<-------www.mycomputer.ir-------> <-------www.mycomputer.ir-------> جلسه 15 اردیبهشت 1387 - گزارش جلسات نقد و بررسی وب لاگها

گزارش جلسات نقد و بررسی وب لاگها


جلسه 15 اردیبهشت 1387

وب لاگ جلسه آینده یکشنبه ۲۲ اردیبهشت


اشـکـسـتــان


نوشته های سید مهدی حسینی

http://ashkestan.blogfa.com

http://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gif

وب لاگ این هفته

یک بهانه


نوشته های استاد رضا جوشقانی

http://yekbahaneh.blogfa.com

http://i4.tinypic.com/66adqax.gif
نویسنده محترم وب لاگ استاد رضا جوشقانی معروف به سعید جوشقانی ، متولد 1341 ، آموزگار 
...

سعید اسم پسرم هست . از این اسم خاطره های زیادی دارم. گاهی هم به این اسم مشهور بودم سعید دوست گمشده کودکی های من هست . و در اذان صبح عید فطر سال 1372 خداوند پسری به من داد که اسمش را با خودش آورد.

 وبلاگ قرآن ام پی تری را به اسم سعید زدم تا در پناه قرآن برکتی برای وجودش باشد.

وبلاگ قرآن ام پی تری وب لاگیست دانلودی که شبیه به سایت می باشد و یک پست بیشتر ندارد . 3 ماه متوالی کار برد و در اردیبهشت 86 هویت پیدا کرد. در این وب لاگ 114 سوره قرآن با صدای 15 قاری معروف جهان که اجازه انتشار رایگان صوت خود را داده اند قرار گرفته و امکان دانلود آنها میسر است. بیشتر بازدید کننده های آن خارجی هستند . این وب لاگ خیلی وقت گیر تر از یک بهانه است .ودر حال حاضر در حال تغییر پوسته و به صدای ۶۵ قاری با چهار زبان انگلیسی آلمانی فرانسه و روسی و ترجمه آن اضافه می گردد. 

وقتی وب لاگی را راه اندازی می کنیم در برابرش تعهد داریم و اینطور نیست که مدتی آپ دیت کنیم بعد رهایش کنیم. کار وب لاگی کار انتشاراتی بزرگیست. جلسات نقد هم جای بسیار مناسبی برای رو در رو شدن بلاگرها باهم و آشنا شدن با افکار و استفاده از تجارب یکدیگر است.

 

دیپلم اتومکانیک دارم و از سال 1365 وارد آموزش و پروش شدم . بعنوان مربی تربیتی و قرآن در ابتدا مقطع ابتدایی رو تدریس می کردم ولی طی سالهای بعد از آن در حوزه های مختلف اداری آموزش و پرورش مشغول به کار بودم . در دوران دانشجویی قبل از ترک تحصیل فیزیک هم تدریس می کردم . کامپیوتر را حودو 22 سال پیش شروع کردم. چون به الکترونیک علاقه داشتم به موازات رشته ام اتومکانیک از سال ۱۳۵۴ الکترونیک را جدی دنبال کرده و همین امر درک کامپیوتر برایم راحت بود و الان کامپیوتر شغلم شده و متصدی امور رایانه در دبیرستان هستم.

در پستهای اولیه یک بهانه فونتها خیلی کوچک هستند و اذیت می کنند و خطها کاملاً نزدیک به هم ... چرا؟

درشت نمایی مانیتورم در منزل زیاد بود و من در محل کارم متوجه شدم که فونتهای پستهای وب لاگم ریز و ناخواناست. که تغییر دادم .

 

در پستی که اطلاعات حاشیه ای از روز کربلا و افراد شرکت کننده دادید خیلی برام جالب بود ولی چرا ذکر منبع نکردید؟

من مطالب مورد علاقه ام را جمع آوری می کنم . مطالبی رو که خودم دنبالشون هستم . این اطلاعات رو از یک مرگز فرهنگی اسلامی در واشنگتن جمع آوری کردم. گاهی مطالب رو یادم می رود آدرسشان چیست ولی در پایاتن هر پست اگر نوشته باشد جوشقانی مطلب از خودم است اگر نه منبع دارد عکسها هم گاهی از خودم است یا مونتاژ آنها اگرنه همان آدرس عکس منبع عکس است .

 یک سری اتفاقات تاثیر گذار در ماهیت و در روند اطلاعات تاریخی و مذهبی به ما رسیده . در آموزشها واقعاً درگیر این قضیه هستیم . کتاب درسی که چاپ میشه دبیر تاریخ ما موظفه همون کتاب رو تدریس کنه در صورتی که اون دبیر تاریخ خیلی کارشناس تر و صاحب نظر تر از حدود اون کتاب ناریخه و خیلی پیوستها داره و سر کلاس تا جایی که ظرفیت و فرهنگ بچه ها اجازه بده راجع بهشون توضیح داده میشه.

هدف من هم همین بود. توضیح هم دادم که مثلاً 20 هزار نفر به 200 هزار نفر و حتی به 230 هزار نفر لشگر عمر بن سعد رسید. حس کردم یک سری واقعیتها رو باید در معرض دید قرار داد و اون تصویر و تصویر سازی ذهنی که از کربلا داریم اونطور نیست . موضوع از نظر ادبی خیلی ساده تر از این حرفهاست. مثلاً بیعت کنندگان 18000 نفر و در روایتی 25000 نفر و در جایی 40000 نفر گفته شده. اینها تفاوتهای عددی و آماریست و این کار رو سخت میکنه. کسانی که جبهه رفتند میدونند که حضور حتی 1 نفر چقدر میتونه در روند تفکر و عملکرد جمع اثر بگذاره . اگر یکی مثلاً بترسه امکان داره زانوی بقیه بچه ها قفل بکنه. انگار که یک سیگنالی و یا پیام عصبی با طول موج و دامنه یا برد مشخصی  به تمام عصبهای دیگران منتقل میشه و اونها هم دقیقاً همون واکنش رو نشون میدن . یعنی اینکه  واکنش ترس یا جرأت و شهامت سریع به دیگران  منتقل میشه. که شاید شما هم برایتان اتفاق افتاده باشد  چون خودم هم زیاد کار آموزشیی آماری کردم این اعداد برای من خیلی مهمه و اندازه و دامنه آن در نتیجه گیری می تواند به واقعیات خیلی نزدیک و یا دور کند.

بله ... حتی عدد یاران امام رو 72 نفر میدونستیم ولی در اینجا 78 نفرند.

خب ... یک سری بودند که بعد از امام حسین شهید شدند . از غلامان و خادمین میان تا تاز حریم خیمه ها دفاع کنند و اونجا شهید میشوند. من خودم یک کار انیمیشن بلند از واقعه کربلا داشتم .هنوز زمین مانده این تحقیقاتی که میبینید برای اون موقع است و من عملاً حدود 7 – 8 سال فقط مطلب جمع کردم. یک سری ریزش ها از نظر عددی داشت.

این نقشه ای که در پست میبینید برای من آرزو بود که بدونم از کجا حرکت کردند و چطور شد . چند منزل بود و این نقشه رو پیدا کردم که دقیقاً مشخص کرده. این برای من خیلی اهمیت داشت و خیلی با ارزش بود و سعی کردم که به وب لاگم منتقل کردم.

  

آیا مرجع ایرانی بود؟

 

نه ... ارادتی که من به نقشه و نقشه خوانی دارم برایم خیلی مهم است . اصل نقشه انگلیسی بود . بعدها این نقشه رو که ترجمه فارسی آن است . این نقشه معتبره. اصلاً قصد انتشارش رو نداشتم و دوست داشتم رو فیلم بیاد و حرف زده بشه.

               

  http://i27.tinypic.com/334lzsh.gif چون امسال سال نو آوری و خلاقیت هست من هم گفتم جلسات نقد از اون حالت قبلش دربیاد . یک خمره می کهنه ای از میراث جنگ به من رسیده بود . هر وقت دلم می گرفت در چاه خلوت و تنهایی درونم به سراغش می رم . سه پیمانه از اون می رو برای شما آوردم. که آنهایی که اهلش باشند مست تر می کنه بیشتر دغدغه ها دلتنگیهای من هستند. هر کسی یک چاه درونی و خلوتی داره و یه موقعهایی که به خودش میاد به اون چاهش میره و خیلی درد و دلها داره. من هم هر وقت این فرصت برام پیش میاد سراغ یک سری خاطرات دوران جنگ میرم.چرا میگم جنگ؟ نمیخوام بگم که نسل ما مثلاً ما به عنوان نسل دومی بعد از انقلاب از بچه های بعد از ما به عنوان نسل سوم. کی برتره و کی سرتره ... اصلاً این صحبتها نیست. اعتقاد من اینه: امام حسن صلح کرد باید صلح میکرد . امام حسین جنگید باید جنگ میکرد. شما بیایین جای این دو تا رو از نظر تاریخی عوض کنید. امام حسن بیاد جای امام حسین و امام حسین جای امام حسن. به نظر شما امام حسین که جنگید اگر در دوران امام حسن بود چه کار میکرد؟ قاعدتاً باید صلح میکرد. دقیقاً همین کارو میکرد. امام حسن می آمد و می جنگید. جنگی میشد که تواناییها در اونجا مطرح میشد . حالا امام حسن شاید به عنوان یک انسان  تواناییهایی داشت که می تونست تاک تیک هایی رو در جنگ بکار ببره . نمیخواییم بگیم برتر یا ضعیف تر.اصلاً این بحث نیست . چون کلش مهمه و درسهای زندگیه و برای عاشقانشان مقدسه و به هدفی که می بایست برسه رسوندند. همین که امروز  این خونش در بدن ما جریان داره . من معتقد به اینم. ما به عنوان بچه هایی که تو جنگ قرار داشتیم با بچه های نسل بعد خودمون هیچ فرقی نداریم. فقط تواناییهای فردی ما فرق دارند. ما واقعیتی داریم به اسم میراث داری و میراث خواری . از زمان داریوش کبیر در گوش ما خونده شده. داریوش برای پسرش وصیت میکنه. من در کشور آذوقه ۳ سال مردم را جمع آوری کردم سیلو ساختم برای قحطی تو این راه را ادامه بده این میراث داری است .  جنگ برای من یک افتخاره . برای هم نسلهای من یک افتخاره. آرزوهای پدر و پدربزرگهای ما بوده که شاید یک تصویر از واقعه کربلا ببینند. ما وارث دعاهای پدر و پدربزرگهامون بودیم. چه بسا دعاهای اونها بوده که ما دیدیم و به فرا خور تربیت و ظرفیتهایمان از آن برداشت و درک کردیم وکسانی بودند که هوشیارانه از این میدان جهاد اصغر به جهاد اکبر یعنی مبارزه با نفس اماره پرداخته و راه آسمان برایشان باز شد و صدای راجعون راشنیدند  امروز مارو مست جمال و خود کرده ما باید میراث داری کنیم نه میراث خواری. که متاسفانه بضاعت برخی از ما کم است و به میراث خواری افتاده ایم و چه ارزان می فروشیم این بزرگ مطاع الهی را 3 کلیپ براتون آوردم ابتدا عرض کنم همان فیلمهای روایت فتح است که من با سلیقه و دل خود با اشعار دیگر پیوند داده ام و مونتاژ کرده ام کار خاصی نکرده ام :

کلیپ اول : شور وصل  خدا حافظی و حلالیت بچه های قبل از عملیات خیبر هست . غواصانی که در آب سرد و وحشی اروند رفتند و که اروند بعضی را هم به خلیج فارس برد  خوراک کوسه ها شدند.   

هیچ توضیحی براش ندارم صداقت از چشماشون میباریداینها میراث دارانند.

 

امشب در سر شوری دارم

امشب در دل نوری دارم

باز امشب در اوج آسمانم

باشد رازی با ستارنگانم

امشب یک سر شوق و شورم

از این عالم گویی دورم

...

هیچ توضیحی براش ندارم

 صداقت از چشماشون میباریداینها میراث دارانند.

  

در پست دختر کبریت فروش ( بوسه های آتشین) آیا نویسنده دیدش دلسوزانه بود یا به حقایق نزدیک تر؟

 این پست در درجه اول تقدیم شد به کسی که سوختن رو به من یاد داد. دیدگاه من دلسوزانه نبود یک نوع واقعیته.آخرش هم نوشتم دخترهای کبریت فروش دقیقاً این داستان رو میدونند.قضیه اش هم خیلی ساده اتفاق افتاد. تو مسیری در اتوبان می رفتیم . ماشین مدل بالایی داشت میرفت. دختری کبریت میفروخت. اون دختر کبریت رو به راننده اون ماشین داد ولی اون کبریت رو به بیرون پرت کرد.اون دختر به سمت ماشین ما اومد و ما به اون پول دادیم و گفتیم که ما کبریت هم نمی خواهییم ولی اون دختر با اصرار کبریتها رو به ما داد و رفت . این دختر گدا نبود داشت یک کسب حلال میکرد. بعد چه اتفاقی افتاد؟ چرا بوسه های آتشین؟ اون دختر لبش باد کرده بود و چرک و خون و عفونت داشت . در مقابل اون فردی که کبریت رو از ماشین انداخت بیرون شیشه ماشین اون رو بوسید و ما رو آتیش زد. اون تصویر اون شب جلو چشمهای ما بود. آیا واقعاً مستحق این هستیم که دختران ما بیاند با این وضع در خیابانها کبریت فروشی کنند و مورد بی حرمتی قرار بگیرند. این یک دیدگاهه و من هم که معلمم دلم لک میزنه برای بچه هاجای آن کودک در مدرسه است . بچه هایی که شاید پول یک دفتر و مداد رو ندارند. داستان دخترک کبریت فروش رو شاید همه بدونین.

داستان کودکانه خیلی قشنگیه . این دخترهای کبریت فروش ایرانی اون داستان رو میدونند در صورتی که شاید ندونند . این داستان زندگیشونه . میدونند که باید تلاش کنند تا زنده بمونن. نمیخوان سرنوشتشون مثل سرنوشت اون دختر کبریت فروش داستان بشه . هدف اصلیم این بود ولی نقش این قضیه رو اتفاقی که در اتوبان افتاد به من داد. من همون شب این پست رو نوشتم.

و نقش راوی را به پیری به اسم تهران دادم که در سرکلاس مدرسه شبانه بزرگسالان با قضاوت ناقص معلمی چون من با خط کش و اندازه گیر معیارهای اجتماعی به مانند یک قاضی در پشت میز محاکمه به میز می کوبد و حکم جاری می کند

  

شما که اینطور داستان رو نقد کردید به نظرتون چرا باید در مملکتی با این همه ثروت شاهد چنین اتفاقاتی باشیم؟

 این به خیلی مسائل برمیگرده. شاید عملاً یک حوزه درگیر این قضیه نباشه. همه ما در قبال هر اتفاقی که در جامعه مون داره میفته مسوولیم. مثل همین انتخابات. انتخابات حق همه هست با اینکه تنش ها و کنش ها و واکنشهایی داره ولی ما واقعاً باید به خیلی چیزها برسیم. اولین چیز هم باید با حقو قمان آشنا شویم متاسفانه ما یادگرفته ایم اول اعتماد کنیم وقتی به مشکل خوردیم و حقوقمان اعاده نشد اعتماد صلب و چه عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها زندگی های امروز را ببینید وصلتها و جدایی ها از خانواده شروع و... در پست آخرم هم زدم که خیلی خیلی چیزها حق مسلم ماست. انرژی هسته ای کوچکترینشه. چون اصلاً انرژی هسته ای اصلاً دیگه در دنیا مطرح نیست. انرژی ها ی نو و پیدایش نوین فیزیک کوانتوم تمام قواعد فیزیک کلاسیک را در هم شکسته حتی بمب اتم قدرت نیست ! فیزیک الان بمب ضد ماده ساختند. بمب ضد ماده یعنی به ماده برسه ماده رو منهدم میکنه. در فیزیک می گوییم که ماده هیچ وقت از بین نمیره و از صورتی به صورت دیگه تبدیل میشه یا به انرژی های دیگری تبدیل میشه ولی این بمب واقعاً نابود میکنه.در کسرهای ریزی از ثانیه ماده را به انرژی و با همان سرعت به موج تبدیل می کنه  یک چیزی ورای انرژی هایی هست که ما میشناسیم . خیلی پدیده وحشتناک و عظیمیه. حالا این که ما فریاد میکنیم حق مسلم ، حق مسلم ملت ما با این شعور و ثروت و عقبه فرهنگی خیلی بیشتر از این حرفهاست.  به خیلی از حوزه ها ی فکری و مدیریتی برمیگرده. نمیتونیم بگیم به دولت به نظام  یا به دین . به خیلی از مسائل برمیگرده. ما همیشه فکرهامون رو دست کسایی دادیم که پردازش کردند و حاصل پردازش محصول فکرمون رو از اونها خریدیم .مثل نفتمون مثل معادنمون. متاسفانه فکرمون رو هم میدیم. تمام میراث فرهنگی مون هم مثلاً مثنویمون رو در اختیار پائلو کوئلیو گذاشتیم و بعد رمانش رو میخونیم و اون رمان بین بچه های ما اونقدری توسعه پیدا میکنه و تفکراتی شکل میده . که آثارش نامشخصه من با این گونه نوسته و فکر مشکلی ندارم  درسته که فکر در مقابل فکر هست و مبارزه نداره. فکر ها مثل دو تا سنگ آسیاب هستند . این دو تا سنگ آسیاب باید روی هم کار کنند تا گندم به اون سختی رو تبدیل به آرد نرمی کنند تا همه بتونیم از برکتش استفاده کنیم.فکر اینه. فکرهای ما روی همدیگه سایش پیدا میکنه و در خلاف جهت . ولی متاسفانه ما فرهنگمون رو در اختیار بیگانه قرار میدیم و اونها برای ما آنالیزش میکنند انگار که ما هیچ وقت ابزار نداشتیم انگار ما هیچ وقت ابزار ساز نبودیم.

ما لیاقت خیلی چیزها رو داریم . خیلی چیزها حق مسلم ماست. انرژی هسته ای شاید آخریشه ولی همیشه استعمار حربه اش اینه که شما از داشته هاتون محروم باشید. اگر شما ندونید چه ثروتی دارید راحت اون ثروت غارت میشه. اگر ندونید چه ارزشهایی دارید ارزشهاتون غارت میشه. بهتره که لا اقل ما رو آگاه نکنند که ما چه میراثهایی داریم.

در مورد داستان ویلن زن و سگ توضیح میدید؟ 

داستان ویلن زن همانگونه که در پست آمده . دوست نابینایی داشتم که تلفن چی اداره بود که وبلن زن هم بود و همسر و فرزندش ترکش کرده بودند. یک روز خیلی خوشحال بود و برای من تعریف کرد که روز قبل جایی در یک باغی بوده و داشته ویلن میزده که میبینه انگار صدای سگی داره با این همنوازی میکنه . سوزناک تر میزنه اون هم سوزناک تر زوزه میکشه. یواش یواش حس میکنه سگه داره میاد جلود . خب یه آدم نا بینا احساس میکنه سگه داره غرغر میکنه و نکنه بگیرتش . همه اون ترسها به من خوب  منتقل مشد حین تعریف کردن ماجرا. بهش گفتم چی شد؟ گفت حس کردم سگه داره کفشهای منو لیس میزنه . بعد براش غذا آوردم و بعد رفتمو چند روز این ادامه داشت و هر روز هم برای من تعریف میکرد. و به من حس غریب و شور و شعفی میداد و قتی با احساس حالت گرفتن ویلن در دستش و کشیدن آرشه و حرکات یرو گردنش را می دیدم در حین تعریف حس میکردم اون رو صحنه سن هست اجرای کنسرت می کنه  تشویقش میکردم..... تا اینکه اون سگ رو مرده پیدا میکنه و واقعا مانده ام ارتباط یک نابینا با سگ و این دنیا روابط انسانها با هم بصورت مخدوش ...  اون شب که این پست رو نوشتم ایشون رو کنار خیابون دیدم ویلن می زنه و داره گدایی می کنه . هر کاری کردم نتونستم نزدیکش بشم. این قسمت رو در پستم ننوشتم و گفتم که اگه اجازه بدید تمومش کنم. گفتم اگر دوستان مایل باشند تمومش کنم ولی دوستان هم تقاضا نکردند و من هم ادامه اش ندادم. برای من خیلی ارزشمند بود . به عنوان افرادی که در جامعه به این صورت میبینیم اینها کسانی نیستند که چیزی از ما کم دارند. درسته اون نابیناست ولی انسان به این 5 حواسش خلاصه نمیشه. ما دنیایی از حواس هستیم ولی باید آنها را پیدا کنیم و تربیت کنیم .  

  

لینک دوستانتون چرا اینقدر کمه؟

  

لینک دوستانم در حال حاضر دوستانی هستند که مشوق من در ساخت وب لاگی به غیر از قرآن ام پی تری بودند. که یک بهانه متولد شد .  قرار هست یک نرم افزار رو آماده کنم به عنوان لینک دوستان که اگر کسی آپ دیت کرد اونجا نشون داده بشه. هر وقت که فرصتی دست میده رو اون کار میکنم و می خواهم هر وقت لینک کم بهانه را می بینم یادم نره چکار باید انجام بدم قرار هست به اسم جلسات نقد ثبت بشه .

در پست کوه در مورد اون عکسی که هست توضیح میدید؟

روزی بود که به کوه رفته بودم و خالی از همه دغدغه های زندگی وقتی با طبیعت هم نوا می شوی آنها رازهایی را برایتان می گویند نه از خودشان بلکه از خودمان. اعتقادم این هست که آدم وقتی با طبیعت پیوند میخوره مثل یک نی میمونه. نی وقتی که خالی هست از خود و منیت وقتی بهش میدمیم میتونیم اصوات خوبی ازش دربیاریم. نفس ما همان نفس خداست که با نتها به تمام کاینات می رسند در طبیعت هم دقیقاً همین اتفاق میفته. یک گل هیچ وقت ناراحت نمیشه که یک پرنده بیاد روش فضله بندازه و از شادیش هیچی کم نمیکنه. چون اینها در کائنات بهم پیوستگی دارند مثل ما انسانها فکر نمیکنند . اگر این انسان قدری از صداهای دهشتناک و دلهره هایش کم کند و با طبیعت هم نوایی کند همه کاینات در حال سجده کردن هستند. به نظر من هنوز سر از سجده به مقام انسان برنداشته اند 

 کوه رفتم این دستم اومد و نوشتم گفتم شاید دوستان هم خوششون بیاد. وباز توصیه دارم که این پستها را بخوانند و در دریافتهای بیشتر کمکم کنند.

  

اوایل خیلی زود به زود آپ دیت میکردید ولی الان اینطور نیست. چرا؟

راستش رو بخوایین وقت من خیلی پره. یه موقع هایی غیر قابل پیش بینیه. نه اینکه نخوام بنویسم می تونم بنویسم هر روز هم میتونم آپ کنم ولی ترجیح میدم این کارو نکنم و بین پستها شاید 20 موضوع به ذهنم میزنه ولی ساده ترین و کوچکترین و کم اهمیت ترینش رو انتخاب می کنم. پستهایی رو که خودم کامل میتونم باهاشون ارتباط برقرار کنم رو انتخاب می کنم.

بعضی تراوشات مغزی نیاز به سالها پردازش دارند تا در اعتقاداتم جای بگیرد. تقریبا تمام پستهایم بک ستون فقرات دارند به نظر پراکنده اند. 

 

    

پست 400 بسیجی مسیحی؟

من در جریان اعزام این مسیحی ها بودم. خیلی ها صحبت میکنند و میگن ما برای اسلام جنگیدیم. زمان جنگ بود و دعا یه دفعه داشتم زیارت عاشورا میخوندم تکونم داد. رسیدم به عمربن سعد و شمر و  و لعنت و ... تنم لرزید. رفتم تو فکر . من نگاه میکنم میبینم ابن ملجم زخم شمشیرهایی که به تنش برای اسلام کنار پیغمبر خورد از من بیشتره . میتونم بگم اون برای اسلام جنگید ولی اونطوری منحرف شد. اون برای اسلام جنگید ولی من دارم چی کار میکنم؟ مملکتم مورد هجوم قرار گرفته. دفاع یک واکنش طبیعیه. هر موجودی از حریم خودش دفاع میکنه . منتها دفاع انسان دفاع آگاهانه و اختیاریه. دفاع ما با دفاع غریزی فرق میکنه. من نمیتونم ادعا کنم که برای اسلام جنگیدم ... نه . برای خونه خودم و وطنم جنگیدم ولی سعی کردم اسلامی بجنگم . چون عوارض جنگ نا مطلوب رو همه میشناسیم.

اون 400 مسیحی کسانی بودند که کارت پایان خدمت رو گرفته بودند و عذرشان موجه  در یک اعزام مردانه به جبهه رفتند. جوانمردی و مردانگی به مسلمانی نیست. خیلی ها موقع جنگ فرار کردند و خیلی از بچه های خوزستان که الان اون طرف آب خواننده شده اند. خیلی از جنازه های این جوانان مسیحی هنوز نیومده و مادرانشون هنوز هم منتظرند تا یک اثری ، استخوانی از فرزندشون بیاد درست مثل مادران مسلمانها. این ها گلهای مریم (س) هستند و میهمان زهرا(س)

شما بیشتر درس می دهید یا موعظه می کنید؟ 

 موعظه کردن شاید همان درس دادن است نقل است از امام باقر(ع)در جمع شاگردانشان فرمودند به شاگردی که مارا موعظه کن ! شاگرد گفت شما باقرالعلوم ؟ من موعظه کنم ؟ فرمودند در موعظه کردن حکمتی است که در دانستن نیست . موعظه در تمام مکاتب مذهبی با آیینی ... وجود دارد یکی از ابزارهای مهم  پیامبران موعظه است .معلمی هم شغل انبیا است از این ابزار در معلمی ام خیلی بهره می برم. در تعریف و ترکیب علم و دین

  

 کلیپ دوم : نفس در قفس

در رابطه با شیمیایی هاست . دوست شیمیایی که در آزادی خرمشهر نقش مهمی داشت ولی فراموش شد.

.

 چرا در پست صید و صیاد صید به رنگ قرمز و دل به رنگ مشکی هست؟ 

 صید من هستم و صیادش صیاد شیرازی و متن نوشته سیاهه دل منه  که سیاهه! البته صید وصیاد هم رنگ هستند چون صیاد هم خود صید دیگری است خوشا آن که صیادش تو باشی !

اصولاً رنگها برای من لحظه ای تعریف می شوند و تعریف کلی ندارند. بستگی کامل به حس و حالم در اون لحظه داره. ویرایش کارم کم هست. مثل پست مردی در باران آمد. شب دهم محرم بود و من به وب لاگ رویای نیمه تمام رفتم . پست ایشون با اینکه اصلاً در رابطه با محرم نبود ولی بر اساس تدریسی که داشتم : آن مرد آمد این پست را نوشتم.

  

با اینکه سابقه فیلمبرداری در جبهه ها رو هم دارید اگر بخواهید مستندی در مورد جنگ و خاطرات جنگ بسازید چه کار میکردید؟

من فیلم ساز نیستم . فقط در جبهه چون فرماندهان جنگ از دست میرفتند .تمام تجربیات خود را هم با خود می بردند . برحسب وظیفه محوله در آن دوران که حتی تهیه یک دوربین بتا ماکس برای سپاه ممکن نبود ......مصاحبه ها صحنه هایی رو از اونها ثبت و ضبط میکردیم.و آرشیو ... بعدها جزوات آموزش نظامی و...  این فیلم هایی که در کلیپ ها بود از روایت فتح بود. کار فیلمبردای رو حرفه ای انجام ندادم. هر چیزی که ثبت شده باشه برای من مستنده . مستند سازی کار پیچیده ای هست. و آگاهی به حوزه های وسیع تخصصی و علمی و کسب مهارتهای بیشماری را طلب می کند ... در اکثر فیلمها هویت کارگردان رو در لایه های پنهان  فیلم می توان  جستجو کرد. شهید آوینی گفته که : مگه تمام اجزا و ذرات شکر خدا رو نمیکنند . این دوربین هم جمعی از ذرات هست پس توکل کن تا چیزی رو که باید بگیره رو بگیره و اثری رو که باید بده میده. اگر ساخت مستندی به من واگذار میشد چیزی میساختم شبیه همین کلیپهایی که پخش شد. اینها واقعی اند . چهره های گریم شده نیستند. این بچه ها ساده و بی آلایش ساده و پاک به ذات هستند. سادگی با لودگی فرق دارد.

  کلیپ سوم : نشان یار

جنازه ها و استخوانهایی که در تفحص شهدا بدست آمده

  

 آیا واقعاً لازمه که این استخوانها جمع آوری بشه؟ آخه ما هنوز چیزی رو گم نکردیم . یا خدمونو گم کردیم هنوز لذت پیدا کردنش را نچشیده ایم وقتی یک سوزن رو تو خونه گم میکنیم همه جوره دنبالش میگردیم. در این کلیپ وقتی استخوانها رو باز کردند بوی پیراهن یوسف رو میشد حس کرد. مادر به دنبال نشونه ای میگشت تا باور کنه که این استخوانها متعلق به پسرشه که ناگهان تکه ای از پیراهن پسرش رو دید . پیراهنی که شاید بارها با دستهاش شسته بود . اون رو که دید جنازه رو قبول کرد. اینها مستند هستند.اینها واقعیتند.اینها بهانه هایی هستند برای وجود بودن خود من یا در آغوش کشیدن جمجمه همسر شهید

دل را ببین ، دل را ببین

در کوی جانان آمده

ساقی بساطی نو فکن

مطرب بیا چنگی بزن

.

دل نیست این جان آمده

از بهر درمان آمده

یله درمان ! خداوند درمان انسانها را در چیزهای متفاوت قرار داده درمان من با درمان شما متفاوت است و اما شب درمان همان شب قدر است که درهای آسمان باز و ملائکه برای درمان جراحاتی که خود به روح و قلبمان وارد کردیم و نفس پروردگار برای نه پانسمان ! برای درمان می آیند.

سعی دارم این بهانه ها رو به بها تبدیل کنم که اگر به بها برسیم میتونیم به اونجایی که جایگاه و منزلتمونه برسیم.و گرنه ماییم و یک دنیا بهانه.فکر نمیکنم بهشت رو به بهانه بدهند.باید بهانه ها رو به بها تبدیل کرد.ما زمانی جایگاهمون این نبوده . همه چیز رو خالص در اختیارمون گذاشتند . حالا فرستادنمون روی زمین . در یک تن خاک سه گرم طلا گذاشتند . باید تلاش کنیم و از بهانه ها به بها برسیم تا خالص کنیم و خالص بشیم و دوباره به بها و ارزش برسیم. که در وقت مراجعت دست خالی برنگردیم . از همه دوستان التماس دعا دارم . جلسات نقد جلسات تامل اندیشه ها و تفکرات است از موسسین و مجریان نهایت تشکر را دارم.

خلصنا من النار یارب  

http://i4.tinypic.com/66adqax.gif

نقد کارشناسی استاد درخشنده

آنجایی که عقاب پر بریزد

از پشه ی ناچیز چه خیزد

...

http://i4.tinypic.com/66adqax.gif

یک بهانه

قرآن ام پی تری

مدرسه راهنمایی سلمان فارسی

تخریبچی دوران

دریچه ای به سوی ملکوت

چند قدم تا وصال یار

یک حرف و دو حرف

سایه صبور

یک مادر

نم نم

دکتر کوچولو

از گور برگشته

کاغذ دعوت تو در دست من

اشکستان

درخت بی سایه

از خواب تا مرگ

وروجک های بیسواد

رویای نیمه تمام

این انبوه سیب خورها حال آدم را بهم میزند

آبادانی اندیشه

تنگ غروب

دنیای سبز من

 دل شدگان 

خودم و خودت

ققنوس

رجایی زمان

 فاطمیون

محبت اینجاست

زندگی... جنگ... و دیگر هیچ!

یاس کبود

عقیق

تولد دوباره

حنیف

مسافر منتظر

شیدایی

کلبه احزان

بنی آدم

Mrs.Anonymous

و ۲ مهمان محترم


Admin