی مطالب بلندی هستند و من خودم وقتی میخوام بخونم و چون برام جالبه حتی ممکنه در سه بخش بخونم ولی میخونم چون برام جالبه و جذابیت داره.

 

ولی وب لاگ یه استانداردهای خاصی رو به صورت عموم داره.

 من این استاندرها رو قبول ندارم. وب لاگ هر

/ 4 نظر / 46 بازدید
افسانه

باسلام سهیلا ملکی عزیز[گل] مطلبی که در آخر جلسه خواندی خیلی دلنشین بود سربلند وپایدار باشید جلسه خوبی بود[دست]

پسر کوهستان

سلام و ممنون از اینکه خبر کردید این حرکت در راه وتداوم وبلاگ نویسیهای دوستان و جهت هرچه بهتر شدنشون بسیار قشنگ خیلی دوست داشتم حضور داشته باشم اما متاسفانه ما اراکیم و نمیتونیم در کنارتون کسب علم کنیم وبلاگ کلماتی از یک کوهنورد وبلاگ بسیار جالبی البته دوست عزیزم مرتضی مطاتلب قشنگی را درونش قرار می ده که به دل میشینه از لطف شما بسیار ممونون هستم و امیدوارم همواره موید و موفق باشید[دست][گل]

« روابط عمومي مسابقه ريحانه عشق »

با عرض سلام و احترام خدمت شما ، مفتخريم باستحضار برسانيم «« مسابقه فرهنگي ريحانه ي عشق »» همراه با جوايز متنوع برگزار مي گردد . لذا خدمت رسيديم تا از شما جهت شرکت در اين مسابقه دعوت بعمل آوريم . شما مي توانيد جهت کسب اطلاعات بيشتر به آدرس لينک شده مراجعه فرمائيد . ضمنا موجب امتنان ست که لوگو اين مسابقه را در وبلاگ خود قرار داده تا علاوه بر حمايت معنوي از مسابقه مذکور ، ما را در امر اطلاع رساني و هر چه با شکوه برگزار شدن اين مسابقه ياري فرمائيد . فاطمي باشيد و فاطمي بدرخشيد

نیره نورالهدی

سلام[گل]موفق باشید...بسیار جالب بود برایم بحث نقد و بررسی وبلاگ خانم سهیلا ملکی[گل][گل][گل]