<-------www.mycomputer.ir-------> <-------www.mycomputer.ir-------> گزارش جلسات نقد و بررسی وب لاگها

گزارش جلسات نقد و بررسی وب لاگها


جلسه ۲۷ آبان ۱۳۸۶

وب لاگ این هفته :

 درخت بی سایه

درخت بی سایه

http://derakhtebisayeh.persianblog.ir 

نویسنده وب لاگ جناب آقای آرش چاکری

از اواخر سال ۱۳۷۹ وب لاگ می نویسم.

اسم اولین وب لاگم تیری در تاریکی بود که متاسفانه هک شد بیشتر از ناعدالتی های جامعه می

نوشتم ولی سیاسی نبود و نام خودم در آن وب لاگ مشخص نبود و مخاطبهای خاص خودش را

داشت.

سپس در سال ۱۳۸۱ وب لاگی با اسم چهره نما درست کردم که فقط ۶ یا ۷ ماه آنجا نوشتم.

بعد از آن در سایت کلوب وب لاگ زدم.

مزیتی که کلوب داشت صفحه بندی های آن جداگانه بود و صفحات ادبی و سیاسی و ... که می

نوشتم جدا گانه بودند.

و در شهریور ۱۳۸۶ وب لاگ درخت بی سایه متولد شد.

در درخت بی سایه با این تعداد پست جز چند دلنوشته دردهای جامعه را نوشتم.

از فقر ، بیکاری و اعتیادی که زیر پوست جامعه وجود دارد.

درخت بی سایه اینها را بصورت خاطره وار بیان می کند.

راجع به اون کاری که انجام داده بودید و در یکی از پستهاتون بهش اشاره کرده بودید چرا نوشتید که

اشتباه کردم که از عقلم پیروی کردم؟ انسان عاقل باید به عقلش گوش کند نه دلش ...؟؟؟؟

 در کنار کارهای فرعی دیگرم شغل اصلی من نوشتن شعر است.

به عنوان یک شاعر دوست دارم قلبی تصمیم بگیرم چرا که حتی اگر اون کار اشتباه هم باشه نهایتش

 اینه که اون کاری رو که ذوست داشتم در اون لحظه انجام دادم.

چرا از شعراتون در وب لاگتون استفاده نمی کنید؟

در کلوب یکی از صفحه ها مربوط به شعرهای خودم بود . در آنجا درخت بی سایه که نام یک ترانه

است را با ذکر آدرس منبع گذاشتم.

من با اون ترانه ارتباط عاطفی برقرار کرده بودم و اون ترانه به سرقت رفت .

از اون به بعد سعی نکردم که ترانه یا شعری از خودم رو در وب لاگم بگذارم.

شعرها و ترانه های من حکم فرزندان من رو دارند چون توسط من متولد میشوند.

به همین دلیل اسم وب لاگتون رو درخت بی سایه گذاشتید؟

این اسم دو وجهی است.

یکی از دلایل همین بود و دلیل دیگرش این بود که انسان ظواهر مختلفی می تواند داشته باشد .

انسانیت در جامعه ما از بین می رود.

انسانی که انسانیت نداشته باشد انسان نیست.

درخت هم همین طور است. همه درختان سایه دارند . وقتی می گوییم بی سایه یعنی ماهیتش را

از دست داده و این درخت بی سایه کنایه از انسانی است که انسانیتش را از دست داده است.

ارتباط اسم وب لاگ با نوشته هاتون به چه صورتی است؟

انسانی که درد جامعه را می گوید . از فقر و بدبختی و اعتیاد و ... اینها عدم از انسانیت انسانهاست.

از جامعه ای می گوید که از اشخاص حمایت نمی کند.

آیا این سایه استعاره از هویت انسان است ..؟ شما از یک عدم صحبت کردید ... عدمی که به وجود

 آمده ولی در دو حالت درخت سایه ندارد یکی وقتی خورشید در راسش قرار داشته باشد و دیگری

در شب ...

درخت حتی در همین زمانها زیر خودش سایه ایجاد می کند.

اگر سایه ای دیده نشه یا واقعاْ تاریکه یا ماهیتش رو از دست داده.

چرا وب لاگتون بی سرانجامه؟

وب لاگ بی سرانجام نیست و به اون سمت نمیره .

پست آن مرد یک روال و جریان خوبی بود و حس آن مرد را کاملاً میشد حس کرد و آن شعر متالیک ها

و پایان بندی عارفانه که از فضایی به فضای دیگر شکل گرفته بود.

و آن شعر بی نام زلالی اشعار سهراب را داشت.

آن پست یک داستان کوتاه بود که در مسابقات صادق هدایت شرکت کرده بود و متشکل از چند

 پاراگراف بود ولی چند پاراگراف آن را حذف کردم و در وب لاگ گذاشتم.

محیطی کاملاً واقعی بود که به سمت داستان آمد و خیلی از چیزهای پست واقعی شد.

خودم به شخصه اون کار رو خیلی دوست دارم.

و اون شعر بی نام از کتاب اشکهای گیتار خودم بود.

چرا نوع پستهاتون مشخص نیست که داستانک است یا وقایع؟

روال کار درخت بی سایه آسیب شناسی اجتماعی و بیان دردهای جامعه است.

دردهایی که شاید مردم زیاد دیده اند که برایشان عادی شده یا گرفتاری زیاد دارند که توجه نمی کنند.

هدفتون مجهول است پس مسائلی که بی هدف نیستند چطور این هدف رو مجسم می کنند؟

شما هیچ کارتون بی هدف نیست و هدف اصلی من معرفی مشکلات و معزلات جامعه و به چشم

آوردن اونهاست. نکات ظریفی وجود دارند که خیلی ها نمی بینند.

شما می گویید انسانیت فراموش شده ... این یعنی چه؟

مهم ترین چیز اینه که آدمی که از کنار هم نوعش که داره درد می کشه بی تفاوت بگذره.

سبک نگارش شما در متنهای وب لاگ چیه؟

محاوره ای

چرا شکل کلمه ها رو عوض می کنید؟

بعضی از کلمات مثل « مثه » در ادبیات فارسی وجود خارجی دارند همانطور که در اشعار اخوان و

شاملو می بینیم.

در پست ۴ شهریور ماه از کلمه ابتداعاْ استفاده کردید ولی همچین کلمه ای اصلاْ وجود نداره؟

در فرهنگ عامیانه وجود دارد و ما بطور متداول کلماتی رو از عربی گرفتیم.

اصل قضیه در این وب لاگ دلنوشته ها وداستانهاست و همه می دانیم نویسنده های خیلی بزرگ هم

آثارشان را دست یک ویراستار می دهند تا ویراستاری شوند!

...

آیا فکر نمی کنید در مواردی چون پست آخرتون باید توکل به خدا کرد؟

در جواب فقط یه بیت شعر میگم:

گویند که سنگ لعل می شود در مقام صبر                   آری شود اما به خون جگر شود

 *********************************

نقد کارشناسی استاد درخشنده:

نویسنده محترم این وبلاگ از شاعرانی هستند که کتاب های اشعارشان منتشر و از ذوق و هنر

خاصی برخوردار هستند.

وظیفه یک هنرمند ، بیان کاستی ها و مشکلات جامعه به صورتی است که مورد توجه قرار گیرد.

در اصل هنرمند معضلات جامعه را که دیگران آن را نمی بینند و یا به دیدن آن عادت کرده اند به

گونه ای هنر مندانه در معرض دید و قضاوت عموم قرار می دهد تا مورد توجه قرار گرفته و سعی

در رفع آن معضلات در نزد آحاد جامعه ایجاد شود.

نمونه این امر را در اشعار مرحوم عبید زاکانی در گذشته دیده ایم که آن بزرگوار انتقاد های خود را

نسبت به شرایط حال جامعه خود به شدیدترین وجهی بیان داشته است.

وبلاگ درخت بی سایه از آن گروه وبلاگ هایی است که به آسیب شناسی اجتماعی می پردازد

و نویسنده درد جامعه را به خوبی درک کرده و سعی در بیان مشکلات جامعه خود دارد.

ویژگی این وبلاگ صراحت و صداقت قلم نویسنده آن است که سعی کرده است بدون کنایه و یا

ایهام مستقیماٌ مشکلات و معضلات گریبانگیر جامعه را مطرح و ذهن مخاطب را درگیر راه کارهای

مناسب برای رفع این معضلات کند.

توجه نویسنده به معنویات همراه با هنجارهایی که بواسطه برخی مشکلات به ناهنجاری بدل

 می گردد ، از ویژگی های خاص قلم توانای نویسنده وبلاگ است.

مطالعه چنین وبلاگ هایی برای بیداری وجدان های خفته جامعه ، می تواند مفید و مثمر ثمر

واقع گردد.

 *********************************

دوستان شرکت کننده در این جلسه

http://derakhtebisayeh.persianblog.ir

http://abolfazl2321.persianblog.ir

http://mohabateenjaast.persianblog.ir

http://akherat.persianblog.ir

http://m-shorideh.persianblog.ir

http://mamanyehasty.persianblog.ir

http://sayeyesabour.persianblog.ir

http://1madar.com

http://omidir2000.blogfa.com

http://sedayekhamosh.cast.ir

http://dellshodegan.blogsky.com

http://dadgaherasmi.persianblog.ir

http://loosifer2007.blogfa.com

http://arameshibasher.persianblog.ir

http://fpi.persianblog.ir

http://mhmdelh.blogfa.com

http://roya11842.persianblog.ir

http://persianliterature.persianblog.ir

http://minevisam4no1.persianblog.ir

http://dehnamaki1.blogfa.com

http://dreamt.persianblog.ir

http://newborn.persianblog.ir

http://hassanak2.blogfa.com

http://hobout2.persianblog.ir

http://cheshm-be-raah.blogfa.com

http://seemore.blogfa.com

http://aghegh.persianblog.ir

http://bisavada.persianblog.ir

http://quranmp3.blogfa.com

http://yekbahaneh.blogfa.com

http://abdi.tempfa.com

http://mohsen.tempfa.com

http://pinky.persianblog.ir

http://parmida.persianblog.ir

و 6 مهمان گرامی

**********************************

وب لاگ هفته آینده یکشنبه ۴ آذر

پــارتــیــزان

( وب لاگ آقای سهیل کریمی از مستندسازان صدا و سیما )

http://partisan.blogfa.com

**********************************

دوستانی که تمایل دارند وب لاگشان در این جلسات مورد نقد و بررسی قرار بگیرد

 لطف کنند و در قسمت کامنتهای همین وب لاگ اطلاع دهند.


Admin



جلسه ۲۰ آبان ۱۳۸۶

وب لاگ این هفته :

مــحـبـت ایـنـجـاسـت

http://mohabateenjaast.persianblog.ir

نویسنده وب لاگ جناب آقای مجتبی جواهریان ۳۹ ساله :

از ۱۸ سالگی دنبال ادیان بودم و تمام ادیان را مطالعه کرده ام.

از سال ۱۳۸۰ در روم های خصوصی در مورد ادیان به خصوص مسیحیت بحث و گفتگو داشتم.

مهمترین این روم ها روم خدا محبت است بود.

با کشیش های زیادی صحبت می کردم و به آنها می گفتم که می خواهم مسیحی شوم و از آنها

می خواستم تا مرا با دلایل عقلانی به مسیحیت دعوت کنند ولی نمی توانستند.

مسیحی ها از نظر صحبتهای منطقی همیشه کم می آورند چون می گویند که خدا را باید از طریق دل

شناخت نه عقل!

و با کمک و راهنمایی یکی از دوستان اینترنتی ام با آیدی مسنجری ya ali که مشوق من در امر

ساختن وب لاگ بود در تیر ماه  ۱۳۸۵ وب لاگ محبت اینجاست متولد شد.

در همین جا از این دوست بزرگوارم تشکر می کنم چرا که بسیاری از اوقات به دلیل مشغله های

کاری، مطالبم را برایشان می فرستادم و ایشان زحمت آپ دیت وب لاگم را می کشیدند.

آیا اسم وب لاگتون را با کنایه "محبت اینجاست" گذاشتید؟

بله ... مسیحی ها اسم خدا را محبت می دانند و می گویند خدا محبت است و من با این اسم

خواستم بگویم آنهایی که شما فکر می کنید محبت نیست و راه عقلانی پیش بگیرید .

آیا روی دین اسلام هم وقت گذاشته بودید؟

بله ... خیلی بیشتر

بعضی از آیات را در وب لاگتون بصورت bold در آورده بودید .. چرا؟

از اون آیات به منظور کمک گرفتن و تشابه در آوردن و قرینه سازی استفاده کردم.

چرا خدای مسیحیان خدای واقعی نیست؟

آنها خدا را به صورت خدای مجسم شده می دانند. همه ادیان یکی را خدا می دانند ولی من می

 خواهم بگویم که انسان خدا نیست و شما کتابتان را تحریف کرده اید و راهتان اشتباه است.

شما از دیدگاه خودتون ( اسلام ) ادیان را بررسی میکنید پس از راه عقل نیست؟

اول از طریق کتاب بررسی کردم , در 16 پست در مورد تورات و انجیل صحبت کردم و اینکه قرآن مسیح

را چگونه معرفی کرده و در 3 پست آخر از آیات قرآن استفاده کردم.

من از طریق سندها و ریشه های خودشان باطل ها را محکوم کردم و گفتم که این آیات تحریف شده

 اند.

مثلاً از تناقض ها می توان تحریف آن را متوجه شد.

آیا شما دین اسلام رو بوسیله تورات و انجیل ثابت کردید؟

بله ... یهودیت می گوید موسی آخرین پیامبر است و مسیحیت می گوید عیسی آخرین پیامبر و

خدای انسان است.

ولی من گفتم نه اینطور نیست ... در لا بلای چیزهایی که شما می گویید جملاتی یافت میشود مثل:

در انجیل یوحنا باب 16 آیه 7 مسیح می گوید :

رفتن من به نفع شماست چرا كه تا من نروم تسلي بخش نخواهد آمد .

مسیحیان می گویند تسلی بخش همان روح القدس است ولي عيسي ميگويد:

 تا من نروم او نميايد يعني در زمان حيات ظاهري من او نميايد اما در متي 3:16 و مرقس 1:10 و لوقا

3:22  يوحنا 1:32 روح القدس، كنار رودخانه اردن در جلوي چشم يحيي و در زمان حيات عيسي به

صورت كبوتري از آسمان نازل شد، پس منظور عيسي او نيست. 

ديگر اينكه در ترجمه ي تسلي بخش كمال خيانت به دست مترجمين به كار رفته است چرا كه آن كلمه

در يوناني يعني زبان اصلي انجيل پاراكليتوس بوده كه معناي آن ستوده شده ميباشد.
 
ولی چرا مترجمین به جاي ستوده شده ،تسلي بخش آورده اند؟  
 
چون در عربي كلمه حمد به معناي ستايش است  و اسم مفعول آن معناي ستوده شده پيدا ميكند 
 
و اسم مفعول از ريشه "ح م د"  كلمه اي نيست  به جز محمد . به همين خاطر به جاي كلمه ستوده
 
شده گفتند تسلي بخش.
 
از چه کتابهایی در پستهاتون استفاده کردید؟
 
کتاب آشنایی با مکتب وحی مسیحیت آیت الله خوئینی ها  و کتاب تاریخ تمدن ویل دورانت
 
اهمیت مسیحیت چه بود که از آن شروع کردید؟
 
خود مسیحی ها منو دعوت کردند .
 
من بیشتر انجیل را از حفظ هستم..
 
در اینترنت میدیدم خیلی از جوانهای ما را گمراه می کنند.
 
فکر نمیکنید کاری که یهود در دنیا می کند ریشه ای تر است؟
 
یهودیت کسی را به راحتی در دینش راه نمی دهد ولی مسیحیت تبلیغات بسیار زیادی دارد و چون
 
دین را راحت گرفته بسیاری از جوانها به سمتش می روند و ما باید جلویش را بگیریم چون این کار
 
شیطان است.
 
الان هم یهودیت از طریق سیاست کارش را انجام میدهد ...؟
 
متاسفانه کار یهود تخریب است و کاملاً سیاسی عمل می کند و من فقط دینی تحقیق کردم.
 
در ایران ما همه مسلمان زاده اند ولی خیلی ها چون پشتوانه محکم دینی ندارند به اسلام عمل
 
 نمیکنند و در نتیجه جذب ادیان دیگر می شوند.
 
و در حال حاضر بزرگترین غول در برابر اسلام مسیحیت است.
 
افراد مسیحی که با شما برخورد داشتند چه رفتاری داشتند؟
 
مسیحی ها افراد بسیار با ادبی هستند و طی این چند سال شاید فقط یک نفر رفتار خوبی نداشت.
 
چون در کتاب آنها حتی فحش دادن ممنوع است.
 
در انجیل آمده است که هر کس به برادر خود احمق بگوید مستحق آتش جهنم است.
 
مخاطبهای مسیحی من ناراحت نمی شدند.
 
روح القدس کیست ؟
 
مسیحیان می گویند خدا یکی است ولی به سه شکل جلوه میکند:
 
پدر که سازنده همه چیز است .
 
پسر که هم ذات و ازلی و ابدی با خداست.
 
روح القدس را هم اصلاً نمی دانند چیست!
 
می گویند روح القدس می تواند به هر کسی حلول کند و به قلب او برود.
 
در اسلام روح القدس تایید کننده سخنان انبیاست ، یعنی آنها را از اشتباه صحبت کردن دور می کند و
 
مخلوقی بزرگتر از فرشتگان است ، ماهیتش با فرشته فرق می کند .
 
روح القدس خدا نیست , جبرئیل هم نیست چون روح مخلوق خداست.
 
آیا مسیح انسان است؟
 
بله ... در قرآن آمده است : آفرینش مسیح همانند آفرینش آدم است. 
 
در انجیل ها زندگی نامه مسیح آمده است در صورتی که در قرآن گفته شده که انجیل به مسیح
 
نازل شد ... ؟
 
خود مسیحی ها هم می دانند این انجیل ها انجیل اصلی مسیح نیستند و همه منسوب به افرادی
 
هستند .
 
مثل انجیل متی که منسوب به متی است و انجیل یوحنا که منسوب به یوحنا است.
 
این انجیل ها 400 سال بعد از مسیح نوشته شده اند.
 
می گویند مسیح هیچ انجیلی نداشت و انجیل را به معنای مژده آمدن مسیح می دانند.
 
ولی در بین نامه های پولس صحبت از انجیل شده و می توان فهمید که مسیح انجیل داشته.
 
 ولی انجیلی به نام برنابا در موزه شاهنشاهی وین در اطریش موجود است که بسیار به سخنان
 
 اسلام شباهت دارد و بیشتر مسیحی ها می گویند که آن انجیل را مسلمانان نوشته اند در صورتی
 
که اینطور نیست چون این انجیل تاریخش سالها قبل از رسالت پیامیر اسلام است.
 
بطور مثال پاپ جلاسیوس در قرن ۵ میلادی یعنی هنوز ۱۵۰ سال قبل از ظهور اسلام مردم را از
 
خواندن انجیل برنابا منع می کرده!
 
آبا عیسی به صلیب کشیده شد؟
 
خیر ... یکی از حواریون خائن به نام یهودای اسخریوطی که محل اختفای مسیح را افشا کرد به دستور
 
 خدا در صورت و صدا شبيه عيسي شد و سربازان او را به جاي مسيح دستگير كردند و مصلوب کردند.
 
چرا از فرقه لائیک که پایبند هیچ اصول دینی نیست نگفتید و فقط به مسیحیت اشاره کردید؟
 
چون مسیحیت دین است و لائیک هرج و مرجی .
 
برای لائیک شدن باید خدا را هم کنار گذاشت و این در حالی است که در فطرت همه خدا هست.
 
اکثر انسانها دنبال دینی هستند که خدا را در آن ببینند .
 
و مسیحیت با تبلیغات زیادی که دارد بسیار موفق است .
 
چون حجاب ندارد , نماز ندارد , شراب دارد , آهنگ و موسیقی دارد و ...
 
آیا دین جلوی علم را میگرد مثل دوره رنسانس ؟
 
خیر ... مارکس میگفت دین افیون ملت هاست در صورتی که این کاملاً اشتباه است.
 
کسانی که دین را تحریف می کنند و به خورد جامعه می دهند عملاً چیز دیگری را به اسم دین به
 
 خورد مردم دادند. آنها افیون ملت ها هستند.
 
 مارکس اسلام را نخوانده بود و تنها یهودیت و مسیحیت را خواند.
 
آیا مسیح هم مثل منصور حلاج بود؟
 
خیر ... حلاج با مسیح فرق داشت . حلاج به شهود عینی رسیده بود و مثل همان درختی که موسی
 
با آن صحبت می کرد ... ولی ما آن درخت را خدا نمی دانیم .
 
حلاج از خودش نمی گفت و با مسیح کاملاً فرق می کند.
 
مسیح حتی نگفت که من خدا هستم و این شیاطین و افراد دیگر و یا شخص مصلوب کننده می گفتند
 
که عیسی خداست. 
 
 کتابی به اسم وسوسه مسیح خوانده ام که در آن گفته شده مریم نامزدی به اسم یوسف داشته ...
 
آیا اینطور بوده؟
 
آن کتاب هیچ گونه استنادی ندارد .
 
 انجیل کودکی مریم را باکره می داند و تا آخر عمرش باکره ماند و هیچ نامزدی هم نداشت.
 
بعضی ها به ایم مسیحیت جیبهایشان را پر می کنند و در بعضی جاها خود علما از نادانی مردم سو
 
استفاده می کنند .
 
آیا عیسی ازدواج کرد؟
 
عیسی ازدواج نکرد و در انجیل آمده که ازدواج نکنید مگر اینکه به گناه بیفتید.
 
در طی این سالها توانستید مسیحی را مسلمان کنید ؟
 
بله ...
 
چقدر در این فکر بودید که مومن کنید تا مسلمان؟
 
من خودم را یک معلم دبستان  می دانم و بیشتر نمی توانم.
 
من این وظیفه را قبول کردم و خدا هم این توفیق را به من داده .
 
خود فرد باید بخواهد و من نمی توانم دست کسی را بگیرم.
 
نوشته های شما چقدر در تقویت بیشتر اعتقادات دینی شما تاثیر داشته است؟ 
 
من هر پست از وب لاگم را که می نوشتم ایمانم به اسلام قوی تر می شد.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------
در انتها آقای جواهریان فرمودند که متاسفانه به دلیل وقت کم نتوانستند به اندازه کافی توضیح و
تفسیر در مورد مطالب بدهند.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------
ان شاءالله در هفته های آینده جلسه دیگری را به این وب لاگ پر محتوا اختصاص خواهیم داد.
  
                        *********************************
نقد کارشناسی استاد درخشنده :
 
 
وبلاگ پر محتوای محبت اینجاست ، یک وبلاگ کاملاْ تحقیقی است .
 
نویسنده وبلاگ با هنرمندی و استادی کامل تحقیقی را در خصوص دین مسحیت و حضرت مسیح (ع)
 
‌انجام داده است و با بررسی شواهد و قرائن و همچنین اسناد و مدارک ، به خوبی توانسته است
 
تناقض های اناجیل با واقعیت های تاریخی را بر ملا کند.
 
تطبیق اسناد تاریخی با آیات قرآن کریم ، به خوبی صورت گرفته است.
 
و در کل می توان وبلاگ محبت اینجاست را به عنوان یکی از مراجع تحقیق در خصوص آیین مسحیت
 
نام برد.
 
شیوه نگارش و قلم استادانه نویسنده وبلاگ ( جناب آقای جواهریان) از مزیت های خاص این وبلاگ
 
است.
 
انتخاب این وبلاگ جهت نقد علاوه بر آنکه باعث افزایش معلومات بلاگران گردید ، بلکه نوعی آموزش
 
جهت قالب نگارشی تحقیق و پژوهش نیز می باشد.
 
 
 
 

دوستان شرکت کننده در این جلسه

http://mohabateenjaast.persianblog.ir

http://abolfazl2321.persianblog.ir

                          http://nodbe-feragh.persianblog.ir  

http://edalatkade.parsiblog.com

http://raghseeteghad.persianblog.ir

http://m0saafer.blogfa.com

http://omidir2000.blogfa.com

http://sedayekhamosh.cast.ir

http://derakhtebisayeh.persianblog.ir

http://hanif99.persianblog.ir

http://dellshodegan.blogsky.com

http://dadgaherasmi.persianblog.ir

http://loosifer2007.blogfa.com

http://sadsongs.persianblog.ir

http://arameshibasher.persianblog.ir

http://fpi.persianblog.ir

http://zolaleashk.blogfa.com

http://mhmdelh.blogfa.com

http://persianliterature.persianblog.ir

http://pinky.persianblog.ir

http://parmida.persianblog.ir

و 6 مهمان عزیز

**************************************************

وب لاگ جلسه آینده یکشنبه 27 آبان

درخــت بــی ســایــه

http://derakhtebisayeh.persianblog.ir

****************************************************

دوستانی که تمایل دارند وب لاگشان در این جلسات مورد نقد و بررسی قرار بگیرد

 لطف کنند و در قسمت کامنتهای همین وب لاگ اطلاع دهند.


Admin

جلسه ۱۳ آبان ۱۳۸۶


.......بشنو از نی چون .......

وب لاگ این هفته :

عــقـــیــق

http://aghegh.persianblog.ir

نویسنده وب لاگ سرکار خانم مرادیان ،

در بدو امر از سال ۸۱ وب لاگ می خواندم و خبر نداشتم وب لاگ چیست.

چند وب لاگ درست کردم ولی پسوردهایشان را فراموش کردم .

وب لاگ عقیق در ۲۷ خرداد سال ۱۳۸۲ متولد شد.

در نوشته هایم سرگردانی بود و هست.

اوایل شاید روزهای آپ دیت وب لاگم مهم نبود ولی بعدها فقط جمعه ها نوشتم و این کار ادامه دارد.

فکر میکنم اسم نوشته هایم را دلنوشته باشد.

نوشته هایم چرک نویس ندارند و از قبل درموردشان فکر نمی کنم.

هر گاه بخواهم بنویسم بصورت آن لاین پنجره ارسال پست پرشین بلاگ را باز می کنم و می نویسم.

*******************************

چرا فقط جمعه ها؟

روز جمعه برای ما  شیعیان روز خاصی هست. وقتی ساعت جمعه شروع میشه شعف خاصی ایجاد

 میشه. جمعه برایم یک مبدا و زمان خاص است.

آیا احساساتتون فقط مخصوص روز جمعه است که فقط جمعه ها آپ دیت می کنید؟

نخیر ... جای دیگری هست که روزهای دیگر می نویسم.

چرا عقیق؟

همه ما در ضمیرمون یک اسم رو از ابتدا دوست داشتیم .

من همیشه اسم عقیق و سنگ عقیق رو دوست داشتم .

بیشتر دغدغه شما انتظاره ، با توجه به اینکه تنها دم از انتظار زدن در وب لاگ کافی نیست و پویایی

که در وب لاگتون است فقط در قالب کلمات احساسی است چه توضیحی دارید؟

پویایی فردی است و نمی توانیم جمعی عمل کنیم. من به واسطه مطالعه و شنیدن حرفهای دیگران

به اینجا رسیدم. من یک خانم هستم و نمی توانم جمعی رو به دنبال خود بکشانم پس فقط در قالب

احساساتم می نویسم.

من به تنهایی می توانم خودم و شعاع خودم و آدمهای اطراف خودم رو در مسیر بیاورم.

این وظیفه منه و وظیفه را باید انجام داد و گفتن نداره.

ما با منتظر واقعی فرق و فاصله داریم. شاید نتوانیم عمل کنیم.

حداقل کاری که می توانم انجام دهم نوشتن است.

 می نویسم تا آرام شوم.

آیا منافعی از وب لاگتون می برید؟

همه کسانی که اهل دل هستند و از دل می نویسند بی هدف نمی نویسند.

احساس مامور بودن رو خیلی کردم.

چند سال پیش یکی از خوانندگان وب لاگ من خانومی مسیحی بود که مسلمان شد.

فکر می کنید تا کی بنویسید؟

نوشتنم را دست خودش سپردم ولی این را هم می دانم که نمی توانم تعطیل کنم و ننویسم.

دو سال اول وب لاگ نویسیتون در قلمتون ظرافتی نبود ولی بعدها این ظرافت قلم شکل گرفت، چطور

این تغییر صورت گرفت؟

رفته رفته این تغییر صورت گرفت همون طور که کم کم به جمعه ها رسیدم !

قبل تر ها آیه و متن عربی در وب لاگتون نمی آوردید ، چطور شد این کار را انجام میدهید؟ فکر نمیکنید

خوانندگان وب لاگتون در فهم مطلب دچار مشکل شوند؟

من خودم هم به این نتیجه رسیدم که وقتی عبارتی به عربی می نویسم باید معنی اش را هم

بنویسم ولی خیلی وقتها وقت نوشتن در تلاطمم و اون حالتی رو که دارم سخت است ...

انگار با خودم صحبت می کنم. و وقتی که اون جملات را می نویسم حس می کنم همه آنها را

 می دانند.

ولی قبول دارم که نباید کسی رو که وب لاگ میخونه رها کرد.

این جملات عربی از کجا هستند؟

بعضی وقتها آیه های قرآن ... دعای عرفه ... خطبه های نهج البلاغه

از همون ابتدا موضوع وب لاگتون انتظار بود یا بعدها اینطور شد؟

خودم چنین چیزی رو در خودم نمیدیدم ولی رفته رفته کشیده شدم. قبلاً موضوعات متفاوت تر بود.

چرا همه پاراگرافها در یک پستتون یک دست نیست و وقتی مثلاً به پاراگراف دوم می رسد جملات اوج

می گیرند و قوی می شوند؟

بعدها که پستم رو میخونم حس می کنم در ابتدا سرسری نوشتم .

مخاطب من خدا بوده ... بعضی وقتها حس میکنم ازش دورم و اون نقطه اوج نوشته هام نقطه پذیرش

اوست.

همیشه نباید نقاط قوت مطرح باشد. همه ما در حین قدرتمند بودن ضعیفیم و من هم نمی توانم

ضعفم رو پنهان کنم.

حس نمیکنید ما با دست خودمون ائمه را از خودمون دور می کنیم؟

خیر ... ما تنهاییو فردی خیلی می توانیم به جلو برویم. هر آدمی اگر طالب رشد در هر زمینه ای باشد

می تواند پیش برود.

در حیطه و محدوده خودم به یک مرحله که می رسم ایست می کنم ولی در دیگری برایم باز می شود

طالب می شوم و دنبالش می روم.

یعنی هیچ بن بستی وجود ندارد ... اونی که سد راه هست خود من هستم ولی به خواست خودمان

میشود جلو رفت . هر کسی به اندازه خودش جلو می رود.

در حقیقت امتحان می شویم و به مرحله بعد می رویم.

در بعضی از نوشته هاتون کنایه زیاد به چشم میخوره ،  ولی دلنوشته که نباید اینهمه کنایه داشته

 باشه ... ؟

صریح نویسی شاید لفظی است شاید در بیان راحت بشه مطلبی رو باز کرد ولی در وب لاگ نمی

توانم ... شاید قدرتش را ندارم ... ولی مساله شاید قدرت نباشد ... مانع در درون من است!

چرا از عکس کم استفاده می کنید؟

فکر می کنم نقش کلام زیباست و همین طور عکس باید به موضوع مربوط باشد ...

من نمی توانم عکس خدا و یا عکسی از آقا در وب لاگم بگذارم.

در بالای وب لاگتون شعری از مولانا گذاشتید ... چرا ؟

من با این غزل زندگی کرده ام و ارتباطی با آن برقرار کردم.

در مورد موزیک وب لاگتون توضیح میدید؟

همیشه در حین شنیدن نوای وب لاگم می نویسم . آرامشی که در این موزیک وب لاگم است و

القایی که می کند و تصویری که در ذهنم میسازد زیباست .

در بعضی پستهای وب لاگتون عبارات لاتین هم به چشم میخورد ... چرا؟

احساس شما به هر زبانی که باشد فوران می کند و نمی توانید آن احساس را برگردانید .

زبان فکر و دل شما به بیان دیگری تبدیل نمی شود.

نظرات خوانندگان وب لاگتون چقدر براتون اهمیت داره؟

خیلی مهمه ... هر نظری سازنده است مخصوصاً اگر توصیه ای باشد ...

برام مهمه که کسی نوشته هام رو قابل بدونه و بخونه و وقت بذاره و کامنتی هم براش بذاره.

ارتباطتون با وب لاگهای دیگه به چه صورتی است؟

اکثراً می روم و می خوانم ولی شاید چیزی ننویسم چون وقتم اجازه نمیدهد.

نظر کارشناسی استاد درخشنده :

همانگونه که در هنگام نقد وبلاگ جناب آقای عربیان عرض کردم .

قالب نگارشی دلنوشته نیاز به تعبیر و تفسیر ندارد!

دلنوشته حرف دل است و دل هم سرای خدا .

در این قالب نوشتاری ، سخن از دل بر می آید . از دلی که خدا را در آن جای داده است.

حرفهای دل وبلاگ زیبا و پر محتوای عقیق با آنکه سرشار از کنایه می باشد ،‌ولی صداقت قلمش باعث

 شده تا جذاب و دلنشین باشد.

دوستان شرکت کننده در این جلسه

http://aghegh.persianblog.ir

http://abolfazl2321.persianblog.ir

http://akherat.persianblog.ir

http://mehrbaan.blogfa.com

http://m0saafer.blogfa.com

http://mohabateenjaast.persianblog.ir

http://newborn.persianblog.ir

http://nodbe-feragh.persianblog.ir

http://edalatkade.parsiblog.com

http://raghseeteghad.persianblog.ir

http://omidir2000.blogfa.com

http://sedayekhamosh.cast.ir

http://derakhtebisayeh.persianblog.ir

http://hanif99.persianblog.ir

http://father78.persianblog.ir

http://drkoochoolooo.persianblog.ir

http://dellshodegan.blogsky.com

http://quranmp3.blogfa.com

http://yekbahaneh.blogfa.com

http://hobout2.persianblog.ir

http://dadgaherasmi.persianblog.ir

http://pinky.persianblog.ir

http://parmida.persianblog.ir

و 4 مهمان عزیز

***********************************

وب لاگ جلسه آینده ۲۰ آبان

مــحـبـت ایـنـجــاسـت

http://mohabateenjaast.persianblog.ir

************************************

دوستانی که تمایل دارند وب لاگشان در این جلسات مورد نقد و بررسی قرار بگیرد

 لطف کنند و در قسمت کامنتهای همین وب لاگ اطلاع دهند.



Admin

جلسه ۶ آبان ۱۳۸۶

نوشته هاي يك مهندس شيعه(صنايع)

وب لاگ این هفته :

نوشته هاي يك مهندس شيعه

http://ie133.parsiblog.com

بايد بگم هنوز مهندس نشدم..!!!

 ولي اگر تا مهندس واقعي شدن يك قدم فاصله باشه ،

تا شيعه ي واقعي بودن شايد نشه تعداد قدم ها رو شمرد...!!!!

****************************************************

نویسنده وب لاگ آقای محمدرضا آقازاده دانشجوی سال آخر مهندسی صنایع ...

از یک سال و نیم پیش وب لاگ نویسی را شروع کردم.

اولین وب لاگم http://masiha133.blogfa.com بود.

یک سری اهداف را در دراز مدت و میان مدت داشتم.

در وب لاگ قبلیم دیگر نمینویسم و هم اکنون واگذار شده است.

از خرداد ماه ۸۶ وب لاگ نوشته های یک مهندس شیعه را درست کردم.

ولی چرا اساساْ مهندس شیعه را انتخاب کردم ...؟

مهندس بودن افتخار من نبود ولی شیعه بودن هدف و آرمان من بود.

می خواستم از علوم منطقی و دنیایی به شیعه بودن برسم.

اعتقادم اصیل ترین استدلال من بود .

تشیع یک نوع استدلال استنتاجی بر اساس معیار و اصل ثابت و صحیحی به نام ائمه است.

در مورد پست درمان سرطان بیشتر توضیح میدید؟

چند وقت پیش یک سری مقالات به دستم رسید .مجمعی در استراسبوک که متشکل از ۳۰ دانشمند

که فقط ۲ نفر از آنها مسلمان هستند. این مجمع مجموعه مقالاتی داشتند در زمینه اثبات امامت و

مطالعاتی در رابطه با مناجات امیرالمومنین (ع) و...

این مجمع چیزی رو ثابت کرد که ۱۴۰۰ سال قبل ثابت شده بود!

در رابطه با مناسبتهای مذهبی در وب لاگتون بگید؟

به نظرم خیلی نتوانستم به مناسبتها بپردازم و بسیار کم رنگ است و این یکی از نقص های بزرگ

وب لاگم است.

سیر تکاملی وب لاگتون به چه صورت بوده؟

بر اساس اصول منطقی بوده.

در اولین پستتون به اثبات وجود خدا اشاره کردید ولی به اون نپرداختید ... چــرا؟

چون خیلی ها نسبت به وجود خدا آگاهی دارند ... البته مقالاتی در این رابطه داشتم ولی چون

 مطالب خشکی بود ترجیح دادم در وب لاگم نگذارم.

منابع احادیث و روایات و سیر مطالعاتی تون چطور بود؟

استناد به احادیث سیر مطالعاتیم بود و مناجات مکارم اخلاق امام سجاد (ع) و مناجات امیراالمومنین

(ع) و قـــرآن منابعم بود.

در پست بازي فوق العاده جالب امام صادق(ع) در دوران كودكي  اشاره به این کردید که جامعه عرب در

  آن زمان پیشرفته بوده و این در حالی بوده که در همان زمان ایران از همه کشورها متمدن تر و

پیشرفته تر بوده ... میشه توضیح بدید؟

منظورم این نبود که جامعه عرب پیشرفته بود ... منظور من تعالی اسلام بود.

در مدينه در آن سالها مي شه گفت به لطف گردش بالاي اطلاعات و علوم و رشد مردم نسبت به نقاط

 ديگه ي دنيا حدودا دو مورد بازي متفاوت ديده مي شد...

تمامی پستهاتون تقریباْ به هم ربط داشتند ولی در مورد پست پيش بيني امام صادق(ع) در مورد

 پيدايش شهر تهران در آخر الزمان به نظرم از اون دسته حدیثهایی بود که بشه بهش شک کرد؟!

اون پست رو با توجه به منبعی که اسناد و مدارکش در نیروی انتظامی هم هست نوشتم و شاید ارائه

کردن منبع در وب لاگ کار خوبی نبود!

آیا نوشته هاتون سیستماتیک است و هیچ کدام نظر شخصیتون نیست؟

من سعی کردم مطالبم برگرفته از یک نظریه ثابت شده علمی باشه و بر اساس استدلالهای پذیرفته

شده امروزی باشه و سعی کردم که حالت دل نوشته نداشته باشه. و همیشه از استدلالهای صحیح

استفاده کردم.

 ترتیب و چیدمان پست آخرتون به گونه ای بود که به آسیب های اجتماعی و حرمتهایی که از بین

 میروند پرداختید ولی اشاره ای به این موضوع نکردید که در جامعه ما زنان و مردان کنار هم کار می

کنند و یک نظریه کلی دادید و اشاره به زمان پیغمبر کردید که روابط زنان و مردان به هر دلیلی نبوده

 بلکه به ضرورت بوده ... از مسابقات شیرجه بانوان و الگوهای ورزشی ایراد گرفتید و حتی خانومی که

 با دوچرخه به سر کار میرفته .... کجای این موارد مخالف قوانین اسلام بوده؟

بحث ضرورت مهم است و اگر روابط بنا به ضرورت باشه صحیح است .

دین گفته : ضرورت میتونه اجتماعی و یا دینی باشه .

اصول منطقی اسلام اهم و مهم است ... ما باید همیشه به این اصل نگاه کنیم .

ما باید برترین گزینه را انتخاب کنیم و در نیجه گزینه های خوب کنار میروند.

آیا اسب سواری بانوان صحیح است؟

چون این امر سبب جلب توجه می شود و طبیعتاْ نگاهها به سمت او معطوف می شود صحیح نیست

و همین طور دوچرخه سواری...

دین ما غیر عرف بودن را قبول ندارد.

این امر عجب و تکبر را زیاد می کند و اگر صفت تکبر گسترش یابد با دین تناقض دارد.

پذیرش روند دوچرخه سواری در جامعه درست نیست.

در ادامه صحبتهاتون باید بگم که ما دنبال یک جامعه آرمانی هستیم و اون جامعه حضرت مهدی (عج)

است ولی متاسفانه کلید ما در الگوگیری الگوهای غربی است .

از تون تشکر میکنم چون نگاهتون به قضیه دین جالب است.

...

در روایات نسبت به معصومین ما مضمون ها رو میگیریم و در ذهنمون پرورش می دهیم .. در پستهای

وب لاگتون یه علامت سوال و سپس چند علامت تعجب به چشم می خورد .. به نظرتون این کار

 صحیحه؟

اصولاْ عادت کردم علامت تعجب بگذارم!

سعی کردم در وب لاگم سوالاتی رو ایجاد کنم تا خواننده رو به فکر کردن وادار کنم.

و بحثهای مختلفی شد که در این وب لاگ نمی گنجد !!!

...

...

...

نقد کارشناسی استاد درخشنده :

قبل از هر چیز لازم است در بدو امر از متانت و ادب و منش نویسنده محترم وبلاگ تشکر ویژه

 داشته باشم. در پاره ای از موارد جلسه نقد وبلاگ به چالش کشیده می شد که نویسنده محترم

 وبلاگ بدون هیچگونه غرور و با ادب مثال زدنی پاسخ گوی نوشته هایش بود.

و اما دلیل انتخاب این وبلاگ برای جلسات نقد؟

۱) در برخی موارد نویسنده محترم از روش مقاله ای استفاده کرده بود که نیاز بود تا با این روش 

   نگارشی نیز بهتر آشنا شویم . لذا بهترین گزینه وبلاگ مهندس شیعه شناخته شد.

  نویسنده محترم به خوبی با یاری از شواهد و اسناد و اطلاعات مفید و مناسب گرد آوری شده ، نتایج

  تازه و استنباطی جدیدی را نسبت به موضوعات مختلف ارایه نموده است. از جمله پست مربوط به

   سرطان و ...

   استفاده از روش مقاله نویسی لزوما باید حاوی نتیجه گیری و جهت گیری نویسنده باشد که این

  مهم نیز به خوبی در نوشته های ایشان قابل مشاهده است.

۲) توجه به مناسبت ها و نگارش متنی متناسب ،‌ از دیگر ویژگی های وبلاگ مهندس شیعه می

    باشد.

۳) استفاده مناسب و به جا از آیات و روایات و توضیح به جا و مناسب برای درک بهتر موضوع نیز از

    ویژگی های منحصر به فرد این وبلاگ بوده است.

دوستان شرکت کننده در این جلسه

http://ie133.parsiblog.com

http://abolfazl2321.persianblog.ir

http://m-shorideh.persianblog.ir

http://akherat.persianblog.ir

http://mamanyehasty.persianblog.ir

http://sayeyesabour.persianblog.ir

http://1madar.com

http://nodbe-feragh.persianblog.ir

http://edalatkade.parsiblog.com

http://omidir2000.blogfa.com

http://sedayekhamosh.cast.ir

http://fpi.persianblog.ir

http://derakhtebisayeh.persianblog.ir

http://omidvaram.parsiblog.com

http://00mahnaz.blogfa.com

http://loosifer2007.blogfa.com

http://dellshodegan.blogsky.com

http://cheshm-be-raah.blogfa.com

http://sisatnadar.blogfa.com

http://newborn.persianblog.ir

http://mofty.blogfa.com

http://dehnamaki1.blogfa.com

http://fadak-110.persianblog.ir

http://khaste-delan.blogfa.com

http://agheegh.persianblog.ir

http://khode--man.persianblog.ir

http://ma-chand-nafar.persianblog.ir

http://pinky.persianblog.ir

http://parmida.persianblog.ir

حجت الاسلام والمسلمین توانا

و 4 مهمان عزیز

*******************************

وب لاگ جلسه آینده یکشنبه 13 آبان

عــقـــیـــق

http://aghegh.persianblog.ir

*******************************

 دوستانی که تمایل دارند وب لاگشان در این جلسات مورد نقد و بررسی قرار بگیرد

 لطف کنند و در قسمت کامنتهای همین وب لاگ اطلاع دهند.



Admin

جلسه ۲۹ مهر ۱۳۸۶

وب لاگ این هفته :

http://hanif99.persianblog.ir

http://hanif99.blogfa.com

من حنيفم از اهالي همين اطراف 

كوچكم و حقير مثل يك كرم اما خدايي دارم كه كرمها را دوست دارد 

جوينده اي در راه شدن

يك روح جستجوگر، يك فكر پرنده، يك ذهن مشوش، يك علامت سئوال و يك علامت تعجب

***************************************

نویسنده وب لاگ آقای سعید کبیر مختار متولد ۲۹ / ۹ / ۱۳۵۹ و فوق دیپلم الکترونیک

نوشتن رو از دوران دانشجویی و از نشریه دانشجویی آغاز کردم و حنیف از همان موقع متولد شد و تا

امروز هم ادامه داشته.

یک از دوستانم نویسنده وب لاگ مثل هیچ کس مشوق من برای ایجاد وب لاگ بودند و در تاریخ ۲۲

فروردین ماه ۱۳۸۵ وب لاگ حنیف در پرشین بلاگ متولد شد.

خود کلمه حنیف و تاریخچه اش برایم مهم بود.

همیشه مطالبم خدایی بوده ... خدایی که برای همه هست .

ولی خدای من با دیگران فرق دارد ... خدا رو به گونه ای دیگر می بینم و یا توقعی که خدا از من دارد

متفاوت است!!!

این خدای ذهنتون طی گذشت زمان در کل مطالبتون فرق نکرد؟

خیر

نوشتن در یک وب لاگ شما رو محافظه کار نکرده؟

بعید میدونم به سمت محافظه کاری رفته باشم.

تشبیه هایی که بکار می برید منبع و ماخذی دارد؟

نخیر ... ذهنی هستند.

داستان پارک جمشیدیه مقداری گنگ بود ... چرا؟؟؟

 شخصی که به پارک می رورد تا مشکلاتش را حل کند ... سعی کردم جملات رو بهم بزنم ولی اونطور

که باید نشده ولی خواستم بهم ریختگی ذهن شخص را نشان بدهد.

تمام داستانهاتون عـــالـــی بودند.

...

مانا یعنی چه؟

در واقع هر کسی می تواند باشد جز خـــدا ! یه شخصیت مجازی .. در واقع یک شخص ذهنی که

می تواند هم جسمانی باشد هم روحانی.

آیا مانا ایده آل ذهن شماست؟

بله .. در هر نامه شخصیت مانا برایم فرق می کرد .. از همان نامه اول یک نفر در ذهنم نبود .

داستانهاي مانا تلخ يا شيرين مثل همه قصه ها تمام شده ...

اساس کارتون چیست ؟ تغییر زیادی در شیوه داستان نویسی شما دیدم .. داستانها قوی تر شده

بودند حتی نسبت به نامه های مانا .. تغییرات بزرگ در داستانهای زیبا ؟؟؟ این تحول برای چیست؟؟؟

فقط خواستم داستان نویسی رو تجربه کنم .

کسی که برای اولین بار وارد وب لاگ شما می شود نسبت به این نامه های مانا بی اطلاع است و

نمی تواند به نتیجه ای برسد ... من خودم به شخصه نتوانستم نتیجه ای بگیرم؟؟!

حتی آنهایی که هر ۳۴ نامه را خوانده اند نمی دانند مانا کیست و این نامه ها هیچ ارتباطی بهم

ندارند و کاملا مجزا هستند.

مانا و حنیف باهم ارتباطی دارند؟

هر دو شخصیتهای ذهنی من هستند.

حنیف وجودی در وجود من است ... حنیف بصورت ثابت در وجود من هست.

مانا وجود خارجی نداشت .. مانا می توانست همه مخاطبها باشد .. مانا مطلق نیست و در سیر

نامه ها تغییر می کرد.

مانا ایده آل مطلق نبود چون نگاهم نگاه ثابتی نبود و در نهایت در نامه آخر سنگی که روی آن درشت

حک شده : مانای من .... این یعنی اینکه مانا مرده ...!

چرا ۳۴ نامه ؟؟؟ این عدد براتون عدد خاصی بوده؟؟؟

زیاد با اعداد کاری ندارم ..

شما مشخص نمیکردید که عامیانه می نویسید یا کتابی! چرا؟

در آخرین نامه عمدی عامیانه نوشتم ولی در دیگر نامه ها اشتباهم بوده.

ادبیات رسمی و محاوره ای دو نوع ابزار دست نویسنده است :

در ادبیات محاوره ای فضای صمیمی را ایجاد می کند ولی در ادبیات رسمی فضا جدی است و همانند

تبصره خاص پیامی جدی را به مخاطب می دهد.

من یک احساس عمیق درونی داشتم و با خواندن نامه ها حس میکردم که مانا مادرتون هست و

 حنیف خودتون و این نامه نگاریها برای مادرت است.

...

خودتون چه نتیجه ای از نامه ها گرفتید؟

نتیجه برای خودم مهم نبود .. مسیر برایم مهم تر از نتیجه است.

آیا مانا واقعاْ مرده بود یا بعدها مرد؟

تو ذهنم اینطور نبود که مرده و این جدایی و وداع از اول بوده و هیچ رسیدنی هم نبوده.

چرا همه به نامه های مانا توجه می کنند؟ آیا این می تواند همزاد پنداری بوده باشد؟ فکر می کنم

هر کدام از ما مانایی رو داریم و نوع قلم شما به گونه ای بود که این همزاد پنداری رو ایجاد کرد ..

نظر خودتون در این رابطه چیست؟

آدم های درون گرا شخصیتی درونی دارند .. من خواستم  یک حقیقتی از وجود خودم را تعریف کنم و

مانا شخصیتی جدا از حنیف بود که مخاطبش بود.

علت نام گذاری مانا چه بود؟ آیا خواستید اسم خاصی رو انتخاب کنید؟

از دوستانم خواستم که اسم برایم انتخاب کنند و من از میان نام های پیشنهادی مانا را انتخاب کردم.

آیا این نامه ها یک جور اعتراض واگویه بودند؟

در حقیقت مانا نماینده مدینه فاضله ای است که در ذهن حنیف مانده است . ولی حتی به همان

مدینه فاضله هم انتقاد میکند .. آنجا که می گوید :

(( تپه های اینجا هم شلوغ است . انگار تفاوتی نیست میان قرار ما و دیگران !!! ))

چرا وب لاگ پرشین بلاگتون رو از تیر ماه آپ دیت نمیکنید و نامه هاتون رو تموم کردید؟

چون دنبال قالب جدیدی هستم ... شاید هر چه بعد از آن در قالب نامه می نوشتم تکراری می شد.

شما به خدا و غیر خدا پرداخته اید .. حالا به چه چیزی می خواهید بپردازید؟

دغدغه شخصی من خدا شناسی بوده .. من نمی توانستم به خدا برسم مگر اینکه آدمهای اطرافم را

بشناسم. آدمهای ده ،شرایط ده ،مردم شناسی و ...

در پست معنی سکوت :

وقتی عزم سفر کردم چمدانم را بازکرده و هر آنچه فکر میکردم مورد نیازم است برداشتم

 اول خدا را از لب طاقچه برداشتم تبسمی داشت وخاک کمی رویش نشسته بود .

خاک را زدودم و اورا در چمدان گذاشتم. دنبال کتاب مقدس گشتم خاک رویش را پوشانده بود.

انگار سالیان مدیدی خاک خورده بود.

 خاک آن را تکاندم بوسیدم ودر چمدان گذاشتم...

منظورتون چی بوده؟؟؟  

اشاره به این است که وقتی به خدا نیاز داریم به سویش می رویم !

در ارتباط با خوانندگان وب لاگتون ؟؟؟

یک سری از دوستان با اینکه هیچ وقت ندیدمشون ولی به دلیل مطالب جذابشون بهشون سر میزنم و

بعضی از دوستانم هستند که میشناسمشون و مطالب همدیگر را می خوانیم ولی در کل وبگردی

 نمیکنم.

آیا اول تصمیم میگیرید بنویسید بعد فکر می کنید یا نه؟

نوشتن همیشه مشغولیت فکریم بوده و همیشه به دنبال نوشتن بودم.

نقد کارشناسی از دیدگاه استاد درخشنده :

از مدت ها قبل منتظر فرصت مناسبی بودم که توفیق معرفی وبلاگ حنیف را در جلسات نقدمان

 داشته باشیم.

همانگونه که قبلا نیز عرض کرده بودم ، ملاک انتخاب وبلاگ ها برای نقد ، دارا بودن مطالب منحصر به

 فرد و یا ویژگی خاص در قلم و نوع نگارش نویسنده وبلاگ می باشد.

در وبلاگ حنیف ما شاهد زاویه دید دوم شخص مفرد می باشیم.

اگر بخواهم توضیح کوتاهی در خصوص زاویه دیدهای مورد استفاده در فن داستان نویسی بدهم ،‌باید

عرض کنم :

ما سه زاویه دید اصلی داریم که شامل :

الف ) من راوی . ( یا اول شخص مفرد)

ب ) دانای کل .

ج ) دانای محدود.

و شش زاویه دید فرعی داریم . فرعی از آن جهت گفته می شود که به لحاظ تخصصی بودن و شیوه

سخت نگارشی ، کمتر مورد استفاده قرار می گیرد. نه آنکه ارزش کمتری در فن داستان نویسی

 داشته باشد.

زاویه دید نامه نگاری که به آن دوم شخص مفرد ( تو ) نیز خطاب می شود ، از آن زاویه دیدهای

تخصصی است که به لحاظ سختی در نگارش داستان کمتر مورد استفاده قرار می گیرد.

ولی در ۳۴ نامه که در اصل ۳۴ پست وبلاگ حنیف می باشد ،‌تحت عنوان نامه به مانا از این زاویه دید

تخصصی به صورت نسبتا حرفه ای استفاده شده است.

و همین امر یکی از دلایل انتخاب وبلاگ حنیف برای مطرح شدن در جلسات نقد می باشد.

علاوه بر هنر نمایی نویسنده وبلاگ و بهره برداری مناسب از زاویه دید نامه نگاری ، درونمایه قوی

 مطالب نگارش شده نیز از دیگر دلایل انتخاب وبلاگ بوده است.

درونمایه قوی معنوی که در تمامی نوشته های نویسنده خود نمایی می کند نمی تواند اتفاقی باشد.

هر جای نوشته ها را که نگاه می کنیم ، خدا را در درون نوشته ها مشاهده می کنیم .

استفاده از کنایه بصورت حرفه ای نیز از دیگر مواردی است که قلم نویسنده را متمایز می سازد.

برای حسن خطاب به نامه دهم به مانا نگاهی می اندازیم تا عرایضم بهتر درک شود.

نامه دهم:

دم رفتن یادت هست از زیر کتابی ردم کردی ، و من پرسیدم :

چیست این ؟!

گفتی :

کتاب نور .

گفتم :

نور که زیرو زبر ندارد !

گفتی :

از دل بخوان زیر و زبرت می کند.

حالا چندی است که مشغول نورم....

*********************************

دوستان شرکت کننده در این جلسه

http://hanif99.persianblog.ir

http://hanif99.blogfa.com

http://abolfazl2321.persianblog.ir

http://mamanyehasty.persianblog.ir

http://sayeyesabour.persianblog.ir

http://1madar.com

http://nodbe-feragh.persianblog.ir

http://moosaonline.persianblog.ir

http://dadgaherasmi.persianblog.ir

http://soheilamaleky.blogfa.com

http://roya11842.persianblog.ir

http://persianliterature.persianblog.ir

http://minevisam4no1.persianblog.ir

http://omidir2000.blogfa.com

http://sedayekhamosh.cast.ir

http://fpi.persianblog.ir

http://derakhtebisayeh.persianblog.ir

http://ie133.parsiblog.com

http://mhmdelh.blogfa.com

http://sisatnadar.blogfa.com

http://zaye.persianblog.ir

http://father78.persianblog.ir

http://drkoochoolooo.persianblog.ir

http://00mahnaz.blogfa.com

http://bin2.persianblog.ir

http://loosifer2007.blogfa.com

http://cheshm-be-raah.blogfa.com

http://mofty.blogfa.com

http://dehnamaki1.blogfa.com

http://mohabateenjaast.persianblog.ir

http://omidvaram.parsiblog.com

http://pinky.persianblog.ir

http://parmida.persianblog.ir

و 4 مهمان عزیز

*****************************

وب لاگ جلسه آینده یکشنبه 6 آبان

نوشته هاي يك مهندس شيعه

http://ie133.parsiblog.com


Admin