<-------www.mycomputer.ir-------> <-------www.mycomputer.ir-------> جلسه 26 خرداد 1387 - گزارش جلسات نقد و بررسی وب لاگها

گزارش جلسات نقد و بررسی وب لاگها


جلسه 26 خرداد 1387

  

  

وب لاگ جلسه آینده یکشنبه ٢ تیر

آبادانی اندیشه

نوشته های آریانا آریارمن

 

 

 

http://ariarman.persianblog.ir

 

  

 

وب لاگ این هفته

 

 مروارید عرفان

مروارید عرفان

نوشته های خانم مهوش رحیم پور

http://sevda1000.persianblog.ir

http://sadafe-darya.blogfa.com

نویسنده  محترمه وب لاگ مادر سه فرزند هستند . همسر محترم ایشان جناب هرمز ممیزی ،  وب لاگ مقالات سیاسی اجتماعی را می نویسند.

 

در ابتدا خواننده وب لاگها بودم تا اینکه وب لاگ مروارید عرفان را در پرشین بلاگ با آدرس ملانی راه اندازی کردم. بعد از مدتی نتوانستم وارد مدیریت وب لاگم شوم و در واقع وب لاگم هنگ شد و یکی از دوستانم وب لاگ نسیم صبا وب لاگ پرشین بلاگ را با آدرس sevda1000.persianblog.ir برایم راه اندازی کرد. حدود 4 سال در پرشین مینوشتم ولی متاسفانه با تغییرات جدید با مشکل مواجه شدم وب لاگم را با آدرس  sadafe-darya.blogfa.com به بلاگ فا انتقال دادم.  

 

چرا مروارید عرفان را به عنوان نام وب لاگ انتخاب کردید؟

 

ادعای نوشتن مطالب عرفانی رو نداشته و ندارم ولی کلاً عرفان رو که پایه و اساس همه ادیان الهی هست دوست دارم. شاید منشأ این انعکاس افکار مرحوم پدرم باشدکه عاشق عرفان بود.

 هر ایرانی که کوچکترین آشنایی به ادب پارسی داشته باشه تلألو عرفان رو در اشعار حافظ ، مولانا و سعدی میبینه. عرفان پایه و اساس دین هست . دین از 2 بخش تشکیل شده . عرفان و احکام که عرفان جزء لا یتغیر دین هست یعنی همه ادیان در عرفان مشترکند که همون خداشناسی و شناخت خداست. فکر می کنم عرفان از بدو خلقت بشر خداوند وجود خودش رو برای بندگانش متجلی کرده . عرفان رو خیلی دوست دارم و همیشه سعی می کنم دنبال عرفان و شناخت ذات اقدس الهی باشم.

 

از ابتدای وب لاگتون هر چقدر به جلو می آییم مطالب وب لاگ منسجم تر میشود و شکل گیری ویژه ای رو پیدا میکنه و مطالب وب لاگتون راجع به همه چیز هست . مسائل اجتماعی و روزمره و فرهنگی و ... هدف اصلی وب لاگ به چه سمتی میخواد بره؟ امکان داره که این وب لاگ به یک وب لاگ تخصصی راجع به یک موضوع خاص تبدیل بشه؟

 در ابتدا هدف مشخصی نداشتم و هدفم صرفاً وقت کشی و پر کردن اوقات بیکاری. اما بعد از یک مدت که نوشتم احساس کردم راضیم نمیکنه که فقط وقتم رو پر کنم . بیشتر سعی کردم مطالبی رو در ارتباط با روانشناسی و اجتماعی انتخاب می کنم. بیشتر سعی دارم به این سمت و سو برم که برای خواننده هام حرفی برای گفتن داشته باشم و بتونم مفید باشم.سعی می کنم مطالبم رو نه زیاد کوتاه بنویسم که نتونم منظورم رو بیان کنم و نه اونقدر طولانی که خواننده وب لاگم رو خسته کنم. دوست دارم مطالبی دنباله مطالب روانشناسی مثل هدفمند زندگی کردن، چگونه موفق باشیم ، چگونه شادمان باشیم ، عصبی نباشیم و ... مطلبی که بتونه حال و هوای یک آدم رو کمی آروم تر کنه.

پستی در مورد نیکی و بدی دارید و داستانی از لئوناردو داوینچی در اون مطرح کردید . می خواستم نظر خودتون رو در مورد نیکی و بدی بدونم؟

در اون داستان فردی بوده که زیبایی فوق العاده ای داشته و داوینچی فکر میکنه که این فرد میتونه برای تابلوی شام آخر سمبل خوبی و نیکی باشه و پرتره کوچکی هم ازش میکشه ولی این تابلو به دلایلی نیمه تمام میمونه . بعد از مدتی نیاز به یک سمبل بدی پیدا میکنه و از دوستانش میخواد که یک چهره کریه برای من پیدا کنید . و اونها یک نفری میبینند که مست در جوبی افتاده و اون فرد رو پیش داوینچی میبرند. داوینچی باز هم از صورت اون طرحی برمیداره و خود اون فرد میگه چند سال پیش یک نقاشی صورت من رو بعنوان سمبل نیکی طرحی کرد و من همون فرد هستم.

واقعاً باطن هر کس در صورت و چشمانش منعکس هست . وقتی ما بدی رو برای کسی طالب باشیم بدون اینکه خودمون متوجه باشیم حالت صورت ما تغییر میکنه ولی وقتی که خوبی رو برای دیگران بخواهییم حتی اگر صورت زشتی هم داشته باشیم ولی اون نور لطف و صفای الهی و اون خوبی در صورتمون منعکس میشه .

 

 وب لاگ شما برای من نوعی وب لاگ آموزشی هست و از اون دسته وب لاگهایی هست که من خیلی چیزها یاد میگیرم و استفاده می کنم. نکته خیلی مهم برای من این هست که شما به بعضی کلمات رنگ میدید.

بله ... از رنگ زرد و قرمز استفاده می کنم. دوست ندارم مخاطبم رو خسته کنم. من خودم وقتی وارد وب لاگی میشم و میبینم یکنواخت سیاه تا آخر پست نوشتند. چند سطری که میخونم احساس می کنم چشمانم خسته شده و یا ذهنم جای دیگه ای میره. همیشه کلماتی رو که سمبل خوبی و زیبایی هست رو به رنگ طلایی در میارم و کلماتی که سمبل بدی هستند رو رنگ قرمز میدم و این باعث جلب توجه خواننده میشه.

 

برای هر پستتون چقدر وقت صرف میکنید و این ایده ای که ذهنتون رو از قبل مشغول کرده بوده چقدر زمان میبره تا به صفحه وب لاگتون برسه؟

اوایل همیشه هر هفته آپ دیت میکردم. معمولاً از یکی دو روز قبل فکر می کنم که چی بنویسم البته بستگی به وضع روحیم داره. گاهی اوقات به دایرة المعارف دهخدا و دیوان حافظ و مأخذهایی مراجعه می کنم . دوست دارم بیشتر از شعر هم در پستهام استفاده کنم . ابتدا در پیشنویس پستم رو می نویسم و هر دفعه تکه ای از اون رو مینویسم و وقتی که آماده شد ارسال می کنم.

 

 

 

 

 

 

 

 

 پستی در مورد شادی داشتید که خیلی تخصصی و قشنگ بود. جمله ای توجه من رو جلب کرد این بود که نوشته بودید : متأسفانه این تصور غلط در جامعه شکل گرفته که شادی جزو رفتارهای خوش آیند نیست. می خواستم راجع بهش توضیحی بدید. چه چیزهایی رو دیدید که چنین برداشتی کردید؟

 

منظورم جامعه خودمون بوده. چون ما در این جامعه زندگی می کنیم. در واقع شادمان بودن و خندیدن رو مخصوصاً برای خانمها زیاد جالب نمیدونند و جزو رفتارهای هنجار حساب نمیاد. در صورتی که همه میدونیم شادی چقدر در زندگی همه ما موثره و ما می تونیم با یک لبخند و یک چهره شاد به اطرافیانمون آرامش بدیم .

 

فکر می کنید چطور میشه این هنجار ها و عرف رو عوض کرد؟

ما بیشتر در اطرافمون چهره های عبوس و مضطرب و خسته بیشتر میبینیم تا چهره های شاد و این واقعیتی هست. ما باید خودمون رو اصلاح کنیم و شاد باشیم. وقتی من شاد باشم دخترم هم وقتی صورت شاد من رو ببینه اون هم شاد میشه . ما میتونیم شادی رو گسترش بدیم.

  

شما صحبت از عرفانی کردید که ریشه در فرهنگ ما داره . می خواستم ببینم آیا اساساً تفاوتی در عرفانها هست که ریشه هاشون متفاوته؟ 

تصور می کنم که عرفان پایه و اساس همه ادیان الهی هست . همه ادیان هدف واحدی دارند و فقط احکام هست که در هر دینی متفاوته. عرفانی که تجلی وجود خداست.

قطرات عشق رو در کام همه ما چکاندند و این بستگی به خود ما داره که تا چه حد از این قطرات سیراب بشیم. البته قبول دارم درکی که علی از عرفان و خدای خودش داره با یک فرد عامی و عادی فرق میکنه. هر کسی بسته به ظرفیت خودش میتونه عرفان رو بپذیره و درک کنه.

 

آیا عرفان ریشه غیر دینی هم میتونه داشته باشه؟ 

من خودم دنبال عرفان غیر دینی نرفتم و نمیدونم. شاید عارفهای هندی و بودایی هم عرفانی برای خودشون داشته باشند ولی به نظر من اونها هم باز هدفشون خداست. به هر راهی که بروند همه به یک راه ختم میشه.

 

 تنوع مطالب شما جالب هست و همیشه بعد روانشناسی ، برجستگی خاصی داشت. مطالب روان شناسی که شما می نویسید شدیداً و عمیقاً با فلسفه اگزیستانس نزدیکی داشت و من تعجب می کردم که شما چرا صریحاً سراغ این مطلب نرفتید. آیا پیشنهاد من به کارتون اومد؟ و اینکه در مورد کلیشه ای شدن مطالب وب لاگ هم توضیحی بدید؟

 

 

  اون کتابی رو که شما لطف کردید و معرفی کردید رو هنوز نتونستم تهیه  و مطالعه کنم.

در مورد کلیشه ای شدن مطالب فکر می کنم بهترین راهکار مطالعه هست . وقتی ما مطالب متنوعی رو مطالعه کنیم خودبخود دیدمون یک بعدی نمیشه و فقط دنبال یک روش نمیریم. وقتی موضوعات مختلفی رو مطالعه کنیم خودبخود سطح دیدمون وسیع میشه . من خودم خیلی مطالعه می کنم. متاسفانه من بعد از گرفتن دیپلم بدلیل ازدواج و مادر شدن نتونستم ادامه تحصیل بدم ولی هیچ وقت در طی این سالها مطالعه رو کنار نگذاشتم. اگر درس و کتاب رو کنار گذاشته بودم شاید الان اینجا نبودم .

 نوشتن 3 ضلع داره : شکل . محتوا . بینش ... که خوشبختانه در بیشتر نوشته هاتون هر سه اینها موجود هست.کسی که به وب لاگتون میاد هم مطلب جدید یاد میگیره و هم نظر خودتون در اونجا موجود هست. خود وب لاگ نوشتن یک بحثی است و بحث جدی گرفتن و جلسه نقد براش گذاشتن بحثی است مهم تر. دوستانی که وب لاگ می نویسند بعد از مدتی نوشتن و انتخاب موضوع براشون سخت میشه و گرفتار کلیشه میشوند.

شما دوستان زیادی دارید و کامنتهای بسیاری هم در هر پستتون موجود هست . چطور با بقیه وب لاگها ارتباط میگیرید؟

خوشحالم که مروارید عرفان از پرخواننده ترین وب لاگهاست. البته اوایل برای هر پستم بطور میانگین 180 کامنت ارسال میشد . بعلت مشکلات کمتر فرصت پیدا میکنم سراغ دوستان بروم . در نتیجه دید که نباشد بازدید هم نیست .

وقتی خسته و عصبی هستم وب لاگم رو باز می کنم و کامنتهام رو می خونم .همه دوستانم با احترام و محبت برام کامنت میگذارند و این باعث میشه که تمام خستگی من از بین بره و  پر از انرژی و توان میشم. در مدت این چهار سال تا بحال یک کامنت توهین آمیز و گستاخانه نداشتم و همیشه همه دوستان به من آرامش دادند و من از تک تک اونها سپاسگذارم .

فقط از دو سری از کامنتها دلخورم . یکی اونهایی که شعرهای بسیار زیبا و کلیشه ای رو تهیه می کنند و برای بسیاری از وب لاگها از اونها استفاده می کنند. کسانی که حتی زحمت خوندن مطلب رو به خودشون نمیدن تا خستگی آدم در بره. و اینکه کامنتهایی که برای برای بالا بردن آمار کامنتها شکلک میفرستند و من این قبیل کامنتها رو پاک می کنم.

 

ویژگی خاصی که وب لاگتون داشت و واقعاً مجذوب کرد تأکید به رنگی کردن کلمات هست . در صورتی که من خودم زمانی از فونت رنگی استفاده میکردم ولی مخاطب می گفت که چشم رو اذیت میکنه ولی شما به قدری با حساسیت و بجا استفاده کردید که این احساس به خواننده دست نمیده و از غونت زیبایی هم استفاده می کنید که چشم رو اذیت نمیکنه و بکار گرفتن از نمادهای فلشی که استفاده می کنید واقعاً خستگی رو از تن مخاطب در میاره.

ممنونم ...

 

 

بعضی مواقع میبینم که مناسبتی می نویسید مثلاً راجع به رحلت پیامبر یا حج و ... فکر نمی کنید کمی شبیه به کارهای صدا و سیما یا حکومتی بشه و مخاطبینتون رو خاص کنه؟

دوست ندارم من رو با صدا و سیما مقایسه کنید چون واقعاً از صدا و سیما دلخورم. مثلاً من برای روز جهانی زن مطلبی رو در ارتباط با زن می نویسم یا رحلت حضرت رسول یا شهادت فاطمه زهرا . سعی می کنم روزهای تاریخی و مشخص رو فراموش کنم ولی اینطور هم نیست که برای 365 روز سال مطلب بنویسم. سعی می کنم اشاره ای به مناسبتها داشته باشم.

 

کامنتهایی که برای خودتون می گذارند چقدر امکان داره پستی رو به خاطرش ویرایش کنید؟

من الان برای این اینجا نشستم که از من انتقاد کنید و من رو در بهتر ارائه کردن مطالبم یاری کنید. طبیعی است که اگر کسی ایراد کارم رو بگیذه صد در صد دنبال ایراد کارم خواهم رفت و برطرف خواهم کرد. من انتقاد سازنده رو می پذیرم ولی اگر عیب جویی باشه که شامل مطلب من نباشه اون رو نمی پذیرم.

 

 

در بیشتر پستهاتون دیگران رو به شادی دعوت کردید ، شما خودتون چقدر به شادی رسیدید؟

احساس می کنم به شادی رسیدم علی رغم مشکلاتی مثل دوری دو پسرم که خارج از کشور هستند. خدا را شاکرم و همیشه از خدا خواستم که این شادی و آرامش رو از من نگیره . ما نعمتهای زیادی داریم . خداوندی که رحمان و رحیم و ستار العیوب هست و به ما خیلی لطف داره . همه مشکلات رو دارند و هیچ کس نمیتونه بگه تو زندگی هیچ مشکلی ندارم ولی باید با عشق به خدا و با توکل به او و محبتهاش ، خدایی که هیچ وقت ما رو تنها نمیگذاره مشکلات رو تحمل کنیم. همیشه در مقابل سختیها رو پای خودم بودم و به خدا توکل کردم . همیشه شادی واقعی رو در قلبم احساس می کنم و حتی این شادی رو می تونم به اطرافیانم منتقل کنم.

 

بیشتر گرایش پستهاتون مثبت اندیشی و ایجاد امید و فرار از نا ملایمات ، شادی و فرار از غم ، خوش بین بودن و نکات ارزنده و مثبت دیگری که در ادیان مختلف و علی الخصوص دین مبین اسلام به اونها تأکید شده . آیا این نشأت گرفته از یک تفکر هست که عموماً مطالبتون در این راستا هست و یا بصورت اتفاقی این مطالب به این شکل نوشته شده؟

فکر می کنم ما اگر در سینه مون بجای قلب دریا بود و می تونستیم در این دریا بدیها ، غرور ، نفرت ، خودپسندی و مشکلات رو بشوریم اونوقت قلب ما هم دریا پاک میشد و دریچه نوری به قلب ما باز میشد و ما احساس میکردیم در اون قلب جز شادی چیز دیگری نیست. من همیشه در طول زندگیم سعی کردم به غم ها و مشکلات فکر نکنم و بیشتر به نکات مثبت زندگیم فکر کنم و فکر می کنم تا حدی تونستم این رو به فرزندانم انتقال بدم . اونها هم همین روحیه من رو دارند و اونها هم اونقدری که به نکات مثبت زندگی فکر می کنند به نا ملایماتش فکر نمی کنند.

 

چقدر انوخته اندیشه هاتون رو مدیون جغرافیای ایرانی که درونش هزارها اتفاق میفته ؟ این اندیشه هاتون بر مبنای چه چیزی شکل گرفته؟ آیا ایران و اندیشه های ایرانی در اون دخیل بوده؟

یک ایرانی هر کجای دنیا که باشه ایرانی هست و نمیتونه منکر ایرانی بودن خودش بشه و طبیعی هست من که در این آب و خاک بزرگ شدم صد در صد فرهنگ من یک فرهنگ ایرانی هست . حتی وقتی به دیدار پسرانم که در فرانسه مشغول تحصیل و کار هستند می روم همینی هستم که در ایران هستم و در هر شرایطی سعی کردم خود واقعیم باشم. صدر در صد فرهنگ ایرانی و جغرافیای ایران در افکار و زندگی و منش من تأثیر مثبت داشته.

 

فکر می کنید این جلسات نقد چقدر تأثیر مثبت رو وب لاگ نویسها داشته و اینکه آیا در شما هم تNثیر داشته یا نه؟

صد در صد موثر هست. حتی زمانی که نمیتونم در این جلسات شرکت کنم تمام مدت به این جلسات فکر می کنم. هم روی خودم و هم روی کارم تأثیر مثبت داشته. حتی دیدار دوستان در این جلسات برای من غنیمتی هست.  

 در پست تفاوت گریه در مردان و زنان شما گفتید : اگر گریه کردن به منظور کاهش غم و غصه بوجود آمده پس فلسفه اشک شوق و شادی چیست ؟ نظر خودتون چی هست؟

وقتی آدم بقدری خوشحال میشه که نمیتونه حتی احساسات خودش رو کنترل کنه و اونوقت فرقی بین شادی و غم نیست . اون گریه دیگه گریه شادی هست و گریه غم نیست . اونقدر احساساتش بر اون غالب میشه و اثر میگذاره . و اون قسمتی که گفتم مردها کمتر گریه می کنند ، من فکر می کنم از بچگی وقتی پسر بچه های میخواد گریه کنه بهش میگن تو گریه نکن مگه تو دختری که گریه می کنی و اونوقت خودش رو کنترل میکنه و این به نظر من خوب نیست . چرا یک مرد نباید گریه کنه؟ یه مرد وقتی ناراحت میشه باید به راحتی اشک بریزه و یکی از دلایلی که میگن عمر خانومها طولانی تر از آقایون هست به این دلیله که خودشون رو خیلی راحت تخلیه می کنند و آروم میشن. این آرامش بهشون سلامتی میده .

 

در ارتباط با پست خیام که کامنتی هم براتون گذاشتم و گفتم که بهتره از کسانی یاد کنیم که تا بحال معرفی نشدند. کسانی که بزرگان شعر و ادب فارسی هستند و بهشون پرداخته نشده و مطالبی در مورد اونها گذاشت.

مساله بزرگداشت یاد اونهاست. مثلاْ وقتی بزرگداشت خیام هست من دلم میخواد همه از او یاد کنند. همه ما باید برای چنین شخصیت بزرگی اجر بگذاریم. من در سال مولانا در پاریس در مراسم بزرگداشت مولانا شرکت داشتم که از افغانستان و ترکیه و ایران بودند.اونقدری که ترکها و افغانها مولانا رو از خودشون می دونستند ما ایرانی ها نه برنامه ای داشتیم و حتی معاون وزیر ارشاد هم فقط یک صحبت خیلی کوتاهی کردند . در صورتی که اونها اونقدر مقام مولانا رو بالا بردند و ازش تقدیر کردند که من واقعاْ متاسف شدم. تک تک ما باید به بزرگانمون و گنجینه ها و ارزشهایی که داریم بها بدیم.

 

 

حسن ختام جلسه :

 

 

جمله زیباییست که می گوید عشق بهترین نغمه بر موسیقی زندگیست.

انسان بدون عشق هرگز با همسرایی با شکوه زندگی همنوا نخواهد شد.

عشق یک امانت الهی است مخصوص انسان. البته غریزه را با عشق نباید اشتباه گرفت. این غریزه در همه جانداران است اما جز انسان هیچ موجودی عاشق نمی شود.

داشتن عشق مستلزم معرفت و آگاهی است .

عشق با معرفت و آگاهیست که ارزش پیدا می کند .

 لطافت روح اولین قدم به سوی عشق و معرفت است.

راه عشق راهیست که در این راه باید بلا کش بود .

باید در مقام تسلیم و رضا بود و کسی که دائم نق بزند و ناله کند در مقام تسلیم و رضا نیست.

در واقع همان غم عشق خودش بزرگترین شادی است.

 

ناصحم  گفت که جز غم چه هنر دارد عشق

برو ای خواجه عاقل هنری بهتر از این

 

باز در جای دیگری حافظ می فرماید:

 

حریم عشق را درگه بسی بالاتر از عقل است

کسی آن آستان بوسد که جان در آستین دارد

 

 

 پروردگارا مرا ببخش :

       ازاینکه بیاد همه بودم  بغیر از تو !

         از اینکه کار بد دیگران را به رخشان کشیدم !

         از اینکه جائی که حق با من نبود لجبازی کردم !

         از اینکه درحال سخن گفتن دیگری بی اعتنا بودم !

         از اینکه ایمانم به بندگانت بیشتر از ایما ن به تو بود  !

         از اینکه معذرت خواستن برایم مشکل بود و انجام ندادم !

         از اینکه خوردن وآشامیدنم ترک نشد . اما عبادتم فراموش شد!

         از اینکه تظاهر به دانستن مطلبی کردم که اصلا آن را نمی دانستم !

         از اینکه رسوا شدن دردنیا برایم مشکل تر از رسواشدن در آخرت بود!

        از اینکه موقع انجام گناه ازیک طفل خجالت کشیدم وازتوشرم ننمودم !

         از اینکه حاضر نشدم بگویم نمی دانم !     حتی در لحظه ای که ---

         نادانیم بر ملا شد !

         از اینکه آنقدر به فکر آراستگی ظاهر خود بودم !  که به آراستگی  

          باطن نپرداختم !

        از اینکه سعی داشتم کار بدم را در حضور جمعی توجیه کنم !  با

        اینکه می دانستم غلط است !

        از اینکه در همه چیز و همه جا با محاسبه دقیق سر و کار داشتم !

        ولی به حساب نفس خویش نرسیدم !

        از اینکه برای ارضای نفسم آنقدرازدیگران سئوال کردم تا آنکه کلمه

        نمیدانم را از زبانشان بیرون کشیدم !

        از اینکه................ از اینکه ................ از اینکه .............

       خدایا به ما دیده بصیرت عنایت کن ! وما را در شناخت عیوب خویش

        یاری فرما !        

 

 

http://i4.tinypic.com/66adqax.gif

نقد کارشناسی استاد درخشنده

وبلاگ وزین و ارزشمند مروارید عرفان ، همانگونه که از نامش مشخص است ،‌به مقوله

ی عرفان می پردازد.

همانگونه که عرفا فرموده اند : عرفان بر دو گونه است ، عرفان نظری و عملی.

در وبلاگ ارزشمند مروارید عرفان نه تنها به عرفان نظری پرداخته می شود ،‌بلکه با درج

نمونه های به جا ، عملا وارد حیطه ی عرفان عملی می شویم.

یعنی همان عرفانی که علما سعی در معرفی و کاربردی نمودن آن دارند.

استفاده ی به جا و مفید از آرایه های ادبی مانند:

تلمیح ، نظم و نثر در خور ستایش از ویژگی های قلم سودمند نویسنده ی محترمه ی

 وبلاگ مروارید عرفان است.

در انتها نمی توان از درج این مهم گذشت ، ضرب المثلی است که می گوید:

مستمع صاحب سخن را بر سر ذوق آورد .

در جلسه ی نقد وبلاگ ارزشمند مروارید عرفان ،‌به واقع این نویسنده ی محترمه ی

وبلاگ بود که با جواب ها ی منطقی ، و ادب و نزاکت در خور ستایش ،‌مستمعین را بر

سر ذوق آوردند که گذشت زمان به هیچ وجه احساس نگردید !

ضمن آنکه  نکات آموزشی بسیاری نیز مطرح گردید. که به شخصه بسیار بهره بردم.

 http://i4.tinypic.com/66adqax.gif 

  


Admin