<-------www.mycomputer.ir-------> <-------www.mycomputer.ir-------> جلسه 22 اردیبهشت 1387 - گزارش جلسات نقد و بررسی وب لاگها

گزارش جلسات نقد و بررسی وب لاگها


جلسه 22 اردیبهشت 1387

 

وب لاگ جلسه آینده یکشنبه ۲۹ اردیبهشت

 مدیر محترم سایت وزین پارسی بلاگ

نوشته های سید محمد رضا فخری

http://modir.parsiblog.com

 http://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gif

وب لاگ این هفته

 اشکستان

اشـکـسـتــان

نوشته های سید مهدی حسینی

http://ashkestan.blogfa.com

http://i4.tinypic.com/66adqax.gif

نویسنده محترم وب لاگ جناب آقای سید مهدی حسینی ، متولد 1363، طلبه سال هفتم حوزه

از سال 84  وب لاگ نویسی را شروع کرد .

پیشنهاد یکی از استادانش در قم این بود که مذهبی بنویسد . او هم کلام استاد را سرلوحه قرار داد و اشکستان را که تا آن روز موضوعات مختلفی را در بر می گرفت مذهبی کرد.

 چرا اشکستان؟

 نیمه شب است و فقط سکوت . دیگر صدایی نیست جز صدای قلم که بر صفحه کاغذ ساییده میشودو اپری را بر روی آن نقش میاندازد.

نیمه شب است و فقط سکوت است و سکوت است و زنده شدن افکار پریشان و سرگردانم و این جاست که برخی خاطرات جوهره قلبت را مانند جوهر قلمت بیتاب میکنند و آتشفشانی از بغض را در معرض انفجار قرار میدهدو سر گردانی در این میان و در بین این همه کدام را آزاد کنی و داغ کدامین را زنده گردانی؟

نیمه شب است و سکوت است و بی تابی ذهن و یاد اوری خاطرات که طعم شیرین آن ملموس است که به ناگاه به تلخی میگراید و باز هم به او فکر میکنی ....

نیمه شب است  و این جا دگر تنها هستی و کسی نیست که اشکت را ببیند و که طعم سخت شکست بر آن نقش بسته وتنهایت گذارده.

نیمه شب است و صفحه خاطراتت دیگر حاضر به ورق خوردن نیست و این بار ملامتت میکند که دیگر حاضر به از دست دادن خاطرات او نیست.

این جاست که در میمانی آیا بنویسی یا  فرار کنی دیگر بهانه ای نیست و به اندک بها بهانه را از دست دادی.

تو محکومی و حکمت بی حکمت نیست . این جاست که باز هم دل به قلم میسپاری و اشکهایت را جوهر قلمت میکنی و هر انچه از کلمات را که مینگاری  ومینگارد  اشک توست و کاغذت اشکستان است.

حرف هایت در اشکستان غوطه ورند  و در این میان خاطرات تو و اوست که گمشده ای در این دریای بیکرانه احساسات میل به فراموشی دارند. و مگر فراموش میشود؟

اشک هایم برای اوست و اشکستان دلتنگی ام برای اوست.

چرا با اسم ارمیا می نویسی؟

 

به سه دلیل :

۱) ارمیا نام کتابی از آقای امیر خانی است و در آن ارمیا آدم تنهایی بود.

۲) اسم یکی از پیامبران است.

۳) ارمیا فعل امر است به معنای شما دو نفر تیر بیندازید. این تیر رو بسوی هر چیزی میشه انداخت از تاریکی به روشنایی و یا هر چیزی دیگه ای که فکرش رو میشه کرد.

۲ نفر؟ 

ارمیا یک نفره و من نفر بعدیش.

 

در پستی که از شهدای گمنام دانشگاه علم و صنعت نوشته بودید ناراحت بودید که چرا صدا و سیما تبلیغات خوبی رو انجام نداده و در انتهای پست از یک آقایی صحبت کرده بودید که صدا و سیما اونقدر تبلیغ براش کرده که حتی مادر بزرگ شما هم به خوبی اون رو میشناسه.

بار دوم بود که در وب لاگم راجع به شهدای گمنام می نوشتم . تلویزیون اصلاً تبلیغی انجام نداد ولی با وجود تبلیغات کم ، مردم خوب استقبال کردند. ولی درست دو روز قبل از مراسم تشییع پیکرهای شهدا در تلویزیون تبلیغ نزار قطنی بود و اون روز مادر بزرگم هم منزل ما بود. حتی دیگه مادر بزرگ من هم در مورد این شخصیت همه چیز میدونه.   

در تاریخ ۱۲ بهمن ۸۶ پستی دارید به اسم خداحافظ هیچ ... برداشت خودتون چیه و چرا این عکس رو انتخاب کردید؟

 الان در شرایط روحی اون موقع نیستم که بخوام کامل توضیح بدم ولی زمانی بود که میخواستم وب لاگ نویسی رو کنار بگذارم و البته همزمان با فوت قیصر امین پور هم بود.  

ولی در ادبیات جنگ پوتین نماد هست و اون گل نرگس زرد نهال نوپایی هست که احتمال داره زیر پوتین له بشه که البته این اتفاق افتاده.

...  

انگیزه تون از وب لاگ نویسی؟

 

وب لاگ نویسی رو از دانشگاه شروع کردم . برای بسیج دانشگاه می نوشتم ولی دوست داشتم وب لاگی درست کنم و چیزهایی رو که واقعاً میخوام بنویسم و نظر دیگران رو درباره اونها بدونم . اوایل خیلی شخصی می نوشتم . از درد و دلها و خاطرات ولی به این نتیجه رسیدم که این روش نوشتن فایده ای نداره و مهم اینه که بتونم طرز تفکرم رو به دیگران نشون بدم.حتی در دانشگاه وب لاگی راه انداخته بودیم به اسم نق نق های دانشجویی . 4 نفر در اون وب لاگ می نوشتیم و انگیزه مون اطلاع رسانی و انتقاد کردن بود که تعطیل شد.

 

مد نظرتون بیشتر تأثیر گذاریه یا تأثیرپذیری؟

 تأثیر گذاری. 

آیا خود شما از دیگران تأثیر نمیگیرید؟

 نه زیاد. کسانی که برام کامنت میگذارند عمدتاً مثل خودم فکر می کنندو کم پیش اومده کسی مخالف نظراتم باشه . 

بهترین پست از نظر خودتون چیه؟

 

40 پست محرم.

 

چقدر حرفهای خودتون بود؟

چون از منازل توقف در را اطلاع نداشتم کپی می کردم ولی درد و دلهایی که با امام حسین (ع) یا حضرت زینب (س) داشتم حرفهای خودم بودند. 

 

چرا 40 روز تا محرم؟

 

از روزی که راه افتادند و مکه را به قصد کربلا ترک کردند شروع کردم. خیلی هم سخت بود. شاید دیگه چنین کاری رو انجام ندم. چون حق مطلب اونطور که باید ادا نمیشه . مصائب خیلی سخت تر از اونی هست که فقط در چند خط آورد.

 

در مورد پست چشمان آبی زهرا توضیح میدید؟

 فیلمی به اسم چشمان آبی زهرا بود که در اون دختر چشم آبی بود که اسرائیلی ها می خواستند چشمانش رو در بیاورند و به یک پسر اسرائیلی پیوند بزنند. در این پست گفتم که کاش هرگز چنین اتفاقی نیفته. 

گفتید که مذهبی می نویسید و میخواهید مذهبی تر بنویسید . آیا هدفی دارید یا قرار هست که سیر تحولی در افکار عمومی داشته باشید یا اینکه می خواهید قدمی برای مذهب بردارید یا صرفاً دلنوشته؟

 بیشتر دوست دارم انتقادی و طنز بنویسم ولی از انتقادی نوشتن ضربه خوردم و ذوق نوشتن طنز رو هم ندارم. در انتقادی نوشتن باید فکر همه چیز رو کرد . وب لاگ دیگری به تازگی راه اندازی کردم که در اون فقط انتقادی می نویسم. از انتقادی نوشتن خوشم میاد ولی شاید خودم از انتقاد خوشم نیاد. 

فکر می کنید می ترسید که انتقادی بنویسید؟

 

شاید

 

آیا وجه تشابهی بین انتقاد و امر به معروف و نهی از منکر می بینید؟

 

بله ... شباهت داره ولی هر چیزی که مورد نقد قرار می گیره دلیل نداره که منکر باشه. کسی هم که امر به معروف میکنه اکثر اوقات خود مبرا از اون منکر نیست.

 

نقد برای بالا بردن اندیشه است.

 

شعری که در پست 22 فروردین 87 است از خودتونه؟

 

نخیر ... من شاعر نیستم . نمیدونم شاعرش چه کسی هست.

 

ولی این شعر از نظر وزنی مشکل داره.

  

در پست 26 اسفند 86 از سفرتون به مناطق جنگی نوشتید و گفتید که در اونجا معجزه زیاد اتفاق میفته ولی از اون معجزه ها چیزی نگفتید ... چرا؟

 ۳ معجزه دیدم ولی در وب لاگم نگفتم چون شاید کسی باور نمیکرد.

شب ۲۸ صفر در مقر امام حسن (ع) بودیم. اون شب ۱۰۰ زائر از شهرهای دیگه اومده بودند.در اونجا غذا رو از قبل به تعداد آماده می کنند. ولی اون شب یک کاروان ۴۰ نفره از قم اومدند. ولی غذا به همه رسید . شب شهادت کریم اهل بیت همشهریهای کریمه اهل بیت رو قبول کرد و غذا رو آماده کرد.

 

شما به این معجزات اعتقاد قلبی دارید؟

 

بله

 

فکر نمی کنید وب لاگ جاییست برای مطرح کردن چنین موضوعاتی ؟

 

چرا ولی بعضی چیزها شخصی اتفاق میفته و بعضی چیزها رو برای خودم نگه میدارم. ولی در اون زمان کمبود وقت داشتم چون مسافرت دیگری هم در پیش داشتم و بعد فروردین شد و پستهای مربوط به خودش.

 

۲ معجزه دیگه رو هم برامون تعریف کنید.

 

روزی که رسیدم جنوب مقر امام حسن ، صبح یک کاروان ۴۰ نفر از تهران آمد . اون روز افتتاحیه راهیان نور بود . داخل که رفتم دیدم همه گریه می کنند. یکی تعریف می کرد که اهل تسنن بوده و در اتوبوس بچه ها لعن عمر گفته بودند و اون دلش شکسته بود. روحانی کاروان هم موقع صحبت کردنش لعن عمر گفته بود. بعد پیش روحانی کاروان میره و میگه که خیلی آشفته است و ایشون پیشنهاد میکنه که تسبیح حضرت فاطمه رو ذکر بگه. اون شب خواب عجیبی میبینه وبعد در قرعه کشی راهیان نور سفر کربلا برنده شد و بعد از اون شیعه شد . فکر نمی کنم موردی بالاتر از این باشه.

 

و اما معجزه سوم؟

 

اون خیلی شخصی بود. عقرب میخواست دستمو نیش بزنه ولی نزد. مقر امام حسن قبلاً بیمارستان صحرایی بود و پر از عقرب و من چون به خانواده خبر نداده بودم و بی خبر رفته بودم اگر اتفاقی برام میفتاد اونوقت دیگه از همه چیز حتی وب لاگ نویسی هم محروم میشدم و این برای من یک معجزه بود.

 

منظورتون از پست صفحات فراموش شده یا رو به فراموشی چه چیزهایی بود؟

 

سالگرد شهادت صیاد شیرازی و آوینی از اکثر تقویم ها حذف شده . دارند سعی می کنند که شهدا رو کم کم فراموش کنند . در ادامه مطلب هم از نامه تاریخی امام خمینی به منتظری که ایشون رو عزل کردند نوشتم . منظورم از صفحات رو به فراموشی همین ها بود که فکر می کنم روز به روز هم بیشتر میشوند.

 

فکر نمی کنید واقعاً یک سری از شهدامون فراموش شده اند؟ البته همه شهدا برامون عزیز هستند ولی از اینهایی که شما مد نظرتون هست خیلی گفتیم . آیا زمانش نرسیده که ما وب لاگ نویسها بیاییم و از شهدای دیگری ناآشنا هستند بنویسیم؟

 

رو این قضیه خیلی فکر کردم. کل جنگ که در این شهدا خلاصه نشده بود. همه شهدا خون ریختند. من سنم به زمان جنگ نمیرسه. این وظیفه بزرگان ماست که شهدا رو دیدند و خودشون در جنگ بودند و الان کمتر از اونها یاد می کنند.

 آیا پیامبر هم جنازه حمزه رو در وسط مدینه به خاک سپرد؟ اگر کسی این کارها رو میکنه میخواد مردم ترس و واهمه داشته باشند. هیچ کشوری و مذهبی این کار رو نکرده ، حتی اسلام هم این کار رو نکرده. 

هر کشوری به شهداش احترام میگذاره . آلمان و فرانسه و خیلی کشورهای دیگه ولی ما شهدامون تفاوت ویژه دارند.

 

این نظر من و شماست. نظر باید جهانی باشه.

 

چرا هر چیزی رو که جهان میگه باید قبول کنیم؟ ما فرهنگ شهدامون رو داریم فراموش می کنیم. این روزها هدف اونها کمتر به نمایش گذاشته میشه. ما فراموش کردیم که مدیون چه کسانی هستیم و الان اینقدر راحت در خیابانهای شهر راه میریم. با دیدن قبر یک شهید در دانشگاه شاید کمی به خودمون بیاییم که این شهید گمنامی که اینجا خوابیده برای من خون ریخته و من الان راحت دارم اینجا درس میخونم . پس مدیون خون این شهیدم و ظیفه ام اینه که باید خوب درس بخونم.

 

ولی اینهمه تکرار دلزدگی بوجود میاره.

 هر کس به اندازه توان خودش از شهدا یاد میکنه. یکی مثل من در وب لاگش مینویسه. یکی اسم یکی از اتوبانها رو به اسم شهید همت میگذارهو یک نفر هم که همرزم همت بوده از خاطراتش تعریف میکنه. هر کدوم از ماها به اندازه ای که می تونیم باید تلاش کنیم. این تکرار بجای اینکه دلزدگی بوجود بیاره ممکنه تلنگری بزنه و یکی براش سوال بوجود بیاد که این شهید همت چه کسیه که اینهمه ازش صحبت میشه؟   

این تلنگر چه بازخوردی میتونه داشته باشه؟

 

من بازخوردش رو دیدم. در کامنتهای وب لاگم با یکی بحثم شد و آخر خودش اعتراف کرد که باید بره و شهید همت و شهید زین الدین رو بشناسه.

 

این تکرار کردن خودش معرفت میاره.

 

               

     

بسم الله الرحمن الرحیم

خدای خوب من سلام . نمیدونم اجازه دارم باهات احوال پرسی کنم با نه؟

این قدر که از تو دور بودم یادم رفته قبلنا چه جوری صحبت میکردم.برا همین الآن یه کم سختمه حرف بزنم.اما خدا جون اون چیزی که باعث شده که این قدر راحت بشینم و باهات درد دل کنم و برات صحبت کنم جمله لولمه بود. این رو خوب یادم بود که هم رحمن هستی و هم رحیم. داره کم کم حرفای گذشته ات که بهم گفته بودی یادم میاد یادمه گفته بودی:آنگاه که دوست داشتی کسی به یادت باشد به یاد من باش که من همیشه به یاد تو ام.چه قدر فراموش کار شدم.شرمندتم خدا جون.خدای خوبم این مدت که از تو دور بودم کلی بلا و مشکل به سراغم اومد. میدونم که میدونی. اما دوست دارم پیشت اعتراف کنم. آخه آدم بعضی حرفاش رو فقط به بهترین دوستاش میگه . خوب تو هم بهترین دوست منی. یادم میاد که همیشه بهم میگفتی هر وقت که کمک یا چیزی خواستی فقط کافیه بهم بگی.خودت گفته بودی که: مرا بخوان و دعوت کن تا برایت برآورده سازم.

خدا جون غفلت با آدما چی میکنه. من همچین دوستی داشتم و ازش غافل بودم...

http://i4.tinypic.com/66adqax.gif

نقد کارشناسی استاد درخشنده

 ن والقلم و ما یسطرون

قسم به قلم و آنچه که می نویسد.
 

وبلاگ ارزشی و ارزشمند اشکستان به مانند نامش از صفای باطن نویسنده اش نشات

می گیرد.

صداقت نهفته در قلم نویسنده ی محترم ،پرداختن به موضوعات روز و واکنش به ضعف های

معنوی جامعه ، از ویژگی های قلم نویسنده ی وبلاگ زیبای اشکستان است.

نویسنده ی محترم وبلاگ اشکستان به واقع بدور از مسایل حاشیه ای ، تنها از ارزش ها

می نویسد و شهدا را مصداق بهترین ارزش دانسته اند .

شاید اغراق نباشد که عرض کنم ، نوشتن از شهدا ، لازمه اش شهید زنده بودن است...


http://i4.tinypic.com/66adqax.gif

اشکستان

تخریبچی دوران

 یک بهانه

قرآن ام پی تری

دریچه ای به سوی ملکوت

مروارید عرفان

موهبت

دنیای سبز من

رجایی زمان

محبت اینجاست

اسلام در اروپا

کاغذ دعوت تو در دست من

خودم و خودت

دادگاه رسمی

سهیلا ملکی

مثل هیچکس

ققنوس

درخت بی سایه

از خواب تا مرگ

وروجک های بیسواد

بنی آدم

رویای نیمه تمام

دغدغه های یک مفعول

تنگ غروب

میدون مین

یادداشت های یک دیوانه

اریستیسکا

و یا شاید هم ...

انفرادی

 یکتا پرستان

ستایشگر

ققنوس

سیب گندیده

و ۴ مهمان


Admin