<-------www.mycomputer.ir-------> <-------www.mycomputer.ir-------> گزارش جلسات نقد و بررسی وب لاگها

گزارش جلسات نقد و بررسی وب لاگها


جلسه 29 اردیبهشت 1387

وب لاگ جلسه آینده یکشنبه ۵ خرداد

به مناسبت سالروز آزادسازی خرمشهر

آخرین دوران رنج

نوشته های بسیجی جانباز غلامعلی نسائی

http://www.diareranj.ir

 http://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gif

وب لاگ این هفته

مدیر پارسی بلاگ

مدیر محترم سایت وزین پارسی بلاگ

نوشته های سید محمد رضا فخری

http://modir.parsiblog.com

http://i4.tinypic.com/66adqax.gif

نویسنده محترم وب لاگ مهندس سید محمد رضا فخری 

 

 متولد 1351 از شهرستان شهر رضا (اصفهان)

 

 از سال 1370 وارد دانشگاه صنعتی اصفهان در رشته مهندسی سخت افزار کامپیوتر  شدم و از سال 70 – 72 هم اشتغال اصلی ام  برنامه نویسی ، طراحی و تحلیل سیستم ها بوده است. فعالیتهای مختلف رایانه ای ، برنامه نویسی و سایتهای متعدد ، نرم افزارهای چند رسانه ای و نرم افزار های موبایل داشتم  و در نهایت راه اندازی سایت پارسی بلاگ بود. یکی دو سال قبل در پرشین بلاگ وب لاگ می نوشتم و شاید همان وب لاگ نویسی بهانه ای و نقطه شروعی بود که به فکر ایجاد یک سیستم با قابلیت های جدید و پیشرفته و فنی بیفتم. اردیبهشت 1383 ایده آن به فکرم رسید و به یاری خدا و کمک دوستان پارسی بلاگ در مرداد 1383 راه اندازی شد و تا بحال هم مشغول توسعه و افزودن امکانات و پیشرفته کردن آن هستیم.

 

 انتقادی رو که خودم از وب لاگم دارم این است که نه وب لاگ مدیر هست و نه دلنوشته ولی در عین حال هر دوی اینها هست. عنوان وب لاگم با محتوا همخوانی نداره. درست مطلب این است که وب لاگ دیگری داشته باشم و نوشته های شخصی ام رو در اون قرار بدم.

 

نقد جدی که بر وب لاگم وارد هست اینه که این وب لاگ علاوه بر اینکه منظم بروز رسانی داره ولی در زمینه ارتباطات گسترده و مسمتر که رکن اصلی فعالیتهای یک وب لاگ نویس هستند انطور که باید فعال نیستم. در این زمینه محدودیت دارم و به جهاتی لینک دوستان رو هم نمیتونم در وب لاگم قرار بدم و به دلایل مختلف کامنت هم نمیتونم بگذارم.

 

اشکال اساسی وب لاگم این موارد هستند.

 

بیشتر دوست دارم شنونده باشم و برآورد و برآیند این جلسه برکات فکری و مسائل جدیدی باشند که همگی یاد بگیریم و بکار ببریم.

http://i4.tinypic.com/66adqax.gif

نقد ها رو گفتید ولی جوابی براشون ندادید؟

وب لاگ خوب وب لاگیست که بطور منظم حداقل هفته ای یک یا دو بار بروز بشه و ارتباطات گسترده و متنوع داشته باشه ولی من به دلیل اشتغال کاری فرصت ندارم . وب لاگی دارم مخصوص دلنوشته ها که غیر رسمی و نا شناس است و دیر به دیر هم آپ دیت می کنم.

در طراحی جدید سایت که ظرف این هفته یا هفته آینده راه اندازی میشه قرار است که لینک مدیر سیستم رو از صفحه اصلی برداریم که مسوولیت مدیر سایت و مواردی که به مدیریت مربوط میشه پشتیبانی فنی سایت پیگیری کنه . بخش عمده مراجعات وب لاگم که شامل کامنتهای خصوصی وب لاگم هستند سوالات متعدد کاربران در مورد وب لاگهایشان و سایت هستند.

 

چرا لینک به دوستانتون نمیدید؟

 

 

 همه وب لاگهای پارسی بلاگ دوستان من هستند و اگر قرار باشه لینکی بگذارم باید همه را بگذارم. در حال حاضر نزدیک به 100 تا تقاضا در باکس تبادل لینک وب لاگم موجود است . معذوریتهایی پیش میاد و به همین دلیل از این بخش چشم پوشی کردم . شاید من کاربر عادی محسوب نشم.

 

انگیزه اصلیتون از وب لاگ نویسی ؟

 اصل وب لاگ نویسی علاقه شخصی من بود . چرا که ما خانوادگی اهل نویسندگی و شعر و ادب و قلم بودیم و این مورد ارثی به من رسیده. از طرفی بعضی وقتها این احساس بوجود میاد که حرفهایی برای گفتن داره و دنبال مجالی برای ظهور و برورش میگرده . فکر می کنم اکثر وب لاگ نویس ها چنین انگیزه ای رو دارند. آدم دوست داره در عرصه ای باشه که افکار و نظراتش رو بیان کنه . جنبه مثبت اصلاح گیری رسانه همین است که افراد بتونن فکرها رو به اشتراک بگذارند تا برآیند مثبتی برای رشد فرهنگی و اجتماعی باشد.

 

مدیر یکی از سایتها مطرح کردند که نگاهشون به وب لاگ اقتصادیست . شما چطور؟

انگیزه اولیه و اصلی من اصلاً اقتصادی نبود و فکر نمی کردم پتانسیلی برای درآمدزایی باشه و به هیچ وجه روش حساب نمی کردیم. صرفاً احساس کردیم که نیازی هست . بسترهایی در جامعه هستند برای عرضه افکار که درست نگهبانی نمی شوند و سفره هایی در جامعه پهن می شوند برای افکار عمومی و افراد اجازه دارند هر غذایی رو که دوست دارند سر این سفره ها برای استفاده عموم بگذارند ولی کسانی که این سفره ها رو گستردند اون تعهد لازم رو برای نگهبانی از حداقل های سلامت این تغذیه در خودشون نمی بینند.

احساس کردیم یک عرصه ای رو بگستریم و نگهبانان خوبی برای میهمانان این سفره باشیم.

 

در پست  20 فروردین 87 خراش به چهره هنرمند... چرا؟  در آخر مرقون فرمودید که : « شاید بخاطر ترس از تقویت ملیت، به ضرر اسلامیت نظام بود، و شاید هم از لج گروههای ملی گرا و سکولار بود که مختصر فعالیتی داشتند ... » به نظر من بهتر بود که می گفتید به ضرر عربیت نظام بود نه اسلامیت نظام. مردم ایران اکثراً مسلمانند و کسی ستیزی با اسلام نداره ولی اعراب با ما شیعه ها خوب نیستند و نمونه اش هم ترور چند روز پیش دیپلماتهای ایرانی در بغداد بود.

 نظر شما محترم هست ولی من شاید کاملاً موافقش نباشم . کاملاً قبول دارم که به شکل افراطی زبان فارسی مورد کم توجهی قرار می گیره و به شکل افراطی و غیر ضروری از لغات و کلمات عربی و انگلیسی استفاده میشه و همین طور که در نوشته ام اشاره کردم کاملاً موافقم از این جهت که در ساختار حکومتی نظام ما شاید وسواس بوده شاید دغدغه های بیش از حد بوده که بسیار کمتر از اون حدی که لازم هست به زبان فارسی و تقویت اون بها داده شده.

انتظار هست که در قوه مقننه ما اهمیت بیشتری به این مسأله داده بشه . به راحتی در صدا و سیما و مطبوعات از کلمات عربی و انگلیسی غیر ضروری استفاده میشه . البته بعضی وقتها ضروری هست و در هر زبانی کلمات بیگانه استفاده میشه ولی از حد که گذشت به زبان و هویت و ملیت که از ارکان و پایه های یک فرهنگ هست لطمه میزنه.

 

داستان آخرتون ... و آنگاه ساکت شد ، زیاد متوجه نشدم میشه توضیح بدید؟

 

 من نه داستان نویسم و نه اصول و ارکان داستان نویسی رو بشکل منسجم مطالعه کردم. این داستان برای دو سال قبل یک سری مسائل برای سایت پارسی بلاگ بوجود اومد و به عبارتی این داستان مربوط به سایت پارسی بلاگ است و من فکر کردم باید با این روش وارد بشم . چند مخاطب خاص هم بیشتر نداشتم. امسال به ذهنم رسید و این پست رو ویرایش کردم و گذاشتم. قطعاً ایراد و اشکال داره چون حرفه ای این کار نیستم و به ذهنم رسیده و نوشتم.

منظور یک اتحاد شخص است . در فرهنگ عرفانی و دینی ما مفصل در این مقوله مفصل صحبت شده که شخص با عمل خودش اتحاد پیدا می کنه و اون عمل اگر خیلی صاف و خالص باشه تأثیر فوق العاده عمیقی بر شخص میگذاره و این داستان در اصل این حالت یک مکاشفه روحانی است که در اصل این پرنده ها و کوه و دشت و ... مکاشفات داخلی شخص هست و اهتمامی است که شخص برای اطرافیان خودش قائل میشه که در قالب پرنده تمثیل شده . اطرافیانی که هر کدوم از یک جنسی هستند و بعضی ها اون رو به شکل بد مثلاً به شکل عقاب یا خروس می بینند. با این حال اون شخص بذل و عطای بی منت خودش رو ارائه میده و توجهی به اون حرفها نداره و بعدها متوجه میشه که این اصلاً یک مکاشفه روحانی بوده و اینها داخل دل این شخص مهمان میشدند و این به اونها محبت می کرده و با این محبت بزرگ و بزرگتر میشده که از کوهها و آسمانها هم بزرگتر میشده.

کارهای خوب اینطوره .. افراد که کارهای خوب که انجام میدهند توسعه شخصیتی پیدا میکنند.

چیزی که مد نظر من بوده تقریباً این بوده.

 

زمین پنجی شکل چی بوده؟

 زمین پنجی شکل کنایه ایست از قلب آدم که اونها مهمان عواطف و دل اون شخص میشوند که روی این زمین می نشینند و این با بذل و بخشش و لطف و رحمتی که این شخص به اون مهمانها میکنه خودش وسیع میشه.

 

 جوابی که شما به سوال لینک دادن دادید خارج از فرهنگ وب لاگ نویسی هست. ما وب لاگ نویسها وقتی لینک میدیم به این معناست که من یا این وب لاگ رو دوست دارم یا میخونمش یا بالاخره وب لاگ خوبیه . من تصور دو طرفه ای از لینک دادن در وب لاگ نویسی ندارم و فکر می کنم اصل معذوریت شما از لینک دادن همین داستان دو طرفه بودن لینک دادن هست . چون احساس میکردید که نمی خواهید اسیر این دو طرفه بودن لینک دادن بشید از کلش صرف نظر کردید.

افراد زیادی لطف کردند و لینک وب لاگ من رو گذاشتند و به هیچ کسی هم تا بحال سابقه نداشته که به کسی بگم که لینک وب لاگ من رو نگذار و فکر نمی کنم دلیلی داشته باشه که به کسی بگم لینک وب لاگ من رو بردار ولیکن با توجه به روندی که در پارسی بلاگ داریم و اون وب لاگ برگزیده هست و وب لاگهایی که برگزیده می شوند وب لاگهایی هستند که بعضاً با من رفت و آمد دارند و دوست هستند.خیلی ها می گن که دوستهاش رو وب لاگ برگزیده انتخاب میکنه و از این جهت دوست ندارم این ارتباطات رو بیشتر آشکار کنم. اگر وب لاگی بود که عنوانش مدیر پارسی بلاگ نبود و مثلاً عنوانش دست نوشته های سید محمدرضا فخری بود مثل همون وب لاگ نا شناسی که دارم کلی لینک دوستانی دارم که قبل از راه اندازی پارسی بلاگ و از زمانی که در پرشین بلاگ می نوشتم باهم دوست بودیم. به خاطر اجتناب از حواشی اصلاً لینک نگذارم و احتیاط کنم.

 

راجع به پست خراش چهره هنرمند فکر می کنم شاید حق مطلب ادا نشد. یکی دو سالی هست که یک هجمه وسیعی رو از کشورهای اتفاقاً عربی و بعضاً کشورهای غیر عربی همجوارمون تجزیه طلبی منتها با عنوان مثلاً ملیت کرد یا ملیت ترک یا بلوچ و ... ولی در حالی که ما قائل به این هستیم که در ایران یک ملت بیشتر نیست و اون ملت ایران . قومیت های مختلف ستند که اونها تعبیر به ملت می کنند. فکر می کنم اگر این قصه مقداری پر رنگ شده شاید یکی از دلایل اصلیش همین باشه چون اقوام مختلفی در ایران هستند صرف نظر از اسلامی بودن یا نبودنشون به ایرانی بودنشون قطعاً این اشتراکی هست که همه ایرانی ها دارند.

 بحث ملیت و اسلامیت و اقوام بسیار بحث حساسی هست و واضح هم هست که دشمنان و بدخواهان ایران ما روی مسأله قومیت دارند سرمایه گذاری می کنند همون طور که روی مسأله مذهب دارند همین کار رو می کنند. جا داره که در بحث مستقلی بهش پرداخته بشه.

 

شبهه ای بین وب لاگ نویس ها وجود داره که پارسی بلاگ پاتوق بچه مذهبی هاست . چقدر تأییدش می کنید؟

 در هیچ جای سایت پارسی بلاگ نوشته نشده سرویس مذهبی و یا سرویس مخصوص مذهبی ها و ... پارسی بلاگ هم سرویسی است مثل بقیه سرویس ها. اگر این اتفاق هم افتاده شاید دلایل دیگری داشته. پارسی بلاگ مستقیماً چنین چیزی رو دیکته نکرده. خیلی وب لاگ های متنوع تفریحی و سرگرمی و علمی و تاریخی و در زمینه های مختلف خیلی زیاد هست.

 

پستی داشتید به تاریخ 25 بهمن ماه با عنوان کدوم گفتگو کدوم تمدن ... آیا اساساً معتقد به گفتگوی تمدن ها هستید یا خیر ؟ و آیا ما واقعاً در موقعیت گفتگو با تمدنهای کشورهای دیگه هستیم یا خیر؟

 اصل مطرح شدن نظریه گفتگوی تمدن ها به نظرم خیلی به جا و خوب است و در تقابل با نظریه برخورد تمدن ها بود. فرهنگیان و اهل فکر و جامعه شناسان دنیا هم ازش استقبال کردند و سازمان ملل هم سالی رو به اون اختصاص داد. ولیکن در واقع آیا دنیای ما دنیای گفتگو هست یا نه و آیا این مباحث از دیوارهای آکادمیک بیرون می رود یا نه تردید جدی دارم چون مناسبات حاکم بر دنیای ما کاملاً مبتنی بر زور و اقتصاد و نظامی گری است . متفکرین و جامعه شناسان و فلاسفه ای که سیاست مداران رو مدیریت می کنند و به حرکات اونها شکل می دهند کاری به نظریات ندارند. اگر یک جامعه آرمانی می داشتیم و شرایط منصفانه ای در دنیا حاکم بود چنین گفتگو هایی  بسیار بسیار مناسب بود که برگزار بشود. بالاخره ما معتقد هستیم که حرف محکم و حکیمانه ای برای استدلال در دین و فرهنگمون داریم . بنابراین گفتگو همیشه برای رفع سو برداشتهای فکری و علمی ، مناسب خواهد بود. گفتگو شرایط بخصوص دارد باید طرفین همدیگر رو به رسمیت بشناسند و قبول داشته باشند و ملتزم به این باشند که اگر یک نتیجه ای بر خلاف نظریه خودشون اومد بهش پایبند باشند ولی چنین گفتگو هایی در جهان ما وجود خارجی نداره و یا خیلی کم داره. در اون پست درد اصلی من این بود که اگر واقعاً قرار است بین تمدن ها و ادیان گفتگو واقع بشود شرط اصلی گفتگو احترام متقابل باشد که از پیش نیازهای گفتگوست. وقتی که در دنیا 5 دین مهم داریم توسط پیروان یک دین یا کشورهایی که وابسته به اون دین هستند یک توهین بزرگ به دین دیگری می شود این علاوه بر اینکه با همه نوع گفتگویی منافات دارد اون کسانی هم که داعه گفتگو سر داده اند اولین اشخاصی هستند که باید به این مطلب اعتراض کنند. من در اون پستم به جناب آقای خاتمی پیشنهاد دادم و گفتم که من اگر جای شما بودم از ریاست موسسه بین المللی گفتگوی تمدن ها استعفا می دادم به این خاطر که ایشون از کسانی هستند که در دنیا از اولین افرادی باید باشند که به این مطلب اعتراض کنند . چون این اقدام در مغایرت و ضدیت کامل با این امر هست ، امری که مورد پذیرش جامعه جهانی قرار گرفته .بنابراین ایشون باید این اظهار نظر رو اعلام می داشتند و حتی جا داشت که به عنوان اعتراض به حمایت از دولتمردان غربی از این مطلب استعفا بدهند و این در دنیای رسانه هم پخش میشد و تأثیر خودش رو هم قطعاً میگذاشت.

 

وب لاگ پنجره ای به زندگی بلاگر هست . شما سید محمد رضا فخری که یکی از شغلهاش مدیریت پارسی بلاگ هست و اسم وب لاگش هم مدیر پارسی بلاگ هست . من فکر می کنم اگر با این دید به این وب لاگ نگاه کنید که من قراره در این وب لاگ خودم باشم و هر چی دلم میخواد بنویسم و اصلاً این وب لاگ تریبون سرویس بلاگ نیست و سرویس پارسی بلاگ یه وب لاگ به اسم هلپ داره خیلی راحت تر میتونید با این وب لاگ تعامل داشته باشید. شما یادداشتهای خوبی در این وب لاگ دارید ولی برای خودتون محدودیتهایی میگیرید که این وب لاگ بالاخره وب لاگ مدیره و من نمیتونم هر چیزی رو در اون بنویسم.

 درسته وب لاگ همینی هست که شما میگید. منتها هر وب لاگی با عنوانش شناخته میشه. این عنوان است که میگه این وب لاگ چی هست. اگر این وب لاگ دست نوشته های من بود هر نوع رقصی میشد در اون اجرا کرد. ولی وقتی خواننده وارد این وب لاگ میشه توقع معقول و منطقی هست اینه که مسائل مربوط به مدیریت سایت در اون بحث بشه.

 

شما همین رو در وب لاگتون نغز می کنید. شما 16 خاطره از سفر کربلا نوشتید. آیا این ارتباطی به مدیریت پارسی بلاگ داره؟ شما هنوز تکلیفتون رو با وب لاگتون مشخص نکردید و خودتون رو محدود می کنید.

من خودم رو محدود نمی کنم . فقط به خاطر این عنوان یک سری اقتضاهایی داره که مجبور میشم رعایت کنم. عنوان رسمی وب لاگ مدیر پارسی بلاگ که در اون خبری از حرفهای مدیریتی سایت نباشه درست نیست.

 

چرا عنوان رو عوض نمی کنید؟

 به این دلیل که در صفحه اصلی سایت لینک وب لاگم بوده . نیاز دیدیدم برای اینکه کسی بیاد تو  سایت و بدونه که این سایت برای چه کسی هست با چه افکاری و چه مدیریتی حاکم بر این است.

 

 وب لاگ خوب تعریفش این است که نوشته های اون وب لاگ خواننده رو به تفکر وادار کنه. به نظرتون چقدر نوشته های وب لاگتون تونسته این کار رو انجام بده؟

 

سعی ام این بوده که مطالب پرمایه ای که حاوی نکته و یا تفکری در اون مطرح بشه و یک برآیند مثبتی ولو کم داشته باشه ، حتی در مقوله طنز هم سعی کردم به همین روند عمل کنم. ولی چقدر موفق بودم رو نمیدونم و خواننده های وب لاگم باید نظر بدهند.

 

 

فروردین 86 ‌پستی در مورد اردویی که رفته بودید داشتید. مثلاً در این پست چیزی نیست که خواننده رو به فکر کردن وادار کنه.

 

این پست برای افرادی که در اردو شرکت کرده بودند مطلب داشت و برای دیگران نه. در پستهای طنزم هم اصرار ندارم که مطلب عمیق فکری رو مطرح کنم.  این قالب ظرفیتهایی داره که شاید نشه مطرح کرد. ولی در طنز بخش کوچکی رو بزرگ می کنند تا ابعاد و ایرادات و اشکالات اون رو نشون بدهند. من هم در پستهام سعی کردم همین روال رو رعایت کنم.

 

 

 

در پست بوی باران ، در مورد مطالبی که در مورد پیامکها اومده بود از بی حوصلگی و کلافیگی و تکرار پیامها صحبت کردید. اول اینکه از کجا می دونید این پیامها گروهیه؟ دوم اینکه شاید اون شخصی  که برای شما پیام ارسال میکنه قبلاً شنیده ولی از دلش برای شما مینویسه و مورد دیگه آیا خودتون هم فکر نمی کنید تکراری پست گذاشته باشید.

 

بله ... تسلیمم . منتها باید اینو بپذیریم که به تجربه متوجه میشیم که این پیامها گروهی هستند.

 

 

در مورد مجریان هم فرمودید که تکراره و بر اساس برنامه های از پیش تأیین شده این کار رو انجام میدهند پس ایرادی که شما گرفتید بجا نیست.

 

بله ... لزوماً خودشون مقصر نیستند ولی فقط این نیست که مجری فقط از روی کاغذ بخونه و پیاده کنه ، شاید بالای 50 درصد خود شخصیت مجری هست که نمود پیدا می کنه و اینها اجتناب ناپذیره و تلویزیون باید مجری داشته باشه ولی خیلی بیشتر باید بهش دقت بشه. تفاوت فرهنگ و رفتار اجتماعی در شهر تهران با شهرهای دیگر متفاوته. شبکه تهران برای تهران هست ولی شبکه های دیگر فرق دارند. وقتی شبکه ای رفتاری از مجریان نشون میده که شاید اون رفتار رو افراد در شمال شهر تهران باهم داشته باشند و شاید این رفتار در تهران بهنجار هم باشه ولی در شهرها و شهرستانهای دیگر اصلاْ اون رفتار پسندیده نیست ولی در تلویزیون به خوبی نمایش داده میشه.

 

در پست گریه کن سرباز ، در مورد مادر سربازی که فرزندش رو بغل کرده بود و گریه میکرد نوشتید و حتی بهش حق دادین که برای فرزندش دلتنگ باشه. مطالب دقیق و درستی رو عنوان کردید و هر کدوم از جنایات امریکا رو به نحوی عنوان کردید. اما آیا اون مخاطبتون که اول شروع کردین همین مادر سرباز رو که عکسو گذاشتید ، بنا به خواسته خودش برای جنگ رفته و جنگ رو انتخاب کرده یا سربازی رفته یا مجبور بوده؟

مخاطب من شخص اون مادر سرباز نیست و در کامنتهای اون پست هم مفصل بحث شده. اون یک سمبل یا نمادی است از بازوی نظامی استکبار در عرصه بین الملل . شخص اون سرباز اصلاْ مهم نیست .

 

پارسی بلاگ به یک سمت و سویی رفته که اکثر وب لاگهای اون و از جمله وب لاگ شما شاید کم و بیش دگیر این قضیه هستنند. اکثر وب لاگهای پارسی بلاگ که اکثراْ هم مذهبی هستند بصورت طلبگی می نویسند. ممکنه رسانه ای با بیان خیلی خشک یک مطلب دلزدگی ایجاد کنه و این اتفاقی است که در خیلی از وب لاگهای پارسی بلاگ افتاده. علت این موج در وب لاگهای پارسی بلاگ برای چی هست و بعنوان مدیر یک رسانه آیا این نوع کارکرد در دنیای امروز با توجه به این هجمه ای که دارم موثر می دونید یا نه؟

همیشه تاکیدمون بر این بوده که که از صریح گویی به شدت بپرهیزید. تبلیغ مفاهیم دینی، اعتقادی ، مذهبی و عرفانی باید حتماْ از طرق هنرمندانه انجام بگیره و اینکه به صراحت آیه مبارکه قرآن یا روایتی با ترجمه اش رو در وب لاگ بگذارید یا خطابی صحبت کنید بعضی از وب لاگ نویس ها در وب لاگشون فکر می کنند رو منبر نشستند. اگر قرار است پیام رسانی کنیم مستقیم این کار رو انجام ندیم همیشه با زبان کنایه و هنر و طنز و شعر و خاطره و داستان باید این پیام رو رسوند. آدمهای کم هنر و زمخت و خشن هم در لحن نوشته هاشون هم به همین صورتند و این ضایعه بزرگیسیت. این کم کاری نهاد فرهنگ و دین ما در پرورش هنرمندان متعهد هست.

 

 خط قرمزهای پارسی بلاگ رو در پارسی بلاگ معرفی می کنید؟

 

رایج ترین خط قرمز ها  مسائل خلاف اخلاقه

 

اگر یکی از شما انتقادی کنه و مثلاْ بگه که باید شما این وب لاگها رو ببندید، اولین گامی که برمیدارید چیه؟ آیا حذف می کنید؟

 

ما هیچ وب لاگی رو حذف نمی کنیم مسدود می کنیم.

 

ملاک انتخاب دوست از نظر شما چیه؟

دوستی مقوله ایست که اگر بهش عمیق نگاه کنیم حاکی از اشتراکات وجودیه. معتقدم وقتی دو نفر باهم دوست میشوند که وجودشون اشتراکاتی باهم داشته باشند. چه بین دوستی های ما با خودمون و چه دوستی هایی که در دینمون مطرح هست ، دوستی محبت به اهل بیت و اولیای خدا همه اتحاد وجودیست. اینکه فرمودند اگر کسی ذره ای محبت علی داشته باشه به جهنم نمیره برای اینکه اون بخشی از وجودش با وجود مبارک مولای متقیان اشتراک دارد . دوستی اشتراک وجودیه. هرکسیو که احساس بکنه که اشتراک قابل توجهی داره به شکل طبیعیاین اتفاق می افته.

 

پستی دارید به اسم من و زخم صادق ، این پستتون تاثیر گذاره و غبطه خوردم به اینکه چنین دوستی ندارم . موضوعی که هست اینه که لایه ظریفی از جامعه شما پیدا کردید یعنی عواقب جنگ در لایه هایی که ما نمی بینیم. یعنی صادق پیدیده ایست که در اثر جنگ بوجود اومده و این شاید چیزیه که شاید هیچ جا دیده نشه . صادق یک جانباز جنگه ولی هیچ کسی نمیبینه و هیچ درصدی از بنیاد جانبازان نداره. میخوام ببینم که چقدر در حوزه فرهنگی کشور به این مسائل توجه میشه؟

در جامعه در همه ابعاد نگاه هنری لازمه . اون چیزی که باعث شد فیلم م مثل مادر مرحوم ملا قلی پور بدرخشه همین بود. لایه ای رو دیده بود که کمتر بهش توجه میشه. ما حلقه مفقوده فعالیت هامون نگاه هنری دقیق هست.

 

پست گریه کن سرباز . از معدود پستهایی هست که بر من تاثیر گذاشت. آیا تلفیق عکس و متن برای وب لاگ خوب هست و تاثیر داره ، چون شما هم در این پست از عکس استفاده کردید.

نه فقط عکس بلکه بقیه عناصر رسانه ای رو باید به نحو احسن ازش استفاده بشه ویژگی مهمی که رسانه وب لاگ در مقابل روزنامه و مجله و ... داره اینه که دست فرد برای استفاده از عناصر رسانه ای بازتره. من خودم هم سعی می کنم به پستهایی که بهشون میخوره عکس داشته باشه عکس قرار میدم. همین عکسهای پست گریه کن سرباز رو با سرچ های مختلف در گوگل پیدا کردم. فکر می کنم عکس هم خوبه و هم لازمه. وقتی که این امکان رو داریم که به راحتی و سهولت میتونیم از عکس و یا موسیقی استفاده کنیم چرا این کار رو نکنیم. باید از ابزارها درست استفاده کرد.

 

نظرتون در مورد جلسات هفتگی نقد وب لاگها چیست و آیا پیشنهادی دارید؟

وب لاگ نویسی بیشتر اوقات بر هر فردی فصولی رو داره که وب لاگی ایجاد میکنه و چند پستی میذاره. اون کسی که وب لاگ نویسی رو ادامه میده و با جدیت دنبال می کنه و متعاقب اون در این قبیل جلسات شرکت میکنه برای من خیلی ارزشمنده. یعنی نشون میده که این شخص وب لاگ نویسی رو مهم میدونه و حاضره که براش وقت و سرمایه بگذاره چون فکر میکنه داره کار مفیدی انجام میده. به نظر من فوق العاده این جلسات خیلی ارزشمنده . این جلسات خیلی خوبه از این جهت که افراد موقعیت فکریشون تحکیم میشه و با دیگران آشنا میشن و هم مطالب جدیدی یاد میگیرند و فضاها و افق های جدیدی رو تجربه می کنند. ما در قم هم چنین جلساتی رو در دفتر توسعه وب لاگ دینی داریم. این جلسات رو مثبت میدونم و از دست اندرکارانش تشکر می کنم. 

 

 

 

 

 

http://i4.tinypic.com/66adqax.gif

نقد کارشناسی استاد درخشنده

همانگونه که به کررات خدمت بزرگواران حاضر در جلسات نقد عرض کرده ام ، نفس

تشکیل جلسات نقد و بررسی وبلاگ ها ، برجسته سازی نقاط قوت و آموزش  حضوری

 جهت صیقل خوردن قلم هایمان می باشد.

حضور اساتید و بزرگواران مختلف در جمع صمیمی ما تا کنون باعث شده است تا با روش

 ها و سبک های مختلف و بعضاٌ منحصر به فرد وبلاگ نویسی آشنا شویم.

وبلاگ مدیر محترم پارسی بلاگ علاوه بر سمت شغلی نویسنده ی محترم وبلاگ ، از

 آنجایی که در نگارش مطالب وبلاگ ، تخصص در کنار تعهد قرار گرفته است ، با ارزش و

به نوعی منحصر به فرد است.

استفاده ی نویسنده ی محترم وبلاگ از قالب های نگارشی مختلف منجمله :مقاله و

داستان  جهت ایجاد ارتباط صمیمی تر و  تاثیر گذاری بر مخاطب ، از ویژگی های وبلاگ

 ارزشمند مدیر محترم پارسی بلاگ می باشد.

در جلسه نقد وبلاگ فوق ، شخصیت فرهیخته و ادب و نزاکت ،و از همه مهم تر تواضع

این بزرگوار ، بهترین عایدی ما از این جلسه بود.

 

 

به مصداق مثل معروف :

درخت هرچه پربار تر ، افتاده تر ...

http://i4.tinypic.com/66adqax.gif

 

 مدیر پارسی بلاگ

پشتیبانی فنی پارسی بلاگ

دل گویه های یک مجاهد

فاتح

تخریبچی دوران

یک بهانه

 قرآن ام پی تری

دریچه ای به سوی ملکوت

مروارید عرفان

چند قدم تا وصال یار

یک حرف و دو حرف

سایه صبور

یک مادر

دنیای سبز من

اسلام در اروپا

دولت عاشقی

گاهنامه

نم نم

دکتر کوچولو

از گور برگشته

به خود آییم و بخواهیم ، که انسان باشیم

سهیلا ملکی 

از خواب تا مرگ

وروجک های بیسواد

درخت بی سایه

اشکستان

رویای نیمه تمام

تنگ غروب

انفرادی

گروه بارانی ها 

یک قلب پاک از تمام معابد جهان زیباتر است

ستایشگر

ققنوس

زندگی... جنگ... و دیگر هیچ!

گل یخ

چهره های درخشان

 فاطمیون

حنیف

شیدایی

یاران ناب

حدیث نفس

عرفان

آیات آسمانی

دختری در راه آفتاب

حریم یاس

خلیج پارس

وب لاگ خبری رسا

وب لاگ خبری صدرا

 و 6 مهمان محترم

 

 

 

 پارسی بلاگ

 


Admin

جلسه 22 اردیبهشت 1387

 

وب لاگ جلسه آینده یکشنبه ۲۹ اردیبهشت

 مدیر محترم سایت وزین پارسی بلاگ

نوشته های سید محمد رضا فخری

http://modir.parsiblog.com

 http://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gif

وب لاگ این هفته

 اشکستان

اشـکـسـتــان

نوشته های سید مهدی حسینی

http://ashkestan.blogfa.com

http://i4.tinypic.com/66adqax.gif

نویسنده محترم وب لاگ جناب آقای سید مهدی حسینی ، متولد 1363، طلبه سال هفتم حوزه

از سال 84  وب لاگ نویسی را شروع کرد .

پیشنهاد یکی از استادانش در قم این بود که مذهبی بنویسد . او هم کلام استاد را سرلوحه قرار داد و اشکستان را که تا آن روز موضوعات مختلفی را در بر می گرفت مذهبی کرد.

 چرا اشکستان؟

 نیمه شب است و فقط سکوت . دیگر صدایی نیست جز صدای قلم که بر صفحه کاغذ ساییده میشودو اپری را بر روی آن نقش میاندازد.

نیمه شب است و فقط سکوت است و سکوت است و زنده شدن افکار پریشان و سرگردانم و این جاست که برخی خاطرات جوهره قلبت را مانند جوهر قلمت بیتاب میکنند و آتشفشانی از بغض را در معرض انفجار قرار میدهدو سر گردانی در این میان و در بین این همه کدام را آزاد کنی و داغ کدامین را زنده گردانی؟

نیمه شب است و سکوت است و بی تابی ذهن و یاد اوری خاطرات که طعم شیرین آن ملموس است که به ناگاه به تلخی میگراید و باز هم به او فکر میکنی ....

نیمه شب است  و این جا دگر تنها هستی و کسی نیست که اشکت را ببیند و که طعم سخت شکست بر آن نقش بسته وتنهایت گذارده.

نیمه شب است و صفحه خاطراتت دیگر حاضر به ورق خوردن نیست و این بار ملامتت میکند که دیگر حاضر به از دست دادن خاطرات او نیست.

این جاست که در میمانی آیا بنویسی یا  فرار کنی دیگر بهانه ای نیست و به اندک بها بهانه را از دست دادی.

تو محکومی و حکمت بی حکمت نیست . این جاست که باز هم دل به قلم میسپاری و اشکهایت را جوهر قلمت میکنی و هر انچه از کلمات را که مینگاری  ومینگارد  اشک توست و کاغذت اشکستان است.

حرف هایت در اشکستان غوطه ورند  و در این میان خاطرات تو و اوست که گمشده ای در این دریای بیکرانه احساسات میل به فراموشی دارند. و مگر فراموش میشود؟

اشک هایم برای اوست و اشکستان دلتنگی ام برای اوست.

چرا با اسم ارمیا می نویسی؟

 

به سه دلیل :

۱) ارمیا نام کتابی از آقای امیر خانی است و در آن ارمیا آدم تنهایی بود.

۲) اسم یکی از پیامبران است.

۳) ارمیا فعل امر است به معنای شما دو نفر تیر بیندازید. این تیر رو بسوی هر چیزی میشه انداخت از تاریکی به روشنایی و یا هر چیزی دیگه ای که فکرش رو میشه کرد.

۲ نفر؟ 

ارمیا یک نفره و من نفر بعدیش.

 

در پستی که از شهدای گمنام دانشگاه علم و صنعت نوشته بودید ناراحت بودید که چرا صدا و سیما تبلیغات خوبی رو انجام نداده و در انتهای پست از یک آقایی صحبت کرده بودید که صدا و سیما اونقدر تبلیغ براش کرده که حتی مادر بزرگ شما هم به خوبی اون رو میشناسه.

بار دوم بود که در وب لاگم راجع به شهدای گمنام می نوشتم . تلویزیون اصلاً تبلیغی انجام نداد ولی با وجود تبلیغات کم ، مردم خوب استقبال کردند. ولی درست دو روز قبل از مراسم تشییع پیکرهای شهدا در تلویزیون تبلیغ نزار قطنی بود و اون روز مادر بزرگم هم منزل ما بود. حتی دیگه مادر بزرگ من هم در مورد این شخصیت همه چیز میدونه.   

در تاریخ ۱۲ بهمن ۸۶ پستی دارید به اسم خداحافظ هیچ ... برداشت خودتون چیه و چرا این عکس رو انتخاب کردید؟

 الان در شرایط روحی اون موقع نیستم که بخوام کامل توضیح بدم ولی زمانی بود که میخواستم وب لاگ نویسی رو کنار بگذارم و البته همزمان با فوت قیصر امین پور هم بود.  

ولی در ادبیات جنگ پوتین نماد هست و اون گل نرگس زرد نهال نوپایی هست که احتمال داره زیر پوتین له بشه که البته این اتفاق افتاده.

...  

انگیزه تون از وب لاگ نویسی؟

 

وب لاگ نویسی رو از دانشگاه شروع کردم . برای بسیج دانشگاه می نوشتم ولی دوست داشتم وب لاگی درست کنم و چیزهایی رو که واقعاً میخوام بنویسم و نظر دیگران رو درباره اونها بدونم . اوایل خیلی شخصی می نوشتم . از درد و دلها و خاطرات ولی به این نتیجه رسیدم که این روش نوشتن فایده ای نداره و مهم اینه که بتونم طرز تفکرم رو به دیگران نشون بدم.حتی در دانشگاه وب لاگی راه انداخته بودیم به اسم نق نق های دانشجویی . 4 نفر در اون وب لاگ می نوشتیم و انگیزه مون اطلاع رسانی و انتقاد کردن بود که تعطیل شد.

 

مد نظرتون بیشتر تأثیر گذاریه یا تأثیرپذیری؟

 تأثیر گذاری. 

آیا خود شما از دیگران تأثیر نمیگیرید؟

 نه زیاد. کسانی که برام کامنت میگذارند عمدتاً مثل خودم فکر می کنندو کم پیش اومده کسی مخالف نظراتم باشه . 

بهترین پست از نظر خودتون چیه؟

 

40 پست محرم.

 

چقدر حرفهای خودتون بود؟

چون از منازل توقف در را اطلاع نداشتم کپی می کردم ولی درد و دلهایی که با امام حسین (ع) یا حضرت زینب (س) داشتم حرفهای خودم بودند. 

 

چرا 40 روز تا محرم؟

 

از روزی که راه افتادند و مکه را به قصد کربلا ترک کردند شروع کردم. خیلی هم سخت بود. شاید دیگه چنین کاری رو انجام ندم. چون حق مطلب اونطور که باید ادا نمیشه . مصائب خیلی سخت تر از اونی هست که فقط در چند خط آورد.

 

در مورد پست چشمان آبی زهرا توضیح میدید؟

 فیلمی به اسم چشمان آبی زهرا بود که در اون دختر چشم آبی بود که اسرائیلی ها می خواستند چشمانش رو در بیاورند و به یک پسر اسرائیلی پیوند بزنند. در این پست گفتم که کاش هرگز چنین اتفاقی نیفته. 

گفتید که مذهبی می نویسید و میخواهید مذهبی تر بنویسید . آیا هدفی دارید یا قرار هست که سیر تحولی در افکار عمومی داشته باشید یا اینکه می خواهید قدمی برای مذهب بردارید یا صرفاً دلنوشته؟

 بیشتر دوست دارم انتقادی و طنز بنویسم ولی از انتقادی نوشتن ضربه خوردم و ذوق نوشتن طنز رو هم ندارم. در انتقادی نوشتن باید فکر همه چیز رو کرد . وب لاگ دیگری به تازگی راه اندازی کردم که در اون فقط انتقادی می نویسم. از انتقادی نوشتن خوشم میاد ولی شاید خودم از انتقاد خوشم نیاد. 

فکر می کنید می ترسید که انتقادی بنویسید؟

 

شاید

 

آیا وجه تشابهی بین انتقاد و امر به معروف و نهی از منکر می بینید؟

 

بله ... شباهت داره ولی هر چیزی که مورد نقد قرار می گیره دلیل نداره که منکر باشه. کسی هم که امر به معروف میکنه اکثر اوقات خود مبرا از اون منکر نیست.

 

نقد برای بالا بردن اندیشه است.

 

شعری که در پست 22 فروردین 87 است از خودتونه؟

 

نخیر ... من شاعر نیستم . نمیدونم شاعرش چه کسی هست.

 

ولی این شعر از نظر وزنی مشکل داره.

  

در پست 26 اسفند 86 از سفرتون به مناطق جنگی نوشتید و گفتید که در اونجا معجزه زیاد اتفاق میفته ولی از اون معجزه ها چیزی نگفتید ... چرا؟

 ۳ معجزه دیدم ولی در وب لاگم نگفتم چون شاید کسی باور نمیکرد.

شب ۲۸ صفر در مقر امام حسن (ع) بودیم. اون شب ۱۰۰ زائر از شهرهای دیگه اومده بودند.در اونجا غذا رو از قبل به تعداد آماده می کنند. ولی اون شب یک کاروان ۴۰ نفره از قم اومدند. ولی غذا به همه رسید . شب شهادت کریم اهل بیت همشهریهای کریمه اهل بیت رو قبول کرد و غذا رو آماده کرد.

 

شما به این معجزات اعتقاد قلبی دارید؟

 

بله

 

فکر نمی کنید وب لاگ جاییست برای مطرح کردن چنین موضوعاتی ؟

 

چرا ولی بعضی چیزها شخصی اتفاق میفته و بعضی چیزها رو برای خودم نگه میدارم. ولی در اون زمان کمبود وقت داشتم چون مسافرت دیگری هم در پیش داشتم و بعد فروردین شد و پستهای مربوط به خودش.

 

۲ معجزه دیگه رو هم برامون تعریف کنید.

 

روزی که رسیدم جنوب مقر امام حسن ، صبح یک کاروان ۴۰ نفر از تهران آمد . اون روز افتتاحیه راهیان نور بود . داخل که رفتم دیدم همه گریه می کنند. یکی تعریف می کرد که اهل تسنن بوده و در اتوبوس بچه ها لعن عمر گفته بودند و اون دلش شکسته بود. روحانی کاروان هم موقع صحبت کردنش لعن عمر گفته بود. بعد پیش روحانی کاروان میره و میگه که خیلی آشفته است و ایشون پیشنهاد میکنه که تسبیح حضرت فاطمه رو ذکر بگه. اون شب خواب عجیبی میبینه وبعد در قرعه کشی راهیان نور سفر کربلا برنده شد و بعد از اون شیعه شد . فکر نمی کنم موردی بالاتر از این باشه.

 

و اما معجزه سوم؟

 

اون خیلی شخصی بود. عقرب میخواست دستمو نیش بزنه ولی نزد. مقر امام حسن قبلاً بیمارستان صحرایی بود و پر از عقرب و من چون به خانواده خبر نداده بودم و بی خبر رفته بودم اگر اتفاقی برام میفتاد اونوقت دیگه از همه چیز حتی وب لاگ نویسی هم محروم میشدم و این برای من یک معجزه بود.

 

منظورتون از پست صفحات فراموش شده یا رو به فراموشی چه چیزهایی بود؟

 

سالگرد شهادت صیاد شیرازی و آوینی از اکثر تقویم ها حذف شده . دارند سعی می کنند که شهدا رو کم کم فراموش کنند . در ادامه مطلب هم از نامه تاریخی امام خمینی به منتظری که ایشون رو عزل کردند نوشتم . منظورم از صفحات رو به فراموشی همین ها بود که فکر می کنم روز به روز هم بیشتر میشوند.

 

فکر نمی کنید واقعاً یک سری از شهدامون فراموش شده اند؟ البته همه شهدا برامون عزیز هستند ولی از اینهایی که شما مد نظرتون هست خیلی گفتیم . آیا زمانش نرسیده که ما وب لاگ نویسها بیاییم و از شهدای دیگری ناآشنا هستند بنویسیم؟

 

رو این قضیه خیلی فکر کردم. کل جنگ که در این شهدا خلاصه نشده بود. همه شهدا خون ریختند. من سنم به زمان جنگ نمیرسه. این وظیفه بزرگان ماست که شهدا رو دیدند و خودشون در جنگ بودند و الان کمتر از اونها یاد می کنند.

 آیا پیامبر هم جنازه حمزه رو در وسط مدینه به خاک سپرد؟ اگر کسی این کارها رو میکنه میخواد مردم ترس و واهمه داشته باشند. هیچ کشوری و مذهبی این کار رو نکرده ، حتی اسلام هم این کار رو نکرده. 

هر کشوری به شهداش احترام میگذاره . آلمان و فرانسه و خیلی کشورهای دیگه ولی ما شهدامون تفاوت ویژه دارند.

 

این نظر من و شماست. نظر باید جهانی باشه.

 

چرا هر چیزی رو که جهان میگه باید قبول کنیم؟ ما فرهنگ شهدامون رو داریم فراموش می کنیم. این روزها هدف اونها کمتر به نمایش گذاشته میشه. ما فراموش کردیم که مدیون چه کسانی هستیم و الان اینقدر راحت در خیابانهای شهر راه میریم. با دیدن قبر یک شهید در دانشگاه شاید کمی به خودمون بیاییم که این شهید گمنامی که اینجا خوابیده برای من خون ریخته و من الان راحت دارم اینجا درس میخونم . پس مدیون خون این شهیدم و ظیفه ام اینه که باید خوب درس بخونم.

 

ولی اینهمه تکرار دلزدگی بوجود میاره.

 هر کس به اندازه توان خودش از شهدا یاد میکنه. یکی مثل من در وب لاگش مینویسه. یکی اسم یکی از اتوبانها رو به اسم شهید همت میگذارهو یک نفر هم که همرزم همت بوده از خاطراتش تعریف میکنه. هر کدوم از ماها به اندازه ای که می تونیم باید تلاش کنیم. این تکرار بجای اینکه دلزدگی بوجود بیاره ممکنه تلنگری بزنه و یکی براش سوال بوجود بیاد که این شهید همت چه کسیه که اینهمه ازش صحبت میشه؟   

این تلنگر چه بازخوردی میتونه داشته باشه؟

 

من بازخوردش رو دیدم. در کامنتهای وب لاگم با یکی بحثم شد و آخر خودش اعتراف کرد که باید بره و شهید همت و شهید زین الدین رو بشناسه.

 

این تکرار کردن خودش معرفت میاره.

 

               

     

بسم الله الرحمن الرحیم

خدای خوب من سلام . نمیدونم اجازه دارم باهات احوال پرسی کنم با نه؟

این قدر که از تو دور بودم یادم رفته قبلنا چه جوری صحبت میکردم.برا همین الآن یه کم سختمه حرف بزنم.اما خدا جون اون چیزی که باعث شده که این قدر راحت بشینم و باهات درد دل کنم و برات صحبت کنم جمله لولمه بود. این رو خوب یادم بود که هم رحمن هستی و هم رحیم. داره کم کم حرفای گذشته ات که بهم گفته بودی یادم میاد یادمه گفته بودی:آنگاه که دوست داشتی کسی به یادت باشد به یاد من باش که من همیشه به یاد تو ام.چه قدر فراموش کار شدم.شرمندتم خدا جون.خدای خوبم این مدت که از تو دور بودم کلی بلا و مشکل به سراغم اومد. میدونم که میدونی. اما دوست دارم پیشت اعتراف کنم. آخه آدم بعضی حرفاش رو فقط به بهترین دوستاش میگه . خوب تو هم بهترین دوست منی. یادم میاد که همیشه بهم میگفتی هر وقت که کمک یا چیزی خواستی فقط کافیه بهم بگی.خودت گفته بودی که: مرا بخوان و دعوت کن تا برایت برآورده سازم.

خدا جون غفلت با آدما چی میکنه. من همچین دوستی داشتم و ازش غافل بودم...

http://i4.tinypic.com/66adqax.gif

نقد کارشناسی استاد درخشنده

 ن والقلم و ما یسطرون

قسم به قلم و آنچه که می نویسد.
 

وبلاگ ارزشی و ارزشمند اشکستان به مانند نامش از صفای باطن نویسنده اش نشات

می گیرد.

صداقت نهفته در قلم نویسنده ی محترم ،پرداختن به موضوعات روز و واکنش به ضعف های

معنوی جامعه ، از ویژگی های قلم نویسنده ی وبلاگ زیبای اشکستان است.

نویسنده ی محترم وبلاگ اشکستان به واقع بدور از مسایل حاشیه ای ، تنها از ارزش ها

می نویسد و شهدا را مصداق بهترین ارزش دانسته اند .

شاید اغراق نباشد که عرض کنم ، نوشتن از شهدا ، لازمه اش شهید زنده بودن است...


http://i4.tinypic.com/66adqax.gif

اشکستان

تخریبچی دوران

 یک بهانه

قرآن ام پی تری

دریچه ای به سوی ملکوت

مروارید عرفان

موهبت

دنیای سبز من

رجایی زمان

محبت اینجاست

اسلام در اروپا

کاغذ دعوت تو در دست من

خودم و خودت

دادگاه رسمی

سهیلا ملکی

مثل هیچکس

ققنوس

درخت بی سایه

از خواب تا مرگ

وروجک های بیسواد

بنی آدم

رویای نیمه تمام

دغدغه های یک مفعول

تنگ غروب

میدون مین

یادداشت های یک دیوانه

اریستیسکا

و یا شاید هم ...

انفرادی

 یکتا پرستان

ستایشگر

ققنوس

سیب گندیده

و ۴ مهمان


Admin

جلسه 15 اردیبهشت 1387

وب لاگ جلسه آینده یکشنبه ۲۲ اردیبهشت


اشـکـسـتــان


نوشته های سید مهدی حسینی

http://ashkestan.blogfa.com

http://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gif

وب لاگ این هفته

یک بهانه


نوشته های استاد رضا جوشقانی

http://yekbahaneh.blogfa.com

http://i4.tinypic.com/66adqax.gif
نویسنده محترم وب لاگ استاد رضا جوشقانی معروف به سعید جوشقانی ، متولد 1341 ، آموزگار 
...

سعید اسم پسرم هست . از این اسم خاطره های زیادی دارم. گاهی هم به این اسم مشهور بودم سعید دوست گمشده کودکی های من هست . و در اذان صبح عید فطر سال 1372 خداوند پسری به من داد که اسمش را با خودش آورد.

 وبلاگ قرآن ام پی تری را به اسم سعید زدم تا در پناه قرآن برکتی برای وجودش باشد.

وبلاگ قرآن ام پی تری وب لاگیست دانلودی که شبیه به سایت می باشد و یک پست بیشتر ندارد . 3 ماه متوالی کار برد و در اردیبهشت 86 هویت پیدا کرد. در این وب لاگ 114 سوره قرآن با صدای 15 قاری معروف جهان که اجازه انتشار رایگان صوت خود را داده اند قرار گرفته و امکان دانلود آنها میسر است. بیشتر بازدید کننده های آن خارجی هستند . این وب لاگ خیلی وقت گیر تر از یک بهانه است .ودر حال حاضر در حال تغییر پوسته و به صدای ۶۵ قاری با چهار زبان انگلیسی آلمانی فرانسه و روسی و ترجمه آن اضافه می گردد. 

وقتی وب لاگی را راه اندازی می کنیم در برابرش تعهد داریم و اینطور نیست که مدتی آپ دیت کنیم بعد رهایش کنیم. کار وب لاگی کار انتشاراتی بزرگیست. جلسات نقد هم جای بسیار مناسبی برای رو در رو شدن بلاگرها باهم و آشنا شدن با افکار و استفاده از تجارب یکدیگر است.

 

دیپلم اتومکانیک دارم و از سال 1365 وارد آموزش و پروش شدم . بعنوان مربی تربیتی و قرآن در ابتدا مقطع ابتدایی رو تدریس می کردم ولی طی سالهای بعد از آن در حوزه های مختلف اداری آموزش و پرورش مشغول به کار بودم . در دوران دانشجویی قبل از ترک تحصیل فیزیک هم تدریس می کردم . کامپیوتر را حودو 22 سال پیش شروع کردم. چون به الکترونیک علاقه داشتم به موازات رشته ام اتومکانیک از سال ۱۳۵۴ الکترونیک را جدی دنبال کرده و همین امر درک کامپیوتر برایم راحت بود و الان کامپیوتر شغلم شده و متصدی امور رایانه در دبیرستان هستم.

در پستهای اولیه یک بهانه فونتها خیلی کوچک هستند و اذیت می کنند و خطها کاملاً نزدیک به هم ... چرا؟

درشت نمایی مانیتورم در منزل زیاد بود و من در محل کارم متوجه شدم که فونتهای پستهای وب لاگم ریز و ناخواناست. که تغییر دادم .

 

در پستی که اطلاعات حاشیه ای از روز کربلا و افراد شرکت کننده دادید خیلی برام جالب بود ولی چرا ذکر منبع نکردید؟

من مطالب مورد علاقه ام را جمع آوری می کنم . مطالبی رو که خودم دنبالشون هستم . این اطلاعات رو از یک مرگز فرهنگی اسلامی در واشنگتن جمع آوری کردم. گاهی مطالب رو یادم می رود آدرسشان چیست ولی در پایاتن هر پست اگر نوشته باشد جوشقانی مطلب از خودم است اگر نه منبع دارد عکسها هم گاهی از خودم است یا مونتاژ آنها اگرنه همان آدرس عکس منبع عکس است .

 یک سری اتفاقات تاثیر گذار در ماهیت و در روند اطلاعات تاریخی و مذهبی به ما رسیده . در آموزشها واقعاً درگیر این قضیه هستیم . کتاب درسی که چاپ میشه دبیر تاریخ ما موظفه همون کتاب رو تدریس کنه در صورتی که اون دبیر تاریخ خیلی کارشناس تر و صاحب نظر تر از حدود اون کتاب ناریخه و خیلی پیوستها داره و سر کلاس تا جایی که ظرفیت و فرهنگ بچه ها اجازه بده راجع بهشون توضیح داده میشه.

هدف من هم همین بود. توضیح هم دادم که مثلاً 20 هزار نفر به 200 هزار نفر و حتی به 230 هزار نفر لشگر عمر بن سعد رسید. حس کردم یک سری واقعیتها رو باید در معرض دید قرار داد و اون تصویر و تصویر سازی ذهنی که از کربلا داریم اونطور نیست . موضوع از نظر ادبی خیلی ساده تر از این حرفهاست. مثلاً بیعت کنندگان 18000 نفر و در روایتی 25000 نفر و در جایی 40000 نفر گفته شده. اینها تفاوتهای عددی و آماریست و این کار رو سخت میکنه. کسانی که جبهه رفتند میدونند که حضور حتی 1 نفر چقدر میتونه در روند تفکر و عملکرد جمع اثر بگذاره . اگر یکی مثلاً بترسه امکان داره زانوی بقیه بچه ها قفل بکنه. انگار که یک سیگنالی و یا پیام عصبی با طول موج و دامنه یا برد مشخصی  به تمام عصبهای دیگران منتقل میشه و اونها هم دقیقاً همون واکنش رو نشون میدن . یعنی اینکه  واکنش ترس یا جرأت و شهامت سریع به دیگران  منتقل میشه. که شاید شما هم برایتان اتفاق افتاده باشد  چون خودم هم زیاد کار آموزشیی آماری کردم این اعداد برای من خیلی مهمه و اندازه و دامنه آن در نتیجه گیری می تواند به واقعیات خیلی نزدیک و یا دور کند.

بله ... حتی عدد یاران امام رو 72 نفر میدونستیم ولی در اینجا 78 نفرند.

خب ... یک سری بودند که بعد از امام حسین شهید شدند . از غلامان و خادمین میان تا تاز حریم خیمه ها دفاع کنند و اونجا شهید میشوند. من خودم یک کار انیمیشن بلند از واقعه کربلا داشتم .هنوز زمین مانده این تحقیقاتی که میبینید برای اون موقع است و من عملاً حدود 7 – 8 سال فقط مطلب جمع کردم. یک سری ریزش ها از نظر عددی داشت.

این نقشه ای که در پست میبینید برای من آرزو بود که بدونم از کجا حرکت کردند و چطور شد . چند منزل بود و این نقشه رو پیدا کردم که دقیقاً مشخص کرده. این برای من خیلی اهمیت داشت و خیلی با ارزش بود و سعی کردم که به وب لاگم منتقل کردم.

  

آیا مرجع ایرانی بود؟

 

نه ... ارادتی که من به نقشه و نقشه خوانی دارم برایم خیلی مهم است . اصل نقشه انگلیسی بود . بعدها این نقشه رو که ترجمه فارسی آن است . این نقشه معتبره. اصلاً قصد انتشارش رو نداشتم و دوست داشتم رو فیلم بیاد و حرف زده بشه.

               

  http://i27.tinypic.com/334lzsh.gif چون امسال سال نو آوری و خلاقیت هست من هم گفتم جلسات نقد از اون حالت قبلش دربیاد . یک خمره می کهنه ای از میراث جنگ به من رسیده بود . هر وقت دلم می گرفت در چاه خلوت و تنهایی درونم به سراغش می رم . سه پیمانه از اون می رو برای شما آوردم. که آنهایی که اهلش باشند مست تر می کنه بیشتر دغدغه ها دلتنگیهای من هستند. هر کسی یک چاه درونی و خلوتی داره و یه موقعهایی که به خودش میاد به اون چاهش میره و خیلی درد و دلها داره. من هم هر وقت این فرصت برام پیش میاد سراغ یک سری خاطرات دوران جنگ میرم.چرا میگم جنگ؟ نمیخوام بگم که نسل ما مثلاً ما به عنوان نسل دومی بعد از انقلاب از بچه های بعد از ما به عنوان نسل سوم. کی برتره و کی سرتره ... اصلاً این صحبتها نیست. اعتقاد من اینه: امام حسن صلح کرد باید صلح میکرد . امام حسین جنگید باید جنگ میکرد. شما بیایین جای این دو تا رو از نظر تاریخی عوض کنید. امام حسن بیاد جای امام حسین و امام حسین جای امام حسن. به نظر شما امام حسین که جنگید اگر در دوران امام حسن بود چه کار میکرد؟ قاعدتاً باید صلح میکرد. دقیقاً همین کارو میکرد. امام حسن می آمد و می جنگید. جنگی میشد که تواناییها در اونجا مطرح میشد . حالا امام حسن شاید به عنوان یک انسان  تواناییهایی داشت که می تونست تاک تیک هایی رو در جنگ بکار ببره . نمیخواییم بگیم برتر یا ضعیف تر.اصلاً این بحث نیست . چون کلش مهمه و درسهای زندگیه و برای عاشقانشان مقدسه و به هدفی که می بایست برسه رسوندند. همین که امروز  این خونش در بدن ما جریان داره . من معتقد به اینم. ما به عنوان بچه هایی که تو جنگ قرار داشتیم با بچه های نسل بعد خودمون هیچ فرقی نداریم. فقط تواناییهای فردی ما فرق دارند. ما واقعیتی داریم به اسم میراث داری و میراث خواری . از زمان داریوش کبیر در گوش ما خونده شده. داریوش برای پسرش وصیت میکنه. من در کشور آذوقه ۳ سال مردم را جمع آوری کردم سیلو ساختم برای قحطی تو این راه را ادامه بده این میراث داری است .  جنگ برای من یک افتخاره . برای هم نسلهای من یک افتخاره. آرزوهای پدر و پدربزرگهای ما بوده که شاید یک تصویر از واقعه کربلا ببینند. ما وارث دعاهای پدر و پدربزرگهامون بودیم. چه بسا دعاهای اونها بوده که ما دیدیم و به فرا خور تربیت و ظرفیتهایمان از آن برداشت و درک کردیم وکسانی بودند که هوشیارانه از این میدان جهاد اصغر به جهاد اکبر یعنی مبارزه با نفس اماره پرداخته و راه آسمان برایشان باز شد و صدای راجعون راشنیدند  امروز مارو مست جمال و خود کرده ما باید میراث داری کنیم نه میراث خواری. که متاسفانه بضاعت برخی از ما کم است و به میراث خواری افتاده ایم و چه ارزان می فروشیم این بزرگ مطاع الهی را 3 کلیپ براتون آوردم ابتدا عرض کنم همان فیلمهای روایت فتح است که من با سلیقه و دل خود با اشعار دیگر پیوند داده ام و مونتاژ کرده ام کار خاصی نکرده ام :

کلیپ اول : شور وصل  خدا حافظی و حلالیت بچه های قبل از عملیات خیبر هست . غواصانی که در آب سرد و وحشی اروند رفتند و که اروند بعضی را هم به خلیج فارس برد  خوراک کوسه ها شدند.   

هیچ توضیحی براش ندارم صداقت از چشماشون میباریداینها میراث دارانند.

 

امشب در سر شوری دارم

امشب در دل نوری دارم

باز امشب در اوج آسمانم

باشد رازی با ستارنگانم

امشب یک سر شوق و شورم

از این عالم گویی دورم

...

هیچ توضیحی براش ندارم

 صداقت از چشماشون میباریداینها میراث دارانند.

  

در پست دختر کبریت فروش ( بوسه های آتشین) آیا نویسنده دیدش دلسوزانه بود یا به حقایق نزدیک تر؟

 این پست در درجه اول تقدیم شد به کسی که سوختن رو به من یاد داد. دیدگاه من دلسوزانه نبود یک نوع واقعیته.آخرش هم نوشتم دخترهای کبریت فروش دقیقاً این داستان رو میدونند.قضیه اش هم خیلی ساده اتفاق افتاد. تو مسیری در اتوبان می رفتیم . ماشین مدل بالایی داشت میرفت. دختری کبریت میفروخت. اون دختر کبریت رو به راننده اون ماشین داد ولی اون کبریت رو به بیرون پرت کرد.اون دختر به سمت ماشین ما اومد و ما به اون پول دادیم و گفتیم که ما کبریت هم نمی خواهییم ولی اون دختر با اصرار کبریتها رو به ما داد و رفت . این دختر گدا نبود داشت یک کسب حلال میکرد. بعد چه اتفاقی افتاد؟ چرا بوسه های آتشین؟ اون دختر لبش باد کرده بود و چرک و خون و عفونت داشت . در مقابل اون فردی که کبریت رو از ماشین انداخت بیرون شیشه ماشین اون رو بوسید و ما رو آتیش زد. اون تصویر اون شب جلو چشمهای ما بود. آیا واقعاً مستحق این هستیم که دختران ما بیاند با این وضع در خیابانها کبریت فروشی کنند و مورد بی حرمتی قرار بگیرند. این یک دیدگاهه و من هم که معلمم دلم لک میزنه برای بچه هاجای آن کودک در مدرسه است . بچه هایی که شاید پول یک دفتر و مداد رو ندارند. داستان دخترک کبریت فروش رو شاید همه بدونین.

داستان کودکانه خیلی قشنگیه . این دخترهای کبریت فروش ایرانی اون داستان رو میدونند در صورتی که شاید ندونند . این داستان زندگیشونه . میدونند که باید تلاش کنند تا زنده بمونن. نمیخوان سرنوشتشون مثل سرنوشت اون دختر کبریت فروش داستان بشه . هدف اصلیم این بود ولی نقش این قضیه رو اتفاقی که در اتوبان افتاد به من داد. من همون شب این پست رو نوشتم.

و نقش راوی را به پیری به اسم تهران دادم که در سرکلاس مدرسه شبانه بزرگسالان با قضاوت ناقص معلمی چون من با خط کش و اندازه گیر معیارهای اجتماعی به مانند یک قاضی در پشت میز محاکمه به میز می کوبد و حکم جاری می کند

  

شما که اینطور داستان رو نقد کردید به نظرتون چرا باید در مملکتی با این همه ثروت شاهد چنین اتفاقاتی باشیم؟

 این به خیلی مسائل برمیگرده. شاید عملاً یک حوزه درگیر این قضیه نباشه. همه ما در قبال هر اتفاقی که در جامعه مون داره میفته مسوولیم. مثل همین انتخابات. انتخابات حق همه هست با اینکه تنش ها و کنش ها و واکنشهایی داره ولی ما واقعاً باید به خیلی چیزها برسیم. اولین چیز هم باید با حقو قمان آشنا شویم متاسفانه ما یادگرفته ایم اول اعتماد کنیم وقتی به مشکل خوردیم و حقوقمان اعاده نشد اعتماد صلب و چه عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها زندگی های امروز را ببینید وصلتها و جدایی ها از خانواده شروع و... در پست آخرم هم زدم که خیلی خیلی چیزها حق مسلم ماست. انرژی هسته ای کوچکترینشه. چون اصلاً انرژی هسته ای اصلاً دیگه در دنیا مطرح نیست. انرژی ها ی نو و پیدایش نوین فیزیک کوانتوم تمام قواعد فیزیک کلاسیک را در هم شکسته حتی بمب اتم قدرت نیست ! فیزیک الان بمب ضد ماده ساختند. بمب ضد ماده یعنی به ماده برسه ماده رو منهدم میکنه. در فیزیک می گوییم که ماده هیچ وقت از بین نمیره و از صورتی به صورت دیگه تبدیل میشه یا به انرژی های دیگری تبدیل میشه ولی این بمب واقعاً نابود میکنه.در کسرهای ریزی از ثانیه ماده را به انرژی و با همان سرعت به موج تبدیل می کنه  یک چیزی ورای انرژی هایی هست که ما میشناسیم . خیلی پدیده وحشتناک و عظیمیه. حالا این که ما فریاد میکنیم حق مسلم ، حق مسلم ملت ما با این شعور و ثروت و عقبه فرهنگی خیلی بیشتر از این حرفهاست.  به خیلی از حوزه ها ی فکری و مدیریتی برمیگرده. نمیتونیم بگیم به دولت به نظام  یا به دین . به خیلی از مسائل برمیگرده. ما همیشه فکرهامون رو دست کسایی دادیم که پردازش کردند و حاصل پردازش محصول فکرمون رو از اونها خریدیم .مثل نفتمون مثل معادنمون. متاسفانه فکرمون رو هم میدیم. تمام میراث فرهنگی مون هم مثلاً مثنویمون رو در اختیار پائلو کوئلیو گذاشتیم و بعد رمانش رو میخونیم و اون رمان بین بچه های ما اونقدری توسعه پیدا میکنه و تفکراتی شکل میده . که آثارش نامشخصه من با این گونه نوسته و فکر مشکلی ندارم  درسته که فکر در مقابل فکر هست و مبارزه نداره. فکر ها مثل دو تا سنگ آسیاب هستند . این دو تا سنگ آسیاب باید روی هم کار کنند تا گندم به اون سختی رو تبدیل به آرد نرمی کنند تا همه بتونیم از برکتش استفاده کنیم.فکر اینه. فکرهای ما روی همدیگه سایش پیدا میکنه و در خلاف جهت . ولی متاسفانه ما فرهنگمون رو در اختیار بیگانه قرار میدیم و اونها برای ما آنالیزش میکنند انگار که ما هیچ وقت ابزار نداشتیم انگار ما هیچ وقت ابزار ساز نبودیم.

ما لیاقت خیلی چیزها رو داریم . خیلی چیزها حق مسلم ماست. انرژی هسته ای شاید آخریشه ولی همیشه استعمار حربه اش اینه که شما از داشته هاتون محروم باشید. اگر شما ندونید چه ثروتی دارید راحت اون ثروت غارت میشه. اگر ندونید چه ارزشهایی دارید ارزشهاتون غارت میشه. بهتره که لا اقل ما رو آگاه نکنند که ما چه میراثهایی داریم.

در مورد داستان ویلن زن و سگ توضیح میدید؟ 

داستان ویلن زن همانگونه که در پست آمده . دوست نابینایی داشتم که تلفن چی اداره بود که وبلن زن هم بود و همسر و فرزندش ترکش کرده بودند. یک روز خیلی خوشحال بود و برای من تعریف کرد که روز قبل جایی در یک باغی بوده و داشته ویلن میزده که میبینه انگار صدای سگی داره با این همنوازی میکنه . سوزناک تر میزنه اون هم سوزناک تر زوزه میکشه. یواش یواش حس میکنه سگه داره میاد جلود . خب یه آدم نا بینا احساس میکنه سگه داره غرغر میکنه و نکنه بگیرتش . همه اون ترسها به من خوب  منتقل مشد حین تعریف کردن ماجرا. بهش گفتم چی شد؟ گفت حس کردم سگه داره کفشهای منو لیس میزنه . بعد براش غذا آوردم و بعد رفتمو چند روز این ادامه داشت و هر روز هم برای من تعریف میکرد. و به من حس غریب و شور و شعفی میداد و قتی با احساس حالت گرفتن ویلن در دستش و کشیدن آرشه و حرکات یرو گردنش را می دیدم در حین تعریف حس میکردم اون رو صحنه سن هست اجرای کنسرت می کنه  تشویقش میکردم..... تا اینکه اون سگ رو مرده پیدا میکنه و واقعا مانده ام ارتباط یک نابینا با سگ و این دنیا روابط انسانها با هم بصورت مخدوش ...  اون شب که این پست رو نوشتم ایشون رو کنار خیابون دیدم ویلن می زنه و داره گدایی می کنه . هر کاری کردم نتونستم نزدیکش بشم. این قسمت رو در پستم ننوشتم و گفتم که اگه اجازه بدید تمومش کنم. گفتم اگر دوستان مایل باشند تمومش کنم ولی دوستان هم تقاضا نکردند و من هم ادامه اش ندادم. برای من خیلی ارزشمند بود . به عنوان افرادی که در جامعه به این صورت میبینیم اینها کسانی نیستند که چیزی از ما کم دارند. درسته اون نابیناست ولی انسان به این 5 حواسش خلاصه نمیشه. ما دنیایی از حواس هستیم ولی باید آنها را پیدا کنیم و تربیت کنیم .  

  

لینک دوستانتون چرا اینقدر کمه؟

  

لینک دوستانم در حال حاضر دوستانی هستند که مشوق من در ساخت وب لاگی به غیر از قرآن ام پی تری بودند. که یک بهانه متولد شد .  قرار هست یک نرم افزار رو آماده کنم به عنوان لینک دوستان که اگر کسی آپ دیت کرد اونجا نشون داده بشه. هر وقت که فرصتی دست میده رو اون کار میکنم و می خواهم هر وقت لینک کم بهانه را می بینم یادم نره چکار باید انجام بدم قرار هست به اسم جلسات نقد ثبت بشه .

در پست کوه در مورد اون عکسی که هست توضیح میدید؟

روزی بود که به کوه رفته بودم و خالی از همه دغدغه های زندگی وقتی با طبیعت هم نوا می شوی آنها رازهایی را برایتان می گویند نه از خودشان بلکه از خودمان. اعتقادم این هست که آدم وقتی با طبیعت پیوند میخوره مثل یک نی میمونه. نی وقتی که خالی هست از خود و منیت وقتی بهش میدمیم میتونیم اصوات خوبی ازش دربیاریم. نفس ما همان نفس خداست که با نتها به تمام کاینات می رسند در طبیعت هم دقیقاً همین اتفاق میفته. یک گل هیچ وقت ناراحت نمیشه که یک پرنده بیاد روش فضله بندازه و از شادیش هیچی کم نمیکنه. چون اینها در کائنات بهم پیوستگی دارند مثل ما انسانها فکر نمیکنند . اگر این انسان قدری از صداهای دهشتناک و دلهره هایش کم کند و با طبیعت هم نوایی کند همه کاینات در حال سجده کردن هستند. به نظر من هنوز سر از سجده به مقام انسان برنداشته اند 

 کوه رفتم این دستم اومد و نوشتم گفتم شاید دوستان هم خوششون بیاد. وباز توصیه دارم که این پستها را بخوانند و در دریافتهای بیشتر کمکم کنند.

  

اوایل خیلی زود به زود آپ دیت میکردید ولی الان اینطور نیست. چرا؟

راستش رو بخوایین وقت من خیلی پره. یه موقع هایی غیر قابل پیش بینیه. نه اینکه نخوام بنویسم می تونم بنویسم هر روز هم میتونم آپ کنم ولی ترجیح میدم این کارو نکنم و بین پستها شاید 20 موضوع به ذهنم میزنه ولی ساده ترین و کوچکترین و کم اهمیت ترینش رو انتخاب می کنم. پستهایی رو که خودم کامل میتونم باهاشون ارتباط برقرار کنم رو انتخاب می کنم.

بعضی تراوشات مغزی نیاز به سالها پردازش دارند تا در اعتقاداتم جای بگیرد. تقریبا تمام پستهایم بک ستون فقرات دارند به نظر پراکنده اند. 

 

    

پست 400 بسیجی مسیحی؟

من در جریان اعزام این مسیحی ها بودم. خیلی ها صحبت میکنند و میگن ما برای اسلام جنگیدیم. زمان جنگ بود و دعا یه دفعه داشتم زیارت عاشورا میخوندم تکونم داد. رسیدم به عمربن سعد و شمر و  و لعنت و ... تنم لرزید. رفتم تو فکر . من نگاه میکنم میبینم ابن ملجم زخم شمشیرهایی که به تنش برای اسلام کنار پیغمبر خورد از من بیشتره . میتونم بگم اون برای اسلام جنگید ولی اونطوری منحرف شد. اون برای اسلام جنگید ولی من دارم چی کار میکنم؟ مملکتم مورد هجوم قرار گرفته. دفاع یک واکنش طبیعیه. هر موجودی از حریم خودش دفاع میکنه . منتها دفاع انسان دفاع آگاهانه و اختیاریه. دفاع ما با دفاع غریزی فرق میکنه. من نمیتونم ادعا کنم که برای اسلام جنگیدم ... نه . برای خونه خودم و وطنم جنگیدم ولی سعی کردم اسلامی بجنگم . چون عوارض جنگ نا مطلوب رو همه میشناسیم.

اون 400 مسیحی کسانی بودند که کارت پایان خدمت رو گرفته بودند و عذرشان موجه  در یک اعزام مردانه به جبهه رفتند. جوانمردی و مردانگی به مسلمانی نیست. خیلی ها موقع جنگ فرار کردند و خیلی از بچه های خوزستان که الان اون طرف آب خواننده شده اند. خیلی از جنازه های این جوانان مسیحی هنوز نیومده و مادرانشون هنوز هم منتظرند تا یک اثری ، استخوانی از فرزندشون بیاد درست مثل مادران مسلمانها. این ها گلهای مریم (س) هستند و میهمان زهرا(س)

شما بیشتر درس می دهید یا موعظه می کنید؟ 

 موعظه کردن شاید همان درس دادن است نقل است از امام باقر(ع)در جمع شاگردانشان فرمودند به شاگردی که مارا موعظه کن ! شاگرد گفت شما باقرالعلوم ؟ من موعظه کنم ؟ فرمودند در موعظه کردن حکمتی است که در دانستن نیست . موعظه در تمام مکاتب مذهبی با آیینی ... وجود دارد یکی از ابزارهای مهم  پیامبران موعظه است .معلمی هم شغل انبیا است از این ابزار در معلمی ام خیلی بهره می برم. در تعریف و ترکیب علم و دین

  

 کلیپ دوم : نفس در قفس

در رابطه با شیمیایی هاست . دوست شیمیایی که در آزادی خرمشهر نقش مهمی داشت ولی فراموش شد.

.

 چرا در پست صید و صیاد صید به رنگ قرمز و دل به رنگ مشکی هست؟ 

 صید من هستم و صیادش صیاد شیرازی و متن نوشته سیاهه دل منه  که سیاهه! البته صید وصیاد هم رنگ هستند چون صیاد هم خود صید دیگری است خوشا آن که صیادش تو باشی !

اصولاً رنگها برای من لحظه ای تعریف می شوند و تعریف کلی ندارند. بستگی کامل به حس و حالم در اون لحظه داره. ویرایش کارم کم هست. مثل پست مردی در باران آمد. شب دهم محرم بود و من به وب لاگ رویای نیمه تمام رفتم . پست ایشون با اینکه اصلاً در رابطه با محرم نبود ولی بر اساس تدریسی که داشتم : آن مرد آمد این پست را نوشتم.

  

با اینکه سابقه فیلمبرداری در جبهه ها رو هم دارید اگر بخواهید مستندی در مورد جنگ و خاطرات جنگ بسازید چه کار میکردید؟

من فیلم ساز نیستم . فقط در جبهه چون فرماندهان جنگ از دست میرفتند .تمام تجربیات خود را هم با خود می بردند . برحسب وظیفه محوله در آن دوران که حتی تهیه یک دوربین بتا ماکس برای سپاه ممکن نبود ......مصاحبه ها صحنه هایی رو از اونها ثبت و ضبط میکردیم.و آرشیو ... بعدها جزوات آموزش نظامی و...  این فیلم هایی که در کلیپ ها بود از روایت فتح بود. کار فیلمبردای رو حرفه ای انجام ندادم. هر چیزی که ثبت شده باشه برای من مستنده . مستند سازی کار پیچیده ای هست. و آگاهی به حوزه های وسیع تخصصی و علمی و کسب مهارتهای بیشماری را طلب می کند ... در اکثر فیلمها هویت کارگردان رو در لایه های پنهان  فیلم می توان  جستجو کرد. شهید آوینی گفته که : مگه تمام اجزا و ذرات شکر خدا رو نمیکنند . این دوربین هم جمعی از ذرات هست پس توکل کن تا چیزی رو که باید بگیره رو بگیره و اثری رو که باید بده میده. اگر ساخت مستندی به من واگذار میشد چیزی میساختم شبیه همین کلیپهایی که پخش شد. اینها واقعی اند . چهره های گریم شده نیستند. این بچه ها ساده و بی آلایش ساده و پاک به ذات هستند. سادگی با لودگی فرق دارد.

  کلیپ سوم : نشان یار

جنازه ها و استخوانهایی که در تفحص شهدا بدست آمده

  

 آیا واقعاً لازمه که این استخوانها جمع آوری بشه؟ آخه ما هنوز چیزی رو گم نکردیم . یا خدمونو گم کردیم هنوز لذت پیدا کردنش را نچشیده ایم وقتی یک سوزن رو تو خونه گم میکنیم همه جوره دنبالش میگردیم. در این کلیپ وقتی استخوانها رو باز کردند بوی پیراهن یوسف رو میشد حس کرد. مادر به دنبال نشونه ای میگشت تا باور کنه که این استخوانها متعلق به پسرشه که ناگهان تکه ای از پیراهن پسرش رو دید . پیراهنی که شاید بارها با دستهاش شسته بود . اون رو که دید جنازه رو قبول کرد. اینها مستند هستند.اینها واقعیتند.اینها بهانه هایی هستند برای وجود بودن خود من یا در آغوش کشیدن جمجمه همسر شهید

دل را ببین ، دل را ببین

در کوی جانان آمده

ساقی بساطی نو فکن

مطرب بیا چنگی بزن

.

دل نیست این جان آمده

از بهر درمان آمده

یله درمان ! خداوند درمان انسانها را در چیزهای متفاوت قرار داده درمان من با درمان شما متفاوت است و اما شب درمان همان شب قدر است که درهای آسمان باز و ملائکه برای درمان جراحاتی که خود به روح و قلبمان وارد کردیم و نفس پروردگار برای نه پانسمان ! برای درمان می آیند.

سعی دارم این بهانه ها رو به بها تبدیل کنم که اگر به بها برسیم میتونیم به اونجایی که جایگاه و منزلتمونه برسیم.و گرنه ماییم و یک دنیا بهانه.فکر نمیکنم بهشت رو به بهانه بدهند.باید بهانه ها رو به بها تبدیل کرد.ما زمانی جایگاهمون این نبوده . همه چیز رو خالص در اختیارمون گذاشتند . حالا فرستادنمون روی زمین . در یک تن خاک سه گرم طلا گذاشتند . باید تلاش کنیم و از بهانه ها به بها برسیم تا خالص کنیم و خالص بشیم و دوباره به بها و ارزش برسیم. که در وقت مراجعت دست خالی برنگردیم . از همه دوستان التماس دعا دارم . جلسات نقد جلسات تامل اندیشه ها و تفکرات است از موسسین و مجریان نهایت تشکر را دارم.

خلصنا من النار یارب  

http://i4.tinypic.com/66adqax.gif

نقد کارشناسی استاد درخشنده

آنجایی که عقاب پر بریزد

از پشه ی ناچیز چه خیزد

...

http://i4.tinypic.com/66adqax.gif

یک بهانه

قرآن ام پی تری

مدرسه راهنمایی سلمان فارسی

تخریبچی دوران

دریچه ای به سوی ملکوت

چند قدم تا وصال یار

یک حرف و دو حرف

سایه صبور

یک مادر

نم نم

دکتر کوچولو

از گور برگشته

کاغذ دعوت تو در دست من

اشکستان

درخت بی سایه

از خواب تا مرگ

وروجک های بیسواد

رویای نیمه تمام

این انبوه سیب خورها حال آدم را بهم میزند

آبادانی اندیشه

تنگ غروب

دنیای سبز من

 دل شدگان 

خودم و خودت

ققنوس

رجایی زمان

 فاطمیون

محبت اینجاست

زندگی... جنگ... و دیگر هیچ!

یاس کبود

عقیق

تولد دوباره

حنیف

مسافر منتظر

شیدایی

کلبه احزان

بنی آدم

Mrs.Anonymous

و ۲ مهمان محترم


Admin

جلسه 8 اردیبهشت 1387

وب لاگ جلسه آینده یکشنبه ۱۵ اردیبهشت

به بهانه ی هفته گرامیداشت مقام شامخ معلم


 

یک بهانه


نوشته های استاد سعید جوشقانی

http://yekbahaneh.blogfa.com

http://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gif

وب لاگ این هفته

یـکـتـا پـرستــان

نوشته های سینا صادقی

http://sitetoop.com

http://i4.tinypic.com/66adqax.gif

نویسنده محترم وب لاگ آقای سینا صادقی متولد 1371 و هنرجوی سال دوم رشته معماری

 حدود 7 سال است که وب لاگ مینویسم . اولین وب لاگم در سایت پرشین بلاگ بود و سپس بلاگ فا . یک سال است که وب لاگ نویسی را بصورت حرفه ای شروع کردم. طراحی وب سایت هم انجام میدهم. سایت توپ در 7 بهمن 85 ساخته شد ولی به دلیل از بین رفتن هاستینگ از بین رفت . در ابتدا سایتم اموزشی بود ولی بعد از از بین رفتن هاستینگ تبدیل به وب لاگ شد. قصد داشتم این وب لاگ را بصورت آموزش کامپیوتر دربیاورم ولی بخاطر نظرات مخاطبانم به صورتی که مشاهده میکنید در آمد. حدود 6 سال هم هست که نوازنده گیتار هستم.

http://i4.tinypic.com/66adqax.gif

پرسش ها و پاسخ ها

 مطالبتون شاده ولی قالبتون مشکی. چرا؟  

مطالب قبیلم زیاد شاد نبود . این دو سه مطلب اخیرم شاد هستند. یکی برای جشن تولد و دیگری برای خلیج فارس بود.

چرا دامنه ثبت کردید؟ 

 

چون دوست نداشتم وب لاگم با آدرس سرویس های وب لاگی باشه .

فکر نمی کنید مخاطبینتون تحت تأثیر قرار بگیرند؟ 

نه ... ایطوری راحت تره . کافیه بنویسند سایت توپ دات کام !

پستهاتون از هم گسیختگی دارند و موضوع خاصی رو دنبال نمی کنند . آیا از نظر خودتونم همین طوره؟ 

بیشتر موضوعات اصلی من در داستانهایم هست. داستانهایم راجع به تمام ادیان صحبت می کند. البته گفته های شخصی هم دارم. که مثلاً چند وقتیه که آپ دیت نکردم و یا ...

اخیراً اینطور رایج شده که کسانی با اسم مستعار و بدون آدرس وب لاگ و ایمیل کامنت میگذاردند. برخوردتون با این افراد به چه صورته؟

 اتفاقاً یکی از خواننده های وب لاگم با اسم نوازش بدون آدرس برام کامنت میگذاشت و من تو مطالبم از ایشون قدردانی کردم.  

با اینکه در زمینه موسیقی فعالیت دارید و تخصصتون گیتاره ولی چیزی در این رابطه در وب لاگتون نیست. چرا؟

 اوایل کار دوست داشتم وب لاگم آموزشی باشه ولی مخاطبانم راضی نبودند . علاقه هام فقط گیتار نیست. راجع به موسیقی پست داشتم ولی مطالبی که داستانی بودند بیشتر استقبال شد. نوشته های وب لاگم شامل 3 بخش هستند : گفته های شخصی / داستان / طنز 

چرا در عکسی که برای بنر وب لاگتون انتخاب کردید سر به زیر هستید؟  

تنها عکسی بود که در حال نوشتن بودم.

چرا از رنگ تیره برای قالب وب لاگتون استفاده کردید؟ 

رنگ مشکی رو دوست دارم.

آیا استفاده از داستان در وب لاگتون دلیل خاصی داره؟ 

داستانهای وب لاگم بیشتر برگرفته از کتابهای پائلوکوئلیو هستند. به شخصه این نویسنده رو دوست دارم.  

در بعضی از پستهاتون غلط دیکته ای به چشم میخورد. 

همیشه آن لاین تایپ می کنم و متوجه غلطهام نمیشم.

پست میخائیل تا چه حد زندگی خودتونه و چقدر خودتون هست؟  

بیشترش زندگی خودمه . قسمتهای خوبش مثل زندگی خودمه ولی قسمتهای بدش نه.

در پستی از دوستانتون گله کرده بودید که دوستانتون به وب لاگتون سر می زنند ولی نظر نمیدهند.آیا این مسأله ناراحتتون کرده بود؟ 

نه … جنبه خنده دار داشت . اکثر وب لاگها حالت دوستانه با مخاطبهاشون برقرار کردند. من هم دوست دارم حالت دوستانه ای با مخاطبینم برقرار کنم.

چقدر وقت برای وب لاگتون اختصاص میدید؟ 

هر دو هفته یک روز‌ ، 2 ساعت

چرا سایت توپ؟ 

دوست داشتم به اسم سینا صادقی باشه ولی این اسم قبلاً ثبت شده بود . از دوستانم سؤال کردو و نظر اونها رو هم پرسیدم و اونها پیشنهاد سایت توپ را دادند.

اگر کسی ندونه فکر می کنه که این سایت ورزشیه . من خودم اول فکر میکردم در زمینه موسیقیه با توجه به اینکه نوازنده گیتار هم هستید.  

مطالب اولش در زمینه موسیقی بود ولی دیگه رو موسیقی کار نکردم.

چرا برنامه ای برای دانلود نذاشتید؟ 

چون کسی تقاضا نکرده.  

از اونجایی که مادر و پسر هر دو وب لاگ نویس هستید چه احساسی داری؟ 

مادرم قبلاً نویسنده فعالی بود و در روزنامه ها و مجلات نوشته هاشون منتشر می شد ولی دو ماه هست که وب لاگ هم مینویسند و من از این موضوع بسیار خوشحالم و افتخار می کنم.

  

آیا به حرفهایی که می زنید عمل می کنید؟ اگر اینطوره در تاریخ 6 دی 86 پستی زدید که گفتید تا 5 محرم آپ دیت نمی کنم و بعد از اون قالب سایت رو عوض می کنم ولی ما کماکان رنگ مشکی رو داریم می بینیم. چرا؟

این قالبی که الان مشاهده می کنید قالب اصلی سایت هست . قالب محرم فرق داشت .  

میشه پست 24 بهمنتون رو برامون بخونید؟ 

بنام دل بنام شاهد و می                              بنام تار و تنبور و دف و نی

بنام عاشقان لا و بالی                                  بنام همنشینان خیالی

بنام دست های جام بردار                             بنام عاشقان رفته بر دار

بنام مجلس بزم شبانه                                  بنام سرور این آشیانه

خوشا جامی که مولا در کفم داد                   بدستی نی به دیگر او دفم داد

خوشا رقصان در آیم من به کویش                  ببوسم دست و رخسار نکویش

خوشا آن دم که از او مینویسم                     به رقص و ذکر یا هو مینویسم

صدایم داد تا از او بخوانم                              که من هم درد غربت را بدانم

خوشا با نام مولا باده خوردن                         چو درویشان عاشق جان سپردن

خوشا رقصان در آیم من به کویش                   ببوسم دست و رخسار نکویش

به نام باده نوشان می حلال است                 به مستی افتخاری بی زبان است

به دور اولم ساقی ولی بود                           ولی دیدم که ذکرش یا علی بود

شاعرش خودتون هستید؟

خیر ... تو یکی از کنسرتهای علیرضا عصار اجرا شد. 

پس چرا ذکر نکردید که شاعرش کیه؟ 

 فکر کردم شاید نیازی نباشه

چقدر به مذهب علاقه داری؟ احساس کردم دیدگاهت راجع به مذهب فرق میکنه . از مسیح نوشتی از حضرت علی نوشتی و ... اسم سایت هم که هست یکتا پرستان یعنی همه ادیان یک خدای واحد رو می پرستند و یک خدای واحدی داریم. چرا سعی نمی کنید از مطالب خودتون هم بنویسید؟

علاقه زیادی دارم ولی شاید که ترس درونی باعث میشه که من نتونم خودم بنویسم. من شاید در یک داستان 5 دین رو بنویسم. شاید مخاطبینم قبول نداشته باشند.

 شما دیدگاه خودتون رو دارید و همیشه همه مخاطبها با ما موافق نیستند. به نظر من اگه خودتون بنویسید و انتقال بدید بهتره.

 ...

 یک قطعه شعری هست تقدیم می کنم به شما .اگر دوست داشتید در وب لاگتون به کار ببرید چون متناسب با مطالب وب لاگتون هست و هدف وب لاگتون رو میرسونه: 

هفتاد و دو ملتند در دین کم و بیش

از ملتها عشق تو دارم در پیش

چه کفر و چه اسلام چه طاعت چه گناه

 مقصود تویی بهانه بردار از پیش

 انتخاب لینکهای وب لاگتون معیار و هدف خاصی داره؟ 

بیشتر لینک دوستانی هست که تقاضای تبادل لینک کردند. 

یعنی هر کسی که خواست لینکش رو در وب لاگتون قرار میدید؟ لینکهایی در وب لاگتون هستند که در راستای وب لاگتون نیستند و خواننده رو گمراه میکنه.

 نخیر هر کسی که بخواد لینک نمیکنم . همه لینکهای انتخابی قرار نیست که با مطالب وب لاگ هماهنگی داشته باشند . لینکها بیشتر جنبه تبلیغاتی دارند تا کاوشگری. 

تأثیر پائلو کوئلیو بر شما چگونه بوده؟

 نویسنده مورد علاقه من هست و دنبال تفکرات خودش هستم . یک نویسنده روحانی هست که زندگی بی قیدی داره. 

یعنی بین شخصیت و نوشته های او دنبال چیزی هستید؟

 

شخصیتی بین روحانیت و غیر آن می خواهم

 به نظر من مخاطب به شما جهت می دهد، فکر نمیکنی خودت باید جهت بدی و آنچه که می خواهی بگویی او سعی می کنه که نفهمه . به نظرات برخی از خواننده ها اهمیت نده

 من به غیر از مخاطبینم به دیگر نویسنده های همسان وب لاگم اهمیت میدم و آنها بجز مطالب خاص خود مطالب دیگر هم داشتند . من سعی می کنم خودم را به دیگران نزدیک کنم 

درباره مطلب آخرتون اگر خودتون بخوایید نطر بدید چه نظری میدهید؟ 

  خودم می آیم و در جلسه شرکت می کنم

با توجه به اینکه مادرتون هم در جلسه حضور دارن آیا چیزی هست که همین حالا به

  مادرت بگی؟

  برای تمامی زحماتی که تا بحال برام کشیده ممنون و سپاسگزارم

 از احادیثی در وب لاگتون استفاده کردید . گاهی احادیث باهم متناقض هستند یا از یک حدیث چندین حدیث ایجاد می شود . خوب است که منبع مشخص آن حدیث رو بیان کنی

 تا ابهامی پیش نیاد

بله

به نظر شما چرا سوالات دوستان کم است؟

  چون مطالبم کم است . شاید یکی از دلایل باشه

آیا می خواهید ادیان رو بهم نزدیک کنید؟ 

 به نظر من ادیان در حال جنگ باهم هستند

پاپ در یک موقعیت به اسلام توهین کرد . تمام پیامبران تمام ادیان از طرف خد آمدند . پس باید به همه ادیان و پیامبرانشان احترام بگذاریم. فکر نمی کنی با توجه به اینکه خیلی

  از مسلمانان به دین های دیگر رو آوردند، بهتره از دین و مذهب خودت دفاع کنی؟ 

 دوست دارم که اونها رو جذب دین خودمون کنم

تقابل کار درستی نیست. اما اگر زیبایی های دین خودمون رو بیان کنیم جذب می کنیم 

به نظر من دین اسلام برای اونهایی که از دین خارج شده اند خوب تعریف نشده . از هنگام تولد مسلمان هستیم و چیز دیگری نمی دانیم . اما درباره ادیان دیگر بیشتر صحبت می کنند و عده ای از مسلمانان به آنها متمایل می شوند. به نظرم برای شناخت بهتر اسلام باید از پایه شروع کرد و دین را شناخت و به اسلام ناب رسید.همه درباره خدا گفتند و پیام

 رسان بودند ولی ما باید  تحقیق کنیم

رها کنیم و تحقیق کنیم؟

نه ... نه سریع بپذیریم و نه سریع رد کنیم. اول تحقیق کنیم بعد بپذیریم. اینگونه رها نخواهیم کرد. 

به نظر من اگر کسی میخواد راجع به ادیان صحبت کنه ولی تخصص لازم رو نداشته باشه میتونه خطر ناک باشه و شبهه ایجاد کنه. زرتشت ، موسی ، مسیح و محمد از خدا می گویند پس چه دلیلی داره که مسلمان باشم مسیحی می شوم. وارد کردن این مسأله در فضای مجازی اینترنت توسط مسیحی هاست حتی در شبکه های ماهواره ای هم تأکید می کنند که دارند از خدا صحبت می کنند و فقط شعر و آهنگ پخش می کنند چون مطلبی برای گفتن ندارند. خیلی ها دکترای ادیان دارند ولی نمیتونند به خیلی از سؤالها جواب درست بدهند. شما باید تخصص لازم رو کسب کنید بعد وب لاگ تخصصی راجع به ادیان ایجاد کنید. به نظر من باید اینجور باشه. ... داستانی که از انجیل متی بود خیلی قشنگ بود . البته این مطلب در انجیل برنبا اومده و مسیح برای مردم آخر زمان مثال زده . از مسیح می پرسند که چرا پرسیدی و مسیح در جواب میگوید چون آنها دین آخر هستند.نکته دیگر اینکه ادیان هیچ اختلافی باهم ندارند این افراد هستند که این اختلافرو بوجود میارند. مسیحیت 3 خدا داره و زرتشت 2 خدا و یهودیت هنوز نمیدونه که خدایی هست یا نه . هر دینی که شرک به خدا نداشت اون رو باید انتخاب کرد و اصل این هست که کدوم دین سالم هست. حتی اگر در دین خودمون مثلاً حضرت علی (ع) و حضرت محمد (ص) رو مثل خدا بدونیم شرک هست. 

... 

چقدر احادیث مثل توکل کردن به خدا ر زندگیتون نقش داشته؟ 

من بیشتر سعی می کنم که در همه امور به خدا توکل کنم و از چیزی نترسم. من همیشه میگم که خدا پشتمه . نمیگم انسانی هستم که به خدا نزدیکم ولی همه بنده ها باید به خدا توکل کنند. سعی می کنم بیشتر احادیث رو در زندگیم بکار ببرم.  

http://i4.tinypic.com/66adqax.gif

نقد کارشناسی استاد درخشنده 

 از دیر باز انسان ها برای تادیب و یا آموزش از قالب نگارشی قصه و داستان استفاده می

 کرده اند .

در وبلاگ جناب آقای صادقی نیز در اکثر پست های آن از قالب نگارشی داستان برای انتقال

 مفاهیم ارزشمند ، استفاده شده است.

شاید بتوان گفت ویژگی این وبلاگ، علاوه بر قلم روان و نثر ساده نویسنده محترم ،

 استفاده به جا و مفید از ابزار داستان می باشد که خواننده به خوبی می تواند با مفهوم و

 پیام داستانی که مورد نظر نویسنده می باشد ، ارتباط منطقی و اصولی برقرار سازد.

آقای سینا صادقی علاوه بر هنر نویسندگی ،‌ از افراد با معلومات و هنرمند در عرصه

 موسیقی نیز می باشند که اعضای شرکت کننده در این جلسه نقد ، با گوشه ای از توان

 و هنر نمایی ایشان ، از نزدیک آشنا شدند.

امیدوارم باز هم توفیق بهرمندی از قلم توانا و از همه مهمتر ، شخصیت والای ایشان را در

 جمع با صفای یک شنبه ها داشته باشیم.

http://i4.tinypic.com/66adqax.gif
دوستان شرکت کننده
یکتا پرستان

تخریبچی دوران

دریچه ای به سوی ملکوت

چند قدم تا وصال یار

مروارید عرفان

یک حرف و دو حرف

سایه صبور

یک مادر

یک بهانه

قرآن ام پی تری

کاغذ دعوت تو در دست من

اشکستان

درخت بی سایه

از خواب تا مرگ

وروجک های بیسواد

رویای نیمه تمام

این انبوه سیب خورها حال آدم را بهم میزند

ستایشگر

تنگ غروب

دنیای سبز من

 دل شدگان 

خودم و خودت

ققنوس

ستاره عشق

گل یخ

چهره های درخشان

رجایی زمان

 فاطمیون

دادگاه رسمی

سن ایچ

محبت اینجاست

بچه های آسمان

صدای خاموش

اسلام در اروپا

خلیج پارس

و ۵ مهمان

 

 

     

 


Admin

جلسه 1 اردیبهشت 1387

 وب لاگ جلسه آینده یکشنبه ۸ اردیبهشت

 یـکـتـا پـرستــان

نوشته های سینا صادقی

http://sitetoop.com

http://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gifhttp://i31.tinypic.com/vhw3uu.gif

وب لاگ این هفته

مهدی بوترابی mehdi boutorabi

اکـــرنــه

زمــــان بی کــرانه ، ایـــران جــاودانه

http://akrane.persianblog.ir

http://i4.tinypic.com/66adqax.gif

نویسنده محترم وب لاگ دکتر مهدی بوترابی

سال 1342 دوران حکومت نظامی در تهران متولد شدم.تحصیلاتم در مقطع کارشناسی و کارشناسی ارشد از دانشگاه شهید بهشتی رشته تاریخ بیشترگرایش تاریخ ایران قبل از اسلام تا اوایل دوره اسلامی بود . مقطع دکتری هم در دانشگاه تربیت مدرس بودم ولی از پایان نامه دفاع نکردم. شغل دولتی ندارم . فقط در سال 1370 عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی بودم.از سال 1366 در بخش خصوصی فعالیت میکردم با انتشاراتی چون نشر سفیراز سال 70 – 71 در قسمت حوزه کامپیوتر و اطلاع رسانی مستقر شدم.تقریباً 16 سالی هست که در قسمت نرم افزار فعالیت میکنم.از اواخر سال 82 هم سایت پرشین بلاگ رو خریداری کردم.در زمینه صادرات نرم افزار حدود 10 سالی هست که فعالیت دارم . محصولاتمون رو به کشورهای اروپایی و امریکایی و ژاپن و استرالیا صادر می کنیم.در حال حاضر سی و چند سایت داریم که پرشین بلاگ و مای پردیس از مهمترین هاشون هستند.

http://i4.tinypic.com/66adqax.gif

پرسش ها و پاسخ ها

در پست آمریکا دروغ می گوید و جمهوری اسلامی هم! در داخل پست از رنگ باخته شدن نسل جوان گفتید میشه بیشتر توضیح بدید؟

 اون یادداشت برای من نیست و از وب لاگستانه؛ از یادداشتهای آقای زارعی هست . بعضی وقتها نقل قول میکنم . کسانی که وب لاگ من رو میخونن میدونن که اگر یادداشتی از وب لاگستان بگذارم حتماً لینک مطلب رو هم قرار میدم. 

پستی داشتید در مورد دوران درخشان آقای خاتمی . می خواستم بدونم چه نکاتی رو بابت این مطلب در نظر گرفتید؟

تاریخ اینطور میگه که 8 سال دوره ریاست جمهوری ایشون چه از نظر سیاسی، اقتصادی و فرهنگی درخشان بوده. مهمترین قوانین اقتصادی کشور در حوزه مالیاتها و بانکها و خیلی موارد دیگر در دوره آقای خاتمی اتفاق افتاد. در حوزه سیاسی و اجتماعی هم قانون اساسی و شوراها یکی از مواد مهم بود. اگر فضای اوایل انقلاب رو درک میکردید بحث شوراها خیلی مورد توجه حضرت امام و مردم بود. این اتفاقات همه در دوره خاتمی اتفاق افتاد. از دید من به عنوان یک وب لاگ نویس و فعال حوزه فرهنگی و اجتماعی دوران درخشانی بود. آراء ایشون در دوره دوم بیشتر از دوره اول بود و این موضوع در تاریخ سیاسی تکرار نشده؛ پس نشون دهنده این هست که نظر مردم هم همین بوده.

 شما به عنوان مسئول سایت پرشین بلاگ و کسی که بیش از 5 ساله که مینویسه یک سری اصول رو انتظار میره ؛ مثل برقراری ارتباط با خوانندگان و اینکه بیشتر از یک پست در روز میفرستید خواننده شاید نتونه مطالب رو بخونه و از دستشون بده و در کل اینکه من هنوز متوجه نشدم که وب لاگ اکرنه هدفش چیه؟ چون مطالبش پیوستگی نداره. 

وب لاگ یک تعریف عمومی شکلی ازش شده که مثلاً ماهی چند پست یا یک پست و ... ولی در عمل ادمها چون مینویسند ار این مرزها خارج میشوند. گاهی وب لاگهایی مثل نشریه الکترونیکی میبینیم یا وب لاگهای تخصصی مثلاً کتاب فلسفه ای رو خلاصه میکنند.من وب لاگ رو خیلی برای خوانندگان نمینویسم. بیشتر از این هدف اون چیزی که خودم فکر و احساس میکنم رو منعکس میکنم . وقتی که نکته ای رو در وب لاگستان میبینم اون رو در وب لاگم کپی میکنم و خیلی وقتها هم مورد توجه هم قرار میگیره. بعضی ها بطور منظم 1 پست در طی روز مینویسند ولی من گاهی روزی 5 پست هم داشتم.در حال حاضر بیشتر از 2000 پست و 27000 نظر دارم. 6000 یاداشت هم در وب لاگهای متفرقه دیگرم دارم. سعی میکنم بخشی از اونها رو در اکرنه متمرکز کنم.انتظار ندارم کسی که به وب لاگم همه مطالبم رو بخونه چون سخته. البته بعضی از یادداشتها کامنت گیری خوبی داره. 

نظر من اینه که نوشته های یک وب لاگ نویس مثل بچه هاش میمونن ...اینطور یک سری مطالب سوخته میشن...

 من این اندازه دوست ندارم. اصراری هم ندارم که همه مطالب خونده بشه . از دیدگاه من اکرنه عمومیه. 

در مورد کامنتهایی که در وب لاگها میگذارید میشه توضیح بدید؟

 اصولاً نظرات رو 24 ساعت بعد از فرستادن پست میخونم.هر کس برام کامنت بذاره به وب لاگش میرم مطلبش رو میخونم ولی لبخند میزنم مگر اینکه اون مطلب ویژگی خاصی داشته باشه  نظر خاص بدم. 

ولی کم دیدیم که نظر خاص بدید!

اون شکلکهای کامنتها هر کدوم معنایی در بر دارند. قدردانی. همدردی . شادی. اخم و... اگر نکته خاصی باشه حتماً نظر مفصل هم مینویسم. 

چطور این موزیک رو برای جلسه امروز انتخاب کردید؟ 

18 اردیبهشت یادآور روز خاصیه . روز بازداشت من و چون حس کردم بعد از جلسه امروز دوباره بازداشت بشم این موزیک رو انتخاب کردم!!!

چرا این رنگ قالب رو انتخاب کردید؟ 

وب لاگم تابحال 5 - 6 رنگ عوض کرده . در ورژن جدید پرشین و در وب لاگستان این قالب بیشتر مورد استفاده بود. قالبهای جدید پرشین امکانات جدیدی داره که امکان پرزنت وب لاگ رو در سرچ کردن بالا میبره. 

نظر مخاطب چقدر براتون اهمیت داره؟ 

بسته به موضوع فرق میکنه. شاید خیلی از یاداداشتهام رد بشه و خونده نشه و مورد علاقه نباشه . بعضی وقتها نکته خوبی مینویسم و مورد توجه قرار بگیره ولی سعی کردم مطالبم رو تابع سلیقه مخاطبم  قرار ندم. 

از تکلیف های سیاسی گفته بودید که خداحافظی با ... حق مسلم ماست. ؟؟؟ 

این عملکرد کاملاً سیاسیت. حق خود ماست . مشارکت هم حق خود ماست. 

معنی اکرنه چی هست؟ 

اکرنه یعنی بی کرانه . الف نفی داره مثل آناهید . اکرنه لقب زروان یا خدای زمان بوده . یعنی زمان بیکرانه ایران جاودنه . اکرنه مهر 83 متولد شد. 

انگیزه تون از وبلاگ نویسی چیه؟ 

انگیزه من در ابتدا صرفاً کاری بود برای اینکه بتونم پرشین رو اداره کنم.

 بعد فرهنگی و اقتصادی چطور؟

بیشتر بعد اقتصادی داشت . در بخش خصوصی ابدون بودجه دولت امکان رشد نبود . پرشین بلاگ بازگشتی بود به حوزه فرهنگ . آقای ابطحی پیشنهاد دادند که با گروه پرشین همکاری کنم. وقتی کارشون رو دیدم متوجه شدم که بدون وابستگی به دولت در حوزه آی تی میشه که کار کرد.

علت محبوبیت پرشین بلاگ از نظر شما چی میتونه باشه؟

وب لاگ در ایران با پرشین بلاگ آغاز شد . پرشین بلاگ امکان فارسی نویسی را فراهم کرد و به همین خاطر روز 23 خرداد که روز تولد پرشین بلاگ هست روز وب لاگ فارسی نامگذاری شده. 

مطلبی درمورد آزادی و قانون داشتید ؛ برداشتی که میشد کرد این بود که آزادی رو بی در و پیکری دونستید. آیا اینطوره؟

وقتی میگیم آزادی و قاون فرق میکنه. گفتیم کسانی که تکیه به قانون میکنند.... 

در پست دانشگاه آزاد چند نقطه گذاشتید ... چرا؟ 

نقطه چین ها جایی هست برای چیزهایی که خودتون بگید.

در وب لاگتون و سایت پرشین خیلی به موضوع خلیج فارس پرداختید. ولی خیلی جاهای دیگه رو مثل پاکستان و افغانستان و ... رو از ما گرفتند . چرا به اونها نمیپردازید؟

هیچ وقت پاکستان فارس نبوده . فارس ها 1100 سال قبل از میلاد مسیح یعنی 3000 سال پیش در سه نقطه اصلی اسکان میکنند . هخامنشیان و مادها از اولین حکومتها بودند. فارس و خلیج فارس خیلی قدیمیه . در پاکستان و افغانستان آثاری ازتمدن فارسی وجود نداره. به زودی سایتی خواهیم داشت که مرکز حمایت دائمی خلیج فارس خواهد بود.

از دیگر سرویس وب لاگها کدوم ها رو پیشنهاد میکنید؟ 

سرویسی که کامل باشه. ورد پرس خوبه. 

شما در وب لاگتون طوری عنوان کردید که همه مشکلات در دوره کنونی ریاست جمهوریه مگر ما در دوران خاتمی مشکل نداشتیم؟ 

چرا ... یکی از مشکلات خاتمی این بود که قاطعیت نشون نداد و از فرصتهاش استفاده نکرد . سیاست شاخ به شاخ شدن داره.  دوم خرداد 20 میلیون یک رأی دادند و 7 میلیون یک رأی. مخالفین دولت اصلاحات عقب نشینی کرد . محبوب ترین چهره سیاسی از نظر من خاتمی هست. ولی حریم هایی هم هست. رئیس جمهور مملکت نماینده من و شماست. درسته که رئیس جمهور ما دور دوم انتخاب شد ولی به هر حال رئیس جمهوره. انتقادات زیادی به خاتمی دارم. خاتمی رو دوست دارم ، خیلی ها دوست دارند. 

آیا وب لاگ نویسی شغله؟ 

نه ... ولی بعضی ها پول در میارن

فکر نمیکنید وقتشه که به وب لاگ نویسها پول بدین؟ 

نه ... هیچ جای دنیا چنین کاری نمیکنند. 

پستی دارید در مورد حجاب و عفاف ... مبهم بود

با خانم رهبر و تعدادی از دوستان صدا و سیما صحبتهایی شد و من اونها رو به وب لاگم منتقل کردم . پیش زمینه از اون جلسه داشتم و یادداشتهایی کرده بودم .

 نظر خودتون در مورد حجاب و عفاف چیه؟ 

عفاف رو موافقم ولی حجاب رو نه. 

برداشت خودتون از جلسات نقد ؟

 یکی از زحمتهای خوبیه که کشیده میشه . جای تقدیر داره. جای امنی هست با امکانات پذیرایی برای وب لاگ نویسها. منظم و مستمر بودنش خیلی خوبه . البته ضعفهایی هم وجود داره مثلاً خیلی وقتها از بحث وب لاگ خارج میشه و گاهی وقتها وب لاگ نویس حس میکنه که داره سین جین میشه. 

http://i4.tinypic.com/66adqax.gif

نقد کارشناسی استاد درخشنده :

همانگونه که بارها عرض کردم ،‌ نفس تشکیل چنین جلساتی آموختن می باشد.

برجسته سازی نکات ارزشمند و مفید و سرلوحه قرار دادن همان نکات برای بهتر

 شدن و  پیشرفت .

نویسنده محترم وبلاگ اکرنه،  علاوه بر اینکه مدیریت سایت وبلاگی پرشین و

 شرکت های تابعه آن را بر عهده دارند ، دارای پیشینه فرهنگی هستند و همین

 امر اقتضا می کرد تا جلسه پر بار و در خور توجهی را داشته باشیم.

جلسه ای به مانند اکثر جلسات منعقده تا کنون ،‌سرشار از تجربه و کسب

 معلومات.

متاسفانه... بنا به هر دلیلی عایدی ما از برگزاری جلسه نقد وبلاگ اکرنه فقط

 همین است :

۰۰۰

گستاخی ام را عفو بفرمایید...

http://i4.tinypic.com/66adqax.gif

دوستان شرکت کننده

زمان بی کرانه - ایران جاودانه

تخریبچی دوران

دریچه ای به سوی ملکوت

چند قدم تا وصال یار

یک بهانه

دارالمجانین

نم نم

اشکستان

درخت بی سایه

از خواب تا مرگ

ستایشگر

تنگ غروب

یکتا پرستان

دنیای سبز من

کاغذ دعوت تو در دست من

POLITIC MOSADEGH

دل شدگان

تولد دوباره

حنیف

میدون مین

سهیلا ملکی

مثل یک رویا

خرابه شام

خودم و خودت

ققنوس

نوشته های یک مهندس شیعه

ژسیلن

یاس کبود

موهبت

یاران ناب

پازل

لحظاتی که میگذرند

یادداشتهای یک دانشناپذیر

و  ۸ مهمان محترم


Admin