<-------www.mycomputer.ir-------> <-------www.mycomputer.ir-------> جلسه ۱۶ دی ۱۳۸۶ - گزارش جلسات نقد و بررسی وب لاگها

گزارش جلسات نقد و بررسی وب لاگها


جلسه ۱۶ دی ۱۳۸۶

وب لاگ این هفته :

ستاره عشق

http://junglestar.blogfa.com

نویسنده محترم وب لاگ سرکار خانم نجمه ولی پور متولد تیر ماه ۱۳۶۳ 

در شمال کشور متولد شدند ولی بزرگ شده مشهد بودند و ۷ سال هست که در تهران هستند و

۵ - ۶ سالی میشه که با دنیای نت آشنا هستند.

همسر محترم خانم ولی پور هم وب لاگ نویس هستند : وب لاگ همای رحمت

و همین طور برای گل پسر کوچولوشون هم وب لاگ درست کردند: وب لاگ شهد شیرین کودکی

قبل از شروع نقد وبلاگ سركار خانم ولي پور شعري از يك عزيز ( استاد ظريفي) خوندند

كه در وصف اين جلسه شعري رو سرودند: 

در آسمان خیالم ستارهء رویا

شهاب عشق شدو برق زد به خرمن ما

برای نقد ادب آفتاب گویاشد

و قوس ماه بتابید از صف بالا

زاشک ابر که میشست در توهم نور                                                                                                    

  صدای رعد نجنبید یکدمی از جا

برای باور شاعر برنگ قوس قزح

به یاد یوسف مصری مرا نمود صدا

نگاه کردم ودیدم که یوسف آباد است

به سیر دانش وفر هنگ کردم این غوغا

ستاره ، عشق ، محبت ،سرود در جوشند

حضور گرم مرا در غیاب یاب آنجا

استاد ظريفي شاعر اين شعر نويسنده و مدير وبلاگ تلاوت اشك هستند و ازشون صمیمانه به خاطر

 این شعر زیبا سپاسگزاریم.

چرا ستاره عشق؟

مثل خیلی از وب لاگها اتفاقی شد این اسم . از اونجاييكه من علاقه زيادي به جنگل دارم و خاطرات

 زيبا و شيريني از اونجا دارم دوست داشتم اسم وبلاگم و ستاره جنگل بذارم اما دوست عزيزم نيما از

وبلاگ راز باران پرشين كه طراح قالب من بودن اسم وبلاگم و ستاره عشق گذاشتن و اينجوري شد كه

 وبلاگم شد ستاره عشق.

۵ - ۶ سال بود که از اینترنت دور بودید و طی این مدت با این دنیا آشنا شدید، چرا بعد از مدت ۵ سال

 شروع به وب لاگ نویسی کردید؟

خیلی اتفاقی وب لاگ میخوندم و فکر نمیکردم اینقدر راحت بتوانم بنویسم . البته از نوجوانی می

 نوشتم. یکی از همکلاسی هایم در کلاس خوشنویسی نوشته هام رو خوند و ایشون توصیه کرد که

در وب لاگ بنویسم.

دنیای وب لاگ و ادبیات وب لاگ و نظرات دیگران باعث نشد که نوشته هاتون تغییر کنه؟

احساس میکنم تاثیر داشت البته سبک نوشتاری من همین هست . داستان هم نوشتم حتی یک

فیلمنامه ای هم نوشتم ولی داخل وب لاگ نیست.

قالب وب لاگتون چرا سیاه هست ؟ چه دلیلی داره؟

به خاطر نوشته ي كنار صفحه و اون شمعی که کنارش هست دوستش دارم و تاکیدی روی قالب تیره

ندارم.

الهام بخشتون چیست و از چه چیزهایی الهام میگیرید؟

اغلب وقتی دلتنگ میشوم شروع به نوشتن میکنم.

دلتنگی در پست بازگشت چه بود؟

بعضی وقتها آدم حس دلتنگی به گذشته داره که برگرده به گذشته و جاهایی که خطا داشته.

علاقه زیادی به شعر دارید ... شعرهایی بود در وب لاگتون به سبک نیمایی که خیلی دقیق نوشته

 شده بود... مطالعه روی سبکهای شعر داشتید؟

کتابهای زیادی مطالعه کردم ولی چیزهایی که نوشتم فی البداهه بوده.

پستهاتون رو آن لاین مینویسید یا روی کاغذ؟

روی کاغذ می نویسم ولی سریع آپ دیت می کنم.

در پست بازگشت مفهوم رو نتونستید برسونید...!

اون پست از نوشته های کوتاه من بود که من از نوشته های کوتاهم راضی نبودم چون کوتاه نویسی

 تجربه و مطالعه زیادی میخواهد که من نداشتم و احساس کردم که مشکلی در نوشته های کوتاهم

 هست.

به نظر من نوشته اي زيباست كه خواننده از اون نوشته لذت ببره حالا ميخواد خواننده خود نويسنده

باشه يا اينكه شخصه ديگه اي خيلي وقتا توصيف خواننده زيباتر از برداشته نويسنده است

به عنوانه مثال :در يكي از جلسات نقد اشعار استاد حميد سبزواري يكي از حاضرين نظرشون و در  

مورد يكي از شعر هاي استاد سبزواري گفت و استاد در جواب بهشون لبخندي زدن و گفتن منظور من

 از اين شعر اين مطلب نبوده اما نگاه شما و برداشتتون از تصور و هدف من زيباتر بوده.

بیشتر کسانی که شعر می نویسند الهامات از درونشون شکل میگیره که ممکنه تلنگر به خودشون یا

 جامعه باشه . در پست آخرتون : حس دلتنگيه عجيبي تو دلم رخنه كرده...

میشه در مورد معناش توضیح بدید؟

یاد آوریه خاطرات شیرین گذشته خودم بوده .به نظر من الان ايثار و فداكاري كمرنگ شده و خودخواهي

 بين آدما زياد شده و هركسي فقط به منافعخودش فكر ميكنه و  تو زمان حال ديگه اون يكرنگي ها

 وعشق ورزيدن هاي صادقانه به پايان رسيده و تمام چيزها رنگ بي مهري و تعلق گرفته.

بیشتر پست هاتون دلنوشته هستند و بیشتر خالی کردن خودتون بوده از دلنوشته نه سبک میشه

 در آورد و نه انگیزه ... در پست ۳۰ آذر نوشته بودید :

آسمان می بارد

                      و درخت عریان است 

 کودکی چترش را

                         به درخت میبخشد....!

میشه در موردش کمی توضیح بدید؟

این نوشته رو خیلی اتفاقی نوشتم . اون روز بارون می بارید و من تو بالکن خونه بودم که پسر بچه ای

 رو دیدم چتر بدست و ...

چرا این سبک رو ادامه نمی دید؟

حس میکنم نمیتونم. دوست دارم ولی حس میکنم نمیتونم مفهوم رو برسونم.

دلنوشته و حتی کوتاه نوشت باید ویرایش بشه اگر چند بار ویرایش بکنید به اون چیزی که می

خواستید میرسید ...

اسم ستاره رو در پستهاتون خیلی قشنگ آوردید.

نوشته هاتون گاهاْ سیاه به نظر می آیند یک حالت نا امیدی در اونها دیده میشه ... حس نمیکنید این

حس غم رو به مخاطب منتقل میکنه؟

همه آدمها یه گوشه دلشون غم هست . بعضی ها به گوشه دلشون اهمیت نمیدن ولی بعضی ها 

 اهمیت میدن آدمي نيست كه در اوج شادي غمي نداشته باشه بقول شاعر:

در اين دنيا كسي بي غم نباشد            اگر باشد بني آدم نباشد

ومن معمولا وقتي كه غمگین هستم و دلم میگیره شروع به نوشتن می کنم. در واقع قلم و كاغذ

سنگ صبور من هستند.قلم من با حزن به حركت درمياد و زمانيكه شادم ترجيح ميدم بگردم يا قدم

 بزنم در واقع آدم غمگيني نیستم بلكه بر عكس خيلي شاد و پر انرژي هستم.

دیدگاه مخاطب براتون مهمه؟

کسانی که برام کامنت میگذارند و نظر میدهند خیلی برام مهمه .

انتقاد سازنده خیلی بهتر از تعریف و تمجیده چون باعث پیشرفت میشه.

حالا که دوستان در این جلسه نظراتشون رو بهتون میگن با این وجود فکر می کنید پست بعدی وب

لاگتون چی باشه؟

نمیدونم.

غم قشنگ تو وب لاگتون زیاده!

چه مقدار از کامنتهاتون رو سازنده میدونید؟

خیلی کم پیش میاد . چون بیشتر کامنتها تعریف و تمجیده البته کامنتهای سازنده بین کامنتها بوده

 ولی خیلی کم.

خب اگر کامنت سازنده بگذاریم برامون کامنت سازنده میگذارند.

من برای هیچ وب لاگی بدون مطالعه کامنت نمیگذارم و همیشه سعی میکنم نظرم رو در مورد مطلب

اون وب لاگ  بنویسم.

گفتید نظرات دیگران براتون اهمیت داره ... چقدر اهمیت داره و آیا موقع نوشتن به اون نظرات فکر می

 کنید؟

خیلی درگیر نظر خواننده نمیشم بیشتر میگن زیبا بود ولی اگر پیشنهادی و یا انتقادی باشه حتماْ به

 اون فکر میکنم.اگه نظري در مورد ظاهر وبلاگ آهنگ و نگارش متنها باشه حتما ترتيب اثر ميدم

آیا اونقدر این نظرات مهم هست که به خودتون بقبولونید که طبق سلیقه خواننده بنویسید؟

من در شرایط خاصی می نویسم یعنی فکر نمی کنم که چه بنویسم . در شرایطی قرار می گیریم که

دوست دارم بنویسم و انگار که وارد دنیایی میشم و می نویسم. من احساس درونی خودم رو می

 نویسم . کسی که پیشنهادی میده داخل دنیای من نیست و من نمیتونم خودم رو از دنیای خودم

 بیرون کنم. نوشته ها از احساس درونم جاري ميشه نميتونم تغييرش بدم

از واژه های مهتاب و جنگل خیلی استفاده کردید همیشه منظورتون خود مثلاْ مهتاب بوده؟

خیر ... بعضی وقتها استعاره و یا کنایه هستند.

آیا شما یک منظره یا واقعه ای رو میبینید و مینویسید؟

بیشتر نوشته هایم دنیای خیالم هست.

تا حالا شده تو نوشته هاتون از حال درونی تون خارج بشید و مجبور بشید که فکر کنید و بنویسید و

 مطلب رو تموم کنید؟

بله... در یکی از نوشته هام اینطور شد و کم آوردم و به نظر خودم اون نوشته اصلاْ خوب نشده و همه

چیز بهم ریخته شده.

چرا اجتماعي نمينويسيد؟

من هم از ديدن مشكلات جامعه رنج ميبرم و ناراحت ميشم اما تا حالا نتونستم در اين مورد چيزي

 

بنويسم  ترجيح ميدم تو دنياي خودم باشم.

به عنوان یک زوج وب لاگی چون به ندرت پیش میاد که زوج وب لاگی باشند تجربه به خصوصی دارید؟

من همیشه نوشته هام رو برای همسرم میخونم و اگر ایشون تایید کنند در وب لاگ میگذارم ولی زیاد

 برای هم کامنت نمیگذاریم. 

همسرتون چه نقشی دارند؟ مثلاْ استاد یا مثلاْ به عنوان فیلتر؟

هر دو... هم به عنوان همسر و هم مخاطب.

در دنیای وب لاگی در ابتدا وب لاگ نویسان سبک خاصی ندارند ولی بعدها به مرور پیدا می کنند که

 اون سبک امضاء اون وب لاگ محسوب میشه ... من فکر می کنم هنوز به سبک واحد نرسیده اید آیا

به این موضوع اعتقاد دارید که به این سبک واحد برسید؟

اگر برسم خیلی خوبه ... گاهی اوقات شعر میگم ، گاهی ادبی و گاهی عامیانه . دوست دارم که به

اون سبک واحد برسم.

شعر کابوس / جنگل ... می خواستم ببینم چه حالتی بوده؟

دقیقاْ کابوسی بود که دیده بودم.

در نوشته های ادبی ایرانی همیشه مطلبی در مورد هجرت یا کوچ بوده ..

مطلب کوچ شما پیچیده بود ... به کجا می خواستید برید و این چه نوع کوچی بود؟

یه حس دلتنگی که مربوط به گذشته بود

باز به غربت کوچ کردم 

به گذشته خودم کوچ کردم ... گاهی دلم برای گذشته ام تنگ میشود.

نوع این کوچ بازگشت بود.

در مورد این شعرتون توضیح بدید؟

سکوت تو

تو سکوت کردی و من فریاد ....

در مورد زندگی خودم و همسرم نوشتم.

چرا در پستهاتون از عکس استفاده نکردید؟ فکر نمیکنید یک عکسی که با مطلبتون جوره و مناسبه

 خوب باشه؟

فقط دوست دارم بنویسم و دوست دارم خود نوشته ام به تنهایی تاثیرگذار باشه . فکر میکنم یک

 عکس میتونه نوشته رو محصور کنه. عكس باعث ميشه نويسنده برداشت خودش رو به مخاطب القا

كنه و مانع از برداشت آزاد خواننده ميشه در واقع عكس حصاري دور يك نوشته ي ادبي ميكشه .البته

 ممكنه براي بعضي از وبلاگها مفيد باشه مثلا براي وبلاگهاي خبري يا اجتماعي اما به نظر من براي يك

وبلاگ ادبي مناسب نيست.در ضمن گذاشتن عكس باعثه شلوغ شدنه وبلاگ ميشه و من شلوغي

رو دوست ندارم.

و کلام آخر...

از دوستان عزیزم  که لطف کردن و در این هوای سرد و برفی در جلسه نقد وبلاگم شرکت کردند 

صمیمانه سپاسگزارم .

**********************************

نقد کارشناسی استاد درخشنده:

قبل از هر سخنی ، از اینکه در این برف سنگین و برودت هوا ،  دوستان رنج طی مسافت و سردی هوا

را برای  گرمی جلسات به جان خریدن ، سپاسگذاری می نمایم.

و اما دلیل انتخاب وبلاگ زیبای ستاره عشق :

شاید مهمترین دلیل این امر ، زوج وبلاگی باشد!

معمولا کمتر مشاهده می شود که پدیده وبلاگ نویسی بین یک خانواده بصورت مشترک آغاز و ادامه

 یافته باشد.

وبلاگ زیبای ستاره عشق از آن دسته از وبلاگ هایی است که می توان بر تصورات غلط برخی که ادعا

می کنند بلاگران افراد منزوی و تنهایی هستند ، خط بطلان بکشد.

زیرا همسر و فرزند کوچک نویسنده محترمه این وبلاگ نیز دارای وبلاگ های جداگانه ای می باشند.

حضور خانواده در محیط مجازی نت و امر وبلاگ نویسی از تجارب ارزنده ای است که می توان از مزایای

آن آگاه شد و دیگران را نیز به این امر توصیه نمود.

قالب نگارشی نویسنده محترمه وبلاگ نثر ادبی است . و این امر بگونه ای تجلی می یابد که در

تمامی نوشته های ایشان اگر چه در برخی مواقع به مرز نظم نزدیک می شوند و در پاره ای از مواقع

نظم کامل حاکم می گردد ولی نثر در اولویت قالب نگارشی ایشان ، جا افتاده است.

در نثر ادبی ایشان منطق داستانی و روایی ، حرف اول را می زند . زیرا نویسنده با درک درستی که از

 خواسته خود دارد ، خواننده را نیز به همان هدف و یا منظور خود رهنمون می سازد.

بر خلاف تصور برخی از دوستان ،‌غم نهفته در قلم نویسنده ، به معنای اندوه نیست ! بلکه حسرتی

 است که از خاطرات شیرین خود دارد که می تواند استمرار داشته باشد.( نه بر خلاف تصور که پایان

 یافته تصور شود). در این حسرت تلاشی برای استمرار مشاهده می شود ، و همچنین امیدی برای

 جاودانه کردن آن خاطرات.

زیبایی قلم نویسنده در این نکته تجلی می یابد که او امید را فرا سوی خاطرات خود در زمان حال

(‌مدیتیشن) مشاهده می کند و خواننده را به این باور می رساند.

در انتها حیف است که باز هم به معقوله اساسی یعنی :زوج بلاگر اشاره نکنم. زیرا این زوج نشان

داده اند که بلاگران افرادی تنها ، منزوی ، و نا امید نیستند !

**********************************

دوستان شرکت کننده در این جلسه

http://junglestar.blogfa.com

http://homaayerahmat.blogfa.com

http://amiromamanbaba.blogfa.com

http://abolfazl2321.persianblog.ir

http://meysamss2004.persianblog.ir

http://dehnamaki1.blogfa.com

http://father78.persianblog.ir

http://drkoochoolooo.persianblog.ir

http://fpi.persianblog.ir

http://bisavada.persianblog.ir

http://seemore.blogfa.com

http://derakhtebisayeh.persianblog.ir

http://moohebat.blogfa.com

http://dellshodegan.blogsky.com

http://ghazi.tk

http://kohanmehr.tk

http://asmaehosna.blogfa.com

http://fatemeyoon.blogfa.com

http://banoye-ordibehesht.blogfa.com

http://persianliterature.persianblog.ir

http://goleyakh.persianblog.ir

http://shiningfaces.persianblog.ir

http://doost_joona.persianblog.ir

http://pinky.persianblog.ir

http://parmida.persianblog.ir

 


*********************************

وب لاگ هفته آینده یکشنبه 23 دی  

لـبـگــــزه

http://labgazeh.parsiblog.com

http://labgazeh.blogfa.com

*********************************

 


Admin