<-------www.mycomputer.ir-------> <-------www.mycomputer.ir-------> جلسه 28 بهمن 1386 - گزارش جلسات نقد و بررسی وب لاگها

گزارش جلسات نقد و بررسی وب لاگها


جلسه 28 بهمن 1386

                                                    

 ÐĄŠ† ÑΣ7ΣŠĦЂЄĦåЏε     ژسیلن

 ÐĄŠ† ÑΣ7ΣŠĦЂЄĦåЏε    

 ژسیلن

http://minevisam4no1.persianblog.ir

 

وب لاگ ژسیلن در 16 دی ماه 85 متولد شد و تا کنون 95 پست دارد...

نویسنده محترمه وب لاگ توضیحاتی در مورد وب لاگش میدهد:در کتاب فراتر از بودن بوبن شخصیتی به اسم ژیــسـلـن وجود دارد که من اون شخصیت را دوست داشتم و می خواستم نزدیک به اون باشم نه خود اون. به همین دلیل نویسنده درونم را ژســیــلـن نامیدم. و اما منظور ازمینویسم برای  هیچ کس توهین به کسی نبوده ،صرفا منظورم این بود که نوشته هام  مخاطب خاصی ندارن.  

  آیا از اول به همین سبک بوده؟  این وب لاگ را از مهر 85 باز کردم ولی اون موقع احساس کردم هنوز برای سبک خاصی به وحدت نرسیدم , ترجیح دادم صبر کنم . از دی تصمیم گرفتم که کوتاه بنویسم، 3 ماه اول از نوشته هام راضی نیستم .فکر میکنم  از فروردین به بعد نوشته هام فرق کردن و خیلی بهتر شدن. 

 نوشته هات درون مایه خاصی دارند , دنبال واقعیت هستی و از دروغ ها بیزاری ...

  بله همین طوره،بیشتر سعی کردم مسائل اجتماعی و واقعیت های زندگی  رو مدنظر بگیرم . منفی نگری در اکثر پستهام دیده میشه ولی سعی میکنم  به مخاطب حس منفی ندم. 

 قبل از شروع کردن آیا با کوتاه نویسی آشنایی داشتید؟ از جایی دیده بودید یا خونده بودید؟ 

 کوتاه نوشتن رو ترجیح میدم یا شاید اصلاً استعداد بلند نوشتن رو نداشته باشم. بله کتاب های جملات قصار زیاد میخونم و همینطور وب لاگهایی بودند که به همین سبک می نوشتند و من هم ترجیح دادم کوتاه بنویسم. دنبال سبک خاص نیستم فقط دوست دارم نویسنده درونم رو تخلیه کنم. 

 برای هر پست چقدر وقت میگذارید؟ 

 خیلی ... کوتاه نوشتن ساده نیست زمان میبره. گاهی اوقات ممکنه که  سوژه ای نباشه و  آپ کردن به تعویق بیافته. کلا زیاد به نوشتن فکر میکنم.  

 کوتاه نوشت های شما ویرایش هم میشن؟ 

بله ... حتما!

مطالبتون بلندتره و کوتاه میشن؟

خیر ... از اول کوتاه هستند شاید فقط کلمه ها تغییر کنند.کلا کوتاه فکر میکنم.

آیا نوشته هاتون رو روی کاغذ هم میارین؟

نه هیچ وقت ! ولی هر چیزی که به ذهنم بیاد رو توی گوشی موبایلم ثبت میکنم و بعدا ویرایش میکنم. و گاهی اوقات تا زمانی که به یک پست تبدیل بشن تغییرات زیادی میکنن،حتی گاهی ممکنه کل مطلب عوض بشه.

بعد از طی این مراحل محافظه کارتر میشید؟  بله... 

 اونوقت خواننده ها هم می فهمند؟

  خواننده هام سبکم رو اینطوری قبول کردند.

   آیا تا بحال هایکو هم نوشتید؟ 

بله ... در مسابقه ای هم شرکت کردم. 

 نوشته هاتون با خودتون فرق داره؟ 

 بله ...کسی تا به حال شخصیتی که توی نوشته هام دارم رو ندیده.اینجا رو جای مناسبی دیدم برای بروز چیزایی که هرگز نتونستم!

 در پست سوادم مرد ... در تاریخ ۲۷دی ۸۵ 

خودکار من خیلی با سواد بود ...! 

 تمام جزوه ها را خودش به تنهایی می نوشت...!

  حیف شد که مردی...

  به احترام از دست دادنت سوال آخر را نا تمام گذاشتم...!!   

منظورتون چی بود؟آیا ارتباطی با وبلاگ قبلیتون که دلیتش کردید داشته؟ 

 چیز خاصی نمیشه ازش برداشت کرد،از پست های ۳ ماه اولم بوده، نه ربطی به اون موضوع نداشته.

  آیا وب لاگ دیگه ای هم داشتید؟

  بله ولی دلیت کردم. 

 چرا تنها یک پست در صفحه؟

  صرفاً به این دلیل که خواننده توجهش فقط به اون پست جلب بشه.  و فکر نکنه که ارتباطی بین پست ها هست...برای خوندن پستهای دیگرم تنها یک کلیک رو آرشیو کافیه . 

چطور با قالب ساده ارتباط برقرار کردید؟ 

 سادگی رو ترجیح میدم. 

 چرا لینک دوستانتون کمه؟

بیشتر سعی میکنم کسانی رو لینک کنم که برای نوشتن بهم سوژه بدن. 

رنگ نوشته هاتون چه رنگیه؟

  خاکستری یا سیاه 

در مورد خدا پستی داشتید تعریفتون از خدا چیه؟

 خدا یه آقای خیلی مهربونه ،
در مورد اون پست تصمیم داشتم یه جمله ی قشنگ از خدا بنویسم .اما قرآن رو چند بار باز کردم ولی احساس کردم 70 درصد آیاتی که اومدند جهنمی بودند. به همین خاطر نوشتم :

لت ایت برن : بزار بسوزه 

فکر نمی کنید کمی بی انصافی کردید؟ 

نمیدونم شاید،من شرمنده خدا هستم. 

 درون نوشته های تو هم زیبا هستند ولی بیرونشون جهنمی.... 

نظرتون راجع به ماه مرداد چیه؟ با توجه به پست

 ۳۰ مرداد  ۸۶

از مرداد بدم می آید!
مثل همه ی آدم های اطرافم!

اوه!
حالت تهوع دارم!           
می خواهم بالا بیاورم!
بالا بیاورم...
همه ی آدم ها ی اطرافم را!
و شاید مرداد را!
    

             گفتم که دوستش ندارم!

  کلاً از آدمها بدتون میاد یا توی مرداد از اونها بدتون میاد؟

خیر ... اون روز از آدمها بدم می اومده ولی هر سال از مرداد ماه بدم میاد.

  پیف پاف ضد روح یعنی چی؟ 

پیف پافی برای از بین بردن خاطرات بد گذشته. 

وفاداری حلزون در پست ۵ بهمن۸۶ یعنی چی؟ 

وفاداری را از حلزون بیاموز!  - به او گوش کن!  ببین چه بی قرار , پیوسته از یگانه محبوبش می خواند..! 

وقتی صدف حلرون رو کنار گوش میگیریم صدای دریا می ده ... این نوعی وفاداریه که با اینکه از دریا دوره ولی هنوز  صدای دریا در درونشه و اونو به بقیه انتقال میده.

  مطالبتون تاریخ مصرف ندارند؟ 

 خیر ... ندارند. 

 چرا خدا رو مرد خطاب کردید و گفتید آقای خدا ؟ 

 جنسیت اصلاً مهم نیست. البته در قرآن هم خدا مذکر است . خواستم نزدیکتر و ملموس تر به آدمها باشد و شاید اختلاف بین عابد و معبود رو در این اختلاف جنسیت آوردم. 

 وقتی می نویسید حس می کنید دارید اثر خلق می کنید و با این هدف می نویسید؟   

نه ... فقط دوست دارم یک کار خوب ارائه بدم. سعی می کنم بهترین چیزی رو که میتونم بنویسم . 

وقتی یک نوشته ای رو می نویسید در درونش سوالی نهفته است چرا در پایین پست جواب اون سوالها رو میدی؟

  جوابی که اون زیر هست اون چیزی نیست که مد نظر منه فقط برای گمراه کرده مخاطبه و به نوعی محافظه کاری محسوب میشه .

خب اونوقت معزلی برای خواننده بوجود نمیاد و نظرات خواننده ها منحرف نمیشه؟

مخاطب همون چیزی که میبینه برداشت میکنه! گاهی وقتا هم شده که ذهن خواننده به منظور من پی برده! و همین متفاوت بودن نظرات هست که اونارو جذاب میکنه. 

بهترین پست از نظر خودتون کدوم بوده؟ 

 پست ۲۷ مرداد ۸۶

  برق ها رفت!  و  مغزم سوخت!  ...  اینگونه بود که ... 

در پست خر می شویم و باور می کنیم منظورتون چی بوده؟

  خر شدن در برابر دروغ های حقیقت نما 

 هدفتون از وب لاگ نویسی؟ 

صرفا یه نوع دفتر دیجیتال  برای پیشرفت کردن توی نوشتن. 

  در پست ۱۰ آذر ۸۶: 

 شمع دیگری خاموش می شود ... 

 و جاده تاریکتر... 

 اینجا؛  مرز بیست سالگیست... 

 شمع رو مظهر روشنایی بخشیدن به راه زندگی فرض کردم . تشبیه کردم که با زیاد شدن سن و خاموش شدن این شمع ها زندگی سخت تر میشه و مشکلات بیشتر. 

در پست ۶ تیر ۸۶

:گمان می کنم که پای این درخت ,

   جای آب نفت ریخته اند , که اینگونه خشکیده است...

  اگر نه!  پس چرا , اعتماد به نفس من مرده است؟؟

  چرا اعتماد به نفس و درخت؟آیا به خاطر شاخه شاخه بودنشه؟ 

 فقط به نوعی جان بخشی کردم. اونم میشه برداشت کرد.

  در پست ۱۶ شهریور ۸۶ :

آدم  بد عکس، هر چقدر هم که زیبا باشد،زشتی هایش ثبت می شود!! آ

یا فقط مختص عکسه؟ 

منظورم عکس نبوده , منظورم باطن آدمها بوده.مهم باطن زیبای آدمهاست نه ظاهر زیباشون.البته به عکس هم اختصاص داده میشه. 

 در پست ۳۱ شهریور ۸۶ : 

جاناتان مرغ دریایی!

  دشوارترین کار در جهان این است که ؛ 

  پرنده ای را متقاعد کنی , آزاد است! 

منظورتون چی بوده؟ 

این نوشته از من نیست  از ریچارد باخ نویسنده ی کتاب  جاناتان مرغ دریایی  هست  ولی فکر میکنم ۱۰۰ درصد پرنده یک استعاره بوده . هیچ کس از اون آزادی که داره راضی نیست.گاهی اوقات جسم ممکنه آزاد باشه ولی روح ممکنه در بند خیلی چیزها باشه.

  در پست ۲۲ تیر ۸۶ : 

 قدیسه ای موهایش را پریشان کرد ...

  طوفان شد!  و قدیسی را باد برد... 

  سالهاست که قدیسه ها روسری بر سر می کنند... 

روسری از سر برداشتن به نوعی نمادی از افشای یکسری رازها میشه باشه که باعث  اتفاقاتی شد که قدیس از دست بره و یا مدهوش بشه. و  روسری بر سر گذاشتن  رو میشه به سرپوش گذاشتن و محافظت کردن از یه چیز با ارزش تعبیر کرد.قدیس و قدیسه نماد پاک بودنند . 

در پست : من اگر جای آقای خدا بود ملت را ماهی خلق میکردم...

 ما از خداییم و باید اسما و صفات خدا رو متخلق بشیم تا خود خدا بشیم. وقتی کسی صفت ماهی یا  همان زیر آبی رفتن رو به خودش میگیره  لیاقتش همونه که از اول ماهی باشه. 

 آیا وب لاگتون دفترچه خاطراتتون هم به حساب میاد؟ چقدر میشه از رو اون داستان زندگیتون رو نوشت؟ 

 نه ... نیست . شاید در گذشته اتفاقی افتاده باشه که  من در آینده از بالا به اونها نگاه کنم و در موردش بنویسم ولی نمیشه به عنوان دفتر خاطرات حسابش کرد...من  هیچ وقت در وب لاگم خاطره ننوشتم.

  در پست ۲۱ فروردین ۸۶ :

  مهم نیست ؛ 

  که یک "بورژوآ" باشی ,

   یا یک "لولول"!  ...

  همین که دختر باشی کافیست, 

 تا حس سو ء استفاده گری یک ملت برانگیخته شود...! 

 به نظرتون "یک ملت" بی انصافی نیست؟ 

 یک ملت اصطلاح از یک جمعیته و سوء استفاده گری منظورم سوءاستفاده از احساساته.

 پست ۲۶ تیر ۸۶ پست زیبایی بود:

  چشمانی را دیدم که زیبا نبودند...  اما...  چه زیبا می دیدند!

  در پست خرداد ۸۶ : 

 من هستم ,  یا   دارم تظاهر  به بودن می کنم؟!

  منظورتون چی بوده؟ 

 سردرگمی درونی نویسنده رو نشون میده که آیا رسالتی در این دنیا برای انجان دادن داره یا نه.

  چرا برای نوشته هاتون تیتر نمیگذارید؟ 

 با گذاشتن تیتر مطلب لو میره. 

   سخت می نویسید یا آسون؟ 

 سخت! 

 چرا از عکس برای پستهاتون استفاده نمی کنید؟ آیا نوشته هاتون رو فراتر از عکس می دونید؟ 

عکس هم مثل عنوانه هدف مطلب رو واضح میگه و از خلاقیت خواننده کم میکنه .

  چرا خرداد ماه رو ماه قرص های سبز رنگ نامیدید؟

 وقتی مدرسه می رفتیم خرداد ماه امتحان و استرس بود و این قرص های سبز رنگ کلرو دیازو پوکساید ضد استرس هستند که اون موقع مصرف میکردم.

**************************************

در انتهای جلسه آقای درخشنده با ذکر خاطره ای از شهید بهشتی به نقل از کتاب صد دقیقه تا بهشت ، داستانی از کتاب حماسه حسینی نوشته شهید مطهری ، به شرح ذیل خواندند:
یکی از خطبا نقل می کردند که یک مردی در مشهد بود که پیوندی آنچنانی با دین نداشت و به چیزی معتقد نبود و انسانی ضد دین بود.

این خطیب اضافه می کند : ما مدت های زیادی با این شخص رفت و آمد و صحبت کردیم تا این که نرم و ملایم و واقعا مومن شد. و روش خود را به طور کلی تغییر داد ، و با اینکه یک مقام اداری بود و پست مهمی داشت ،‌به قدری مقید شده بود که حتی نمازش را در مسجد گوهر شاد به جماعت می خواند...

بعد از مدتی دیدیم که این آقا دیگر پیدایش نیست وقتی جستجو کردیم متوجه شدیم این آقا مطابق هر روز به نماز جماعت رفته است که یکی از این مقدس مابهایی که صف اول پشت سر امام می نشینند و تحت الحنک می اندازد و مسواک آن چنان می زند و همیشه خودش را از خدا طلبکار می داند ! از صف اول بلند شده و به سراغ آن فرد در صف پنجم می رود و به او می گوید:

من یک سوالی از شما دارم، آقا شما مسلمان هستید یا نیستید؟!

آن شخص تعجب می کند که این چه سوالی است که از من می پرسد ! می گوید:

آقا این چه سوالی است که می پرسید ! من اگر مسلمان نباشم ، پس در صف نماز جماعت در مسجد گوهر شاد چه می کنم!

آن مذهبی نما دوباره می پرسد:

سوال من را جواب بده ،‌شما مسلمان هستی یا نیستی ؟

این بدبخت ناراحت می شود و می گوید :

تو چه می خواهی بگویی ؟! من مسلمانم ، اگر مسلمان نبودم که اینجا نمی آمدم!

آن شخص مقدس مآب می گوید:

تو مسلمانی ؟! اگر مسلمانی پس چرا ریشت را این طور کرده ای؟! (‌با تیغ زده بوده است).

آن شخص از همان جا سجاده اش را بر می دارد و می گوید:
این مسجد و این نماز جماعت و این دین و مذهب برای خودتان و از مسجد خارج می شود....

شهید مطهری در ادامه می نویسند :

این هم یک نمونه به اصطلاح نهی از منکر است! آیا برای بی زار کردن مردم از دین ، و دشمن و مخالف تراشیدن برای دین ،‌چیزی بهتر از این و بالاتر این کار می توان پیدا کرد؟!

....

حسن خطام این جلسه خواندن فرازهایی از نهج البلاغه مولای متقیان حضرت علی (ع) ، و ذکر دعایی از سوی نویسنده محترم وبلاگ دریچه ای به سوی ملکوت ، جناب سید محسن شوریده بود.

   ************************************

نقد کارشناسی استاد درخشنده

دلیل انتخاب وبلاگ ژسیلن برای نقد ،‌ نوع قلم نگارشی ایشان است که ایجاز و به عبارتی کوتاه نویسی توام با کنایه از ویژگی های خاص قلم نویسنده محترمه آن وبلاگ می باشد.

اگر ما کنایه را پوشیده سخن گفتن در باره ی امری بدانیم با بیان نشانه ، و به عبارت دیگر ، برداشت معنی از معنی از طریق استدلال بدانیم . این نوع روش نگارشی منجر به درگیر شدن ذهن برای تحصیل سایر معنا های مستتر در قلم نویسنده می گردد.

این روش کوتاه نویسی توام با کنایه ،‌منجر به کنکاش ذهنی خواننده برای بدست آوردن مجهولات می گردد.

کنایه سبب درنگ خواننده است ، ذهن او را به تلاش وا می دارد و حالات را برای او محسوس می سازد.

نویسنده کنایه ،‌ادعای خود را با دلیل همراه می سازد ، به همین جهت مخاطب توان انکار آن را ندارد و پیام نهفته در متن را می پذیرد.

در برخی از پست های وبلاگ زیبای ژسیلن از اینگونه کنایه ها به خوبی استفاده شده است.

منجمله:

 چشمانی را دیدم که زیبا نبودند...  اما...  چه زیبا می دیدند!

و یا پست آخر وبلاگ ایشان :

شقایق ها را باید با چشم ها دوست داشت؛

نه با دست ها...

************************************

 دوستان شرکت کننده در این جلسه :

ژسیلن

تخریبچی دوران

دریچه ای به سوی ملکوت

چند قدم تا وصال یار

یک حرف و دو حرف

سایه صبور

یک مادر

یک بهانه

قرآن ام پی تری

نم نم

دکتر کوچولو

باران خیال

دغدغه های یک مفعول

نمره به وب لاگ شما

درخت بی سایه

بچه های آسمان

از خواب تا مرگ

وروجک های بیسواد

صدای خاموش

مثل یک رویا

دادگاه رسمی

سهیلا ملکی

رویای نیمه تمام

محبت اینجاست

دنیای سبز من

ستاره عشق

همای رحمت

شهد شیرین کودکی

دارالمجانین

حسنک

تنگ غروب

این انبوه سیب خورها حال آدم را بهم میزند

زندگی... جنگ... و دیگر هیچ!

مصلوب

گل یخ

مجنون سرا

حنیف

حنیف 2

یک قطره باران

اشکستان

توحید

دل شدگان

مهندس شیعه

عروج

دلدار امیدوار

چهره های درخشان

یه عاشق تنها

وب لاگ خبری رسا

وب لاگ خبری صدرا

پارمیدا کوچولو

Pinky

و ۷ مهمان محترم

***************************************

وب لاگ هفته آینده یکشنبه ۵ اسفند

میدون مین

http://meydoonmin.blogfa.com

و 

یادداشت های یک دیوانه

http://crazynote.blogfa.com

***************************************

 

    

 


Admin