<-------www.mycomputer.ir-------> <-------www.mycomputer.ir-------> گزارش جلسات نقد و بررسی وب لاگها

گزارش جلسات نقد و بررسی وب لاگها


جلسه 19 اسفند 1386

وب لاگ این هفته :

گــــــل یـــــخ

http://persianliterature.persianblog.ir

نویسنده محترمه وب لاگ سرکار خانم فاطمه ملکی ، متولد اردیبهشت 1361 و لیسانس ادبیات فارسی

 در پست مصاحبه از عشق سوال کردند ، از عشق به خدا رسیدی یا از خدا به عشق؟  

به نظر من فرقی نداره . راه های رسیدن به خدا زیاده . از هر مسیر درستی میشه رسید. حتی عشق زمینی که ارزش معنوی هم نداره. من اینجوری رسیدم . عشق های زیادی رو تجربه کردم تا به اینجا رسیدم. عشق خدا هم بوده. در زندگی نامه های عرفا 7 مرحله سلوک و چله نشینی هایی وجود داره ولی به نظر من این ارزشی نداره که آدم تو محیطی که امکانات گناهی وجود نداره پاک بمونه . اگر کسی نیت درستی داشته باشه در نهایت به خدا میرسه .

 

معتقد به چله نشینی هستید؟

 خیر. 

چطوری به وجود خدا در درونت پی بردی؟

 

سعی کردم کارهایی رو که خدا دوست داره انجام بدم. من از راه دوست داشتن به خدا رسیدم. وقتی کسی رو دوست داری هر کاری بهت بگه انجام میدی.

 چرا وب لاگ نویس شدی؟

 2 سال پیش با دوستان دانشگاهیم در دیک شرکت اینترنتی بودم و اونها بهم پیشنهاد دادند که یک وب لاگ درست کنم و نوشته هام رو به وب لاگ منتقل کنم. اون موقع فقط پرشین بلاگ رو می شناختم و در نتیجه وب لاگم رو به ثبت رسوندم. اوایل زیاد خوب نمی نوشتم . 

شما در یک روز چندین پست میگذارید ، چطور فرصت می کنید؟

 

هر وقت شرایط نوشتن باشه. نوشته هام رو اول تو دفتر مینویسم بعد به وب لاگ منتقل میکنم.

 اسم وب لاگتون چرا بین همه گلها گل یخ شد؟

 در فرهنگ معین اومده که گل یخ جزو معدود گلهایی هست که تو زمستون رشد میکنه . این خیلی قشنگه که تو سوز و سرما یک گلی باشه . خواستم با انتخاب چنین گلی برای عنوان وب لاگم انرژی مثبتی به وب لاگم بدم. 

آیا تا بحال پیش اومده از کسی که تازه وارده حمایت کرده باشید؟

 بله . حتی لینکش رو در پستم می گذاشتم و از دوستانم می خواستم که به اون وب لاگ سر بزنند. 

با توجه به اینکه ادبیات خوندید خیلی خوبه که به ادبیات هم میپردازید. پستی در مورد فلسفه هنر داشتید ، چقدر اعتقاد دارید؟

من در کلاسهای زیبایی شناسی هنر دکتر حسن بلخاری شرکت میکردم و اونها تمام حرفهای دکتر بلخاری هست و من چیزی اضافه نکردم. 

آیا اعتقاد هم دارید؟

 تمام آدمها در ضمیر ناخودآگاهمون به یک سری نیروهای ما فوق بشری اعتقاد داریم که در لحظه های سخت و حساس که خودمون از عهده اش بر نمیاییم میتونه کمکمون کنه. اینطور میشه که فیلمهایی مثل سوپر من رو میسازند .شاید ظاهراً این مساله رو قبو=ل نداشته باشیم ولی در ناخودآگاهمون بهش اعتقاد قلبی داریم.

 چرا جواب کامنتها رو نمیدید؟ طی این دو هفته کامنت خیلی گذاشتم ولی جوابی ندیدم؟ 

این روزها خیلی کم آن لاین میشم و گرفتاری کاری دارم. در اولین فرصت جواب میدم. 

چرا رنگ سبز رو برای قالب وب لاگتون انتخاب کردید؟ 

چون رنگ طبیعته و رنگ شادیه.

 یک داستانی در وب لاگتون بود که اسم شخصیتش فرینوش بود , خیلی بریده بریده بود و از خوانندگان خواسته بودید که نقد کنند ولی مقاطع زندگی بریده بود.

 آیا ابهامی براتون بوجود آورد؟

 نه . ولی وقتی اسم داستان نویسی میاد باید در چهار چوب داستان باشه.

 البته خودم فکر میکنم داستان کوتاه با داستان بلند فرق داشته باشه . یه چیزهایی کم یا زیاد میشه. یه سری توصیفات هست که اگه حذف بشه میشه پیام داستان رو رسوند و در زمان کوتاهی اونو به خواننده القا کنی. در اون داستان احساس میکردم کافی بوده . فرینوش با توجه به پریشان فکری که داشته خواستم آزار و اذیتهاش رو از کودکیش به سرعت به خواننده رسوندم. 

چرا اسم داستان فرینوشه؟ منظور خاصی داشتید؟ 

نه . همین طوری 

تا حالا شده پستی رو بنویسید بعد نظر خوانندگان باعث حذف یا تغییرش شده باشه؟ 

بله . چون نظرات درست برام مهمه 

نحوه نوشتن پستهاتون رو توضیح ندادید؟ 

روشون فکر میکنم , چرک نویس میکنم و بعد دوباره روشون فکر میکنم بعد ویرایش میکنم و در نهایت به وب لاگم منتقل میکنم. 

داستان فرینوش مثل داستانهای صادق هدایت بود… 

غیر از بوف کور داستانهای دیگه صادق هدایت رو نخوندم. 

در کوتاه نوشت 28 شما می خواستید غیر مستقیم بگید که مردها رو نمیشه شناخت؟ چرا در ادامه اش یادآوری نکردید و تذکر ندادید؟

 خواستم بگم اگر زن کاملی باشیم میتونیم مردها رو بشناسیم. 

 یعنی زن نمیتونه کامل باشه؟ 

چرا میتونه . اگر ائمه اطهار مثل حضرت فاطمه (س) و حضرت زینب (س) را الگوی خودمون قرار بدیم و مثل اونها رفتار کنیم ما هم میتونیم کامل بشیم.

 در کوتاه نوشت 82 (( جمله های مرا باز بخوانید. ))به نظر خودتون این کوتاه نوشته؟ 

ایهام داره. باز به دو معناست , یکی به معنای دوباره بخوان و دیگری گسترده و وسیع بدون قضاوت بخوان.

پستی در مورد لبنان و فلسطین نوشته بودید . انگیزه تون چی بوده؟

 حس دلسوزی و انگیزه ای انسانی 

در مورد دل نوشت 167 توضیح بدید؟

 اگه بخواییم معنیش کنیم میشه : لبی که بوسه رو ندیده انتظار چه محبتی ازش داری. ولی این چیزی نیست که بشه معنیش کرد. دل نوشت رو نمیشه توضیح داد. دل نوشت یه حسی هست که میاد. یه حسیه که به آدم دست میده و طرف مقابل یا درکت میکنه یا نه.

 تو یه حس ثابت مینویسی یا هر حسی یه دلنوشته؟

 معمولاً هر چند وقت یکبار تو یه حالت احساسی خاصی میرم و دلنوشتم رو می نویسم. 

چطور شد که نوشته هاتون کوتاه شد؟

 قبلاً خیلی بلند مینوشتم دوستان ازم خواستند که کوتاه بنویسم.

 فکر میکنم اگر هر کدام از پستهات رو تو یک روز بنویسی ارزشش بیشتره.

 به خاطر مخاطبهام می نویسم. 

نوشته هات مخاطبات رو جذب کرد؟ 

وقتی مخاطبهام رو دوست دارم ، دوست دارم منو درک کنند.

 کوتاه نوشت 84 حکایته یا تفتیش عقایده؟

 منظورم همون آدمهایی هستند که مغز دیگران رو با حرفهاشون میشورند.

 عکس وب لاگت؟

 این عکس جشن سپندارمذگان است . روز عشق ایرانی و سپاسگذاری از زن که روز 29 بهمن هست و در اون روز مردها به زنها احترام میگذاشتند. 

چقدر به زرتشت اعتقاد دارید؟

اون قسمتهایی از فرهنگمون در ایران باستان که برام قابل قبول و با ارزش است رو دوست دارم و برای خودم نگه می دارم و زنده میکنم. 

در کوتاه نوشت 81 یک جور تناقض وجود داره . شما معتقدید خدا آدمو رها میکنه؟ معمولاً این ما هستیم که خدا را رها می کنیم.

شاید در ظاهر تناقض وجود داشته باشه ولی اینطور نیست. رها کردن خدا مدلهای مختلفی داره ولی یه وقتی هست که خدا آدمو رها میکنه. وقتی خدا دستت رو رها می کنه بهت آمادگی پرواز میده. 

 آخر ماجرا منم، شب به سحر رسیده و خاتون قصه‌ها منم... 


 یکی از نوشته هامه   

هر کسی ازتون سوال میکنه نمیتونید توضیح بدید .بهتر نیست جوری بنویسید که بقیه بفهمند؟ شما نمیتونید به کسی بگید که چطور بخونه . شما میگید به خاطر مخاطبهام مینویسم پس بهتره طوری بنویسید که متوجه بشن. 

من یک ارتباط عاطفی و روحی با مخاطبانم برقرار کردم. طرز نوشتنم رو دوست دارم . دلم دوست داره. 

دوست داری طرفدارهات زیاد بشن؟ 

نه. 

یک هدف خاصی رو از نوشته هات دنبال میکنی؟ 

بیشتر انرژی مثبت دادن تو وب لاگم هست.

 برای خودتون مقصدی رو در نظر دارید؟

 10 اردیبهشت وب لاگم دو ساله میشه . مثل دختر 2 سالم دوستش دارم و سعی کردم خوب بهش برسم و مطالبش پیشرفت کرده و خوب بشه. شاید قدیمی هاش اصلاً خوب نباشه ولی براش زحمت کشیدم و دوسش دارم. سعی کردم از لحاظ ادبی و اجتماعی و ارتباط با دوستانم پیشرفت کنم و در این مدت دوستان خوبی پیدا کردم.

 چرا برای کوتاه نوشتها و دل نوشتهاتون عکس نمیگذارید؟ 

وقتی عکس نمیگذاری به فکر دیگران فرصت میدی ولی وقتی عکس میگذاری همه چی فاش میشه.  

 

************************************

نقد کارشناسی استاد درخشنده

یکی از دلایل انتخاب وبلاگ گل یخ برای نقد در این جلسات ، تنوع قالب نگارشی

 نویسنده ی محترمه وبلاگ است.

ایشان سعی نموده اند که از قالب های مختلف نگارشی به مانند :

داستان ، شعر و ایجاز در بیان و انتقال مطالبشان بهره ببرند.

ضمن آنکه تلاش های در خور توجه ایشان در مناسبت های مختلف و گزارش این

 همایش ها در وبلاگشان ، تنوع خاصی را در امر وبلاگ نویسی ایجاد نموده اند.

توجه به نظرات مخاطب جهت ایجاد ارتباط بهتر با آنان و در نهایت انتقال مطلب ، از

 ویژگی های منحصر به  فرد نویسنده ی محترمه وبلاگ گل یخ است.

مطالب وبلاگ مفهومی و دارای بار ارزشی و خبری است. حتی دلنوشته های ایشان.

در کل من حقیر از شیوه ی نگارشی ایشان خصوصا استفاده به جا و مناسب از

تکنیک تلخیص در داستان های وبلاگ ، بهره بسیار بردم.

************************************

دوستان شرکت کننده در جلسه

گل یخ

تخریبچی دوران

دریچه ای به سوی ملکوت

زمان بی کرانه - ایران جاودانه

مروارید عرفان من

یک حرف و دو حرف

سایه صبور

یک مادر

یک بهانه

قرآن ام پی تری

درخت بی سایه

از خواب تا مرگ

وروجک های بیسواد

رویای نیمه تمام

این انبوه سیب خورها حال آدم را بهم میزند

تنگ غروب

فاطمیون

توحید

ستایشگر

یکتا پرستان

دلنشین

باران خیال

گذشته های متمایل به حال

ژسیلن

تولد دوباره

دنیای سبز من

بچه های آسمان

ستاره عشق

همای رحمت

شهد شیرین کودکی

دارالمجانین

مجنون سرا

حسنک

زندگی... جنگ... و دیگر هیچ!

چهره های درخشان

شعر سپید

یاران ناب

یاس کبود

بانوی آسمانی

مهر و ماه

کاغذ دعوت تو در دست من

پارمیدا کوچولو

Pinky

و ۵ مهمان محترم

********************************************

وب لاگ جلسه آینده ۱۸ فروردین ۱۳۸۷

ستایشگر

http://setayeshgar62.blogfa.com

***************************************************

 


Admin

جلسه 12 اسفند 1386

وب لاگ این هفته :

تردید راهی به دانایی / نوشته های محمد سرشار

تردید راهی به دانایی

نوشته های محمد سرشار

نویسنده محترم وب لاگ جناب آقای محمد سرشار متولد 1360 ، از سال 81 وب لاگ می نویسم. ابتدا در بلاگ اسپات بعد در پرشین بلاگ و در نهایت دات کامی شد.


آیا دیدگاه خوانندگان براتون ارزش داره؟

هرکسی معمولاْ دنبال بازخورد و بازتاب کارهاش در جامعه هست . همه وب لاگ نویس ها به نظرات خوانندگان علاقه دارند.

تا حالا شده خوانندگان وب لاگتون دیدگاه هاتون رو زیر سؤال ببرند و شما پستی رو اصلاح کنید؟

پیش اومده که به من گفتند پستی رو بردارم ولی انجام ندادم. آدم وقتی حرفی رو میزنه باید روش وایسه!

داستانهاتون رو که می خوندم خودم رو توی داستانهاتون حس کردم و غرق در داستانهاتون شدم ولی در داستان آخرین چهارشنبه زرد و سرخ چه چیزی رو می خواستین به خواننده القا کنید؟

این داستان در جلسه نقد کتاب بررسی شد. شاید جرقه اول داستان بحث تقابل سنتهایی که ما داریم و تقارن آنها با عزاداری ها. ما همیشه تو افراط و تفریط خیلی جلو میریم.

یعنی اون حس در نگهبان ایجاد شد و اون نگهبان به این نتیجه رسید؟

نگهبان نماینده ای در جامعه است و در مقابل پدیده های جامعه واکنش نشون میده و با معیارهای مادی میسنجه و معجزه ماکتی هست که زنده شده.

دقیقاْ چه نتیجه ای از این داستان می خواستید بگیرید؟

از نظر تکنیکی مهمه و در اون از فلش بک استفاده شده . متولی امامزاده نزدیک طلوع آفتاب جلوی امامزاده نشسته و تو خواب و بیداری گذشته به ذهنش میاد و میره . تو این خواب و بیداری ها لز حرکت اون دختر بچه به اشتباه بزرگی پی میبره

راجع به هدفمندی وب لاگتون توضیح بدید ... چه هدفی رو در وب لاگتون دنبال می کنید؟

من عنوان سایت رو تردید راهی به دانایی گذاشتم و بعد در ادامه اون نوشتم نوشته های محمد سرشار . یعنی اینکه نوشته هام هستند . از سال ۸۱ با اسم مستعار در عرصه ادبی می نوشتم . نوشته هام در روزنامه کیهان با همون اسم مستعار چاپ میشدند .

در پست آخرتون یک سری چالش های مربوط به انتخابات رو مطرح کردید و گفتید رئیس جمهور در انتخابات مستقل بود ولی در انتهای پست او چقدر دوست داشتنی است گفتید : « کاش برخی از بچه حزب‌اللهی‌ها باورشان می‌شد که حزب‌اللهی‌تر از او فعلا در چنته اصولگرایان نیست.» شما هم رئیس جمهور رو جزو اصولگرایان معرفی کردید و این با مستقل بودن ایشون تناقض داره ...؟!

در زمان انتخابات ریاست جمهوری بطور علنی هیچ گونه حمایتی از ایشون نشد .

در ۸ سال جنگ ما آیا لبنان به ما کمک کرد؟ از زمانی که من یادمه همیشه جوانان ما برای جنگ به لبنان رفتند ولی موقع جنگ اونها به ما کمکی نکردند... آیا درسته با این وضعیتی که ما در جامعه داریم به مسائل لبنان بپردازیم؟

خب این برمیگرده به نگاه آدم ها به دنیا ... بعضی وقتها آدمها به مرزها اکتفا میکنند و بعضی مواقع هست که آدم با عقیده اش به جلو میرود. آمریکایی ها برای خودشون تعیین تکلیف کردند و دموکراسی رو با جنگ به همه جهان صادر می کنند و در جاهای مختلف اگر باهاشون همراهی نکنند اونجا هدف بمبارانشون قرار میگیره و این نشانه روشنی برای ماست. اگر امریکا را شیطان بزرگ بدانیم و اگر مرزها رو در نظر نگیریم و نگاهمون جهانی باشه بحث فرق میکنه . ما نباید خودمون رو به این مرزهای جغرافیایی محدود کنیم.

یعنی این داستان رو به مسائل اجتماعی خودمون ارجحیت میدید؟

باید اولویت بندی بشه و مشکلات ریشه ای حل بشه ... زندگی ها در دنیا مسالمت آمیز نیست . اگر یک لقمه نان پیدا می کنی باید چماق قویتری هم پیدا کنی . من کاری به لبنانی ها ندارم . ما به عنوان مسلمان باید نسبت به شیعیان و بعد مسلمانان و بعد هر انسانی که در هر جای دنیا بهشون ظلم میشه واکنش نشون بدیم.

من صحبتم این نیست ... آیا لبنانی ها برای ما این کارها رو کردند؟ اونها عهد شکنی کردند و دنبال عراق رفتند.

لبنان از پیچیده ترین کشورهای منطقه است که اکثراْ مسیحی هستند . تا دهه ۷۰ میلادی و قبل از امام موسی صدر شیعیان بسیار کم بودند که در محاسبات آماری هم حساب نمیشدند. با حرکتی که با امام موسی صدر شروع شد شیعیان زنده شدند حتی اونهایی که میترسیدند. بعد در لبنان جنگ داخلی و عهدنامه طائف اتفاق افتاد و قرار شد که رئیس جمهور مسیحی و نخست وزیر سنی و رئیس مجلس شیعه باشند. حکومت لبنان هیچ وقت از ما حمایت نکرد.

آیا امام موسی صدر خودشون یکی رو فرستاد که به ما کمک کنه؟

شهید مغنیه در جبهه های ما جنگیده بود.

ولی حرف ما اینه که چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است ...

به حزب الله لبنان از سال ۱۹۸۱ یعنی سالهای ۶۰ - ۶۱ شمسی خیلی کمک شده بود و حتی نیرو هم از ایران به آنجا فرستاده میشد ولی حضرت امام (ره) مخالفت کردند . تو جنگ ۳۳ روزه ارتباطش با کل دنیا قطع شده بود و لی الان این وضعیت نیست. در دهه ۶۰ یک بودجه نسبتاْ زیادی براشون اختصاص داده بودند ولی الان اینطور نیست.

در پست آخر آیا انتخاب این عکس عادلانه است؟

کسانی هم بودند که برای هاشمی تبلیغات ناعادلانه کردند. یک نامزد مستقل همچین بودجه ای رو برای تبلیغات نداره و نامزد مستقل با چنین شرایطی نمیتونه تبلیغاتی بکنه پس باید این شرایط عوض بشه و انتخابات منطقه بندی بشه و زمانش افزایش پیدا کنه.

سایت یا همون وب لاگ شما شبیه سایت فرهنگسراست ... چرا؟

اوایل به برنامه نویسی علاقمند بودم و سال ۸۱ با HTML آشنا شدم و سپس با MT و قابلیت هاشو یاد گرفتم. اول سایت پدرم رو طراحی کردم و سپس این قالب کنونی رو برای خودم طراحی کردم و برای سایت فرهنگسرا برای اینکه هزینه نکنیم از همین قالب وب لاگ خودم استفاده کردم.

یک داستان کوتاهی دارید به اسم « زنها همه مثل همند » در این داستان یک جورهایی به خانومها توهین شده و اونها رو حسود نسبت به جنس خودشون و یه موجود ضعیف جلوه کردین ... چرا؟

جسارتاً باید عرض کنم که شما داستان رو دقیق نخوندین. با نگاه دقیق تری به داستان میشه متوجه شد که زن داستان بسیار هم زیرک بوده .

کمی راجع به فضای وب لاگتون توضیح بدید؟

وب لاگها پایگاه های رسمی هستند که افراد یادداشت میگذارند و در ستون وسط نوشته های من هستند و ستونهای کناری در مورد سایر کارهام هستند.

آیا شما هم رفت و آمد های وب لاگ نویسها رو دارید؟

خیر ... ندارم . ارتباطات من اینجور نیست.

آیا عمده رویکردتون اجتماعی است؟ فکر می کنم آرمانی نوشتن در کل مطالبتون بود . خب بچه های مذهبی باید آرمانی بنویسند و واهمه ای نداشته باشند ولی بعضی ها میترسند آرمانی بنویسند و حرف بزنند.اشکال کار از کجاست؟

فلسفه غربی رو نباید درس داد و جلوشون ایستاد. مثل مکتبهای ادبی.

یعنی ما بلد نیستیم و مخاطب مقصره؟

افراد مرجع ما در رشته های مختلف باید تعریف کنند مثلاً ما هنوز تعریفی از سینمای ملی نداریم.

چرا باید جلوی مکتبهای ادبی رو گرفت؟ من فکر میکنم باید این مکاتب رو یاد گرفت و بعد بحث انتخاب پیش بیاد.

ولی تو چه سطحی؟ در سطح راهنمایی یا کلاس داستان نویسی و یا انجمنهای حرفه ای؟

در سطح جامعه

اگر برای عموم باشه آموزشهای ابتدایی تا دیپلم و در حوزه علوم انسانی . مثلاً هیچ وقت مسیحیت و یهودیت رو در دین به ما آموزش نمیدن. مثلاً کتاب آیات شیطانی که کتابی سراسر اهانت و کسی اندیشه ای رو مطرح میکنه.

پستی داشتید راجع به دکتر احمدی نژاد . سوء تفاهم نشه ولی وقتی داشتم پست رو میخوندم مثل اشعاری بود که در گذشته در مدح پادشاهان می گفتند.

خب مگه اشکالی داره؟ یک پدیده بیرونی است . یکی اشک تو چشماش جمع میشه مثل من یکی نه. دوست داشتنیه خب.

داستانهای کوتاهتون مشکل داره و برای وب لاگ زیاده .

وب لاگ من چیزی بین وب لاگ و وب سایت رسمی است . همه نوشته های من + وب لاگ نویسی / همه داستانهای من که منتشر شده اند را در وب لاگم گذاشتم.

شما به عنوان یکی از متولیان امور فرهنگی درباره این کار فرهنگی جلسه های نقد و بررسی وب لاگها که هر هفته برگزار میشه چه نظری دارید؟

دیدن افرادی که دور آقای درخشنده جمع میشن تفریح سالمه. اوایل انقلاب آدمهایی مثل آقای امین پور , محسن مخلباف و ... که زندگیشون شبانه روز وقف ادبیات بود . نتیجه کارهاشون جوشش هایی هست که الان میبینیم. وزیر ارشاد گفته بودند که از حلقه های اینگونه دفاع می کنم. این دور هم جمع شدنها فواید و اثرات مثبتی دارد . در اینگونه کارهای مشترک از نقطه نظرات همدیگه استفاده میکنیم. فارغ التحصیلان مدرسه شهید حقانی که 150 تا 200 نفر هستند یک روز از هفته را دور هم جمع میشن و مقید هستند که شرکت کنند اگر فکر میکردند که این جلسات مفید نیستند هیچ وقت وقت نمیذاشتند و نمیرفتند.

نظر شخصی خودتون چیه؟

ثمرات خوبی خواهد داد. مثلاً جشن انتخاب وب لاگ یکی از خروجی های این کار بود.

به نظر شما برای تفریح میاییم اینجا ؟

من به دوستان خودم پیشنهاد دادم که برای تفریح بیان!

  ************************************

در انتهای جلسه از زحمات سرکار خانم افتخاری

و جناب آقای حمید رضا حسامی ( مدیر سرای کتاب فرهنگسرای دانشجو)

و جناب آقای محمد سرشار ریاست محترم فرهنگسرای دانشجو ، با اهداء لوح  و هدیه ای کوچک ، توسط

اعضای وبلاگ نویس ،‌تقدیر و تشکر گردید.

نقد کارشناسی استاد درخشنده :

انتخاب وبلاگ ارزشی و پر محتوای تردید راهی به سوی دانایی به مانند سایر

وبلاگ هایی که تا کنون نقد شده است ،‌صرفا به منظور آشنایی به سبک و

شیوه های جدید در این عرصه می باشد.

نویسنده محترم وبلاگ که خود از فرهیختگان عرصه ادب می باشد ،

وبلاگشان را علاوه بر مطالب روزنوشت خاص وبلاگ ها ، مزین به  لینک داستان

 های منتشره خود نیز کرده اند .

توجه به اصول فنی در قالب وبلاگ  و جاذبه های داستانی از ویژگی های خاص این وبلاگ است.

همانگونه که قبلا نیز عرض کرده ام توجه به نکات آموزشی وبلاگ ها در این

جلسات مد نظر است که بحمدالله این وبلاگ نیز نکات اموزشی بسیاری

داشته است.

  ************************************

دوستان شرکت کننده در این جلسه :

تردید راهی به دانایی

تخریبچی دوران

دریچه ای به سوی ملکوت

چند قدم تا وصال یار

یک حرف و دو حرف

سایه صبور

یک مادر

یک بهانه

قرآن ام پی تری

درخت بی سایه

از خواب تا مرگ

وروجک های بیسواد

رویای نیمه تمام

محبت اینجاست

تنگ غروب

گل یخ

حنیف

حنیف 2

توحید

دل شدگان

مهندس شیعه

دولت عاشقی

بنی آدم

ستایشگر

یکتا پرستان

دلنشین

حدیث نفس

سید

دادگاه رسمی

سهیلا ملکی

باران خیال

گذشته های متمایل به حال

یا حمید

مهر و ماه

تولد دوباره

دنیای سبز من

بچه های آسمان

صدای خاموش

جاده خاکی

چهره های درخشان

وب لاگ خبری رسا

وب لاگ خبری صدرا

کاغذ دعوت در دست تو

پارمیدا کوچولو

Pinky

و 8 مهمان محترم

***************************************

وب لاگ هفته آینده یکشنبه ۱۹ اسفند

گــــــل یـــــخ

نوشته فاطمه ملکی

http://persianliterature.persianblog.ir

                  ***************************************


Admin

جلسه 5 اسفند 1386

 وب لاگ این هفته :

 میدون مین

میدون مین

http://meydoonmin.blogfa.com

و 

یادداشت های یک دیوانه

http://crazynote.blogfa.com

    

نویسنده محترم وب لاگ جناب آقای حسین شاه قلعه ، ۲۱ ساله ، دانشجوی کشاورزی

وب لاگ نویسی رو از سال ۸۱ شروع کردم و اولین وب لاگم ساحل بی آب نام داشت که ۲ سال در آن نوشتم ولی متاسفانه هک شد ، سپس وب لاگی با نام یادداشتهای دیوانه درست کردم ولی ۶ ماه بعد حذف کردم ، سپس وب لاگی با نام سجود درست کردم که ۱ سال در اون نوشتم ولی هک شد. در فروردین ۸۶ یادداشتهای یک دیوانه را دوباره شروع کردم و ۶ ماه بعد میدون مین .

چرا وب لاگ هاتون هک میشدند؟

دوستانی داشتم که خوششون نمیومد و در بعضی از پستها مخاطبم اونها بودند به همین دلیل اقدام به هک می کردند.

از سال ۸۱ وب لاگ می نویسید ولی علت این همه جابجایی در چیست؟

دو تا از وب لاگهام هک شدند ولی یکیشون رو به دلایل شخصی دلیت کردم چون قلمم اونی که می خواستم نبود.

پستهاتون رو اصلاح هم می کنید؟

تا بحال اتفاق نیفتاده

چرا میدون مین؟

من با این دید شروع کردم که راجع به مسائل جنگ که تا الان بهشون نپرداختند بپردازم . چیزهایی مثل چفیه ، پلاک و ... مواردی که مظلوم واقع شدند . البته سعی کردم نوشته های مهدوی هم داشته باشم.

آیا جامعه و میدون مین وجه تشابهی دارند؟

بله ... خیلی جاها هستند که پا گذاشتن به اونجا خطرناکه که ما در جامعه علمی این کار رو می کنیم.خیلی ها هستند که خودشون رو روی مین می اندازند.

تنها راه ، رفتن روی مین هست؟

خب یا باید خنثی بشه یا چند نفر پیش مرگ میشن که بقیه به هدفشون برسند.

فکر می کنید وب لاگتون سیاسی، مذهبی ، اجتماعی و یا ... است؟ چون هر کس اسم اون رو میبینه فکر میکنه وب لاگ جنگیه!؟

جنگی که هست ولی بعضی مواقع درد و دل نوشتم .

در پست حسین و حوسین بعضی آفتها رو آشکار و عیان بیان کردید و خیلی شفاف سازی کردید....

ما نباید چشمامون رو ببندیم.

به نظر شما اینقدر شفاف گفتن خوبه؟

نظر شخصی من اینه که در نوشته باید ساده و رک و شفاف با خواننده صحبت کرد.

ولی طوری نوشتید که اینطور برداشت میشد که با همه هستید؟

من ترجیح میدم که همه نوشته هام صریح باشند . چیزیست که در جامعه وجود داره.

شما در اون پست همه هیأت ها رو زیر سوال بردید و از مداحی پاپ صحبت کردید ... چرا؟

منظورم از آهنگهای پاپ آهنگهای اون ور آبی بود که در شأن اهل بیت نیستند. در هیأت ها باید امام حسین (ع) رو معرفی کنند و یادشون رو زنده نگه دارند که با باب شدن اینگونه عزاداریها همه چیز از رونق افتاده. کسی که تا ۲ صبح عزاداری کنه مطمئناْ نماز صبحش قضا میشه و حتی هیأت هایی هستند که موقع اذان ظهر عاشورا در حال عزاداری و طبل و سنچ زدناشون هستند.

ولی شما نباید این موضوع رو به کل جامعه تعمیم بدید!

...

پست حسین و حوسین تنها چیزی که کم داشت اشاره نکردن به تهاجم فرهنگی و تظاهرکاران جوان مذهبی بود ...

...چرا وب لاگتون موسیقی نداره؟

چرا داره ... بـــوی پـیــراهـــن یــــوســـف

پستهاتون رو آن لاین مینویسید ؟

یادداشتهای یک دیوانه رو آن لاین می نویسم ولی میدون مین خیلی وقت میبره . شاید یک هفته چیزهایی رو که در ذهنم هستند رو پرورش بدم تا بتونم مطلبی بنویسم. مثلاْ اگر بخوام راجع به شلوغی مترو مطلب بنویسم ۱۵ روز براش وقت میذارم .

ویرایش هم می کنید؟

تایپ می کنم و بعد میخونم ... اگر همونی بود که می خواستم میفرستم .

تا بحال شده مطلبی بنویسید و تو وب لاگتون نیارید؟

خیر

پست لیلی و مجنون دردناک ترین پستتون هست ... آیا به نظرتون عشق اینجا عبادت نیست؟

عشق زمینی که عشق الهی رو از ما بگیره در حد همون بچه ۶ ساله است.

ولی آدمی که عشق زمینی رو لمس نکرده چطور میتونه عشق خدایی رو درک کنه؟ مثلاْ باید مادر بشی تا بفهمی حس مادر بودن چیه...

بهترین عشق اونه که پله ای باشه برای رسیدن به عشق الهی . دو تا آدم باید همدیگرو تکمیل کنند تا به خدا برسند ولی در داستان من لیلی در اون سن هنوز پله اول رو هم شروع نکرده.

نتیجه پست « خنده داره » آیا زبان کنایه است ؟ به نظر میاد که کنایه نیست و شما یک واقعیت رو گفتید...

نتیجه آخر جمع بستنه ... طعنه آمیز نوشتم که به خودم کنایه بزنم

انسجام خاصی در نوشته هاتون نیست! 

بیشتر دغدغه هام رو نوشتم و هر پستی راجع به یک موضوعیه ... مثلاْ در مورد امام زمان ۳ تا پست نوشتم.

 وب لاگها نشون دهنده دغدغه های شخصیت پشت اون نوشته است... ولی چطور دو تا وب لاگ شما فرق میکنند . چطور ممکنه اینهمه تفاوت؟

پستهای من در یادداشت های یک دیوانه کوتاهند و از اول هم کوتاه بودند و از وقتی که احساس نیاز به نوشتن پستهای بلند کردم « میدون مین » رو دزست کردم و قرار شد در اون پستهای بلند بنویسم و یادداشتهای یک دیوانه راجع به چیزهای در ذهنم به صورت کوتاه که بین اطرافیانم بهتر جواب داد.

ولی بحث من اینه که این شخصی که داره میدون مین رو مینویسه ایدئولوژی و تفکرش یکی نیست.

میدون مین بیشتر مذهبیه ولی یادداشتهای یک دیوانه ساده هستند.

چون جفتش قدرتمنده تناقض ایجاد می کنه! 

در میدون مین دستم بسته است ولی در یادداشتهای دیوانه به همه چی گیر دادم. من تناقض رو دوست دارم. 

در مطلب آخرتون « آقا بیا » یک تخیل رو به تحلیل در آوردید و در تحلیلتون به امام زمان توهین شده...

منظورم یک آزمایش بوده ... اگه همین الان بیان حاضریم باهاشون بریم؟

به نظرتون نوشته های یک دیوانه توهین به خودتون نیست؟

خیر ... بعضی از دیوانه ها از صد تا عاقل عاقل ترند. گاهی اوقات از صد تا عاقل بهتر فکر میکنند.

فکر میکنید توی این وب لاگ چه جایگاهی دارید؟یه آدم دیوانه عاقل یا یه آدم دیوانه عصبی؟

من یه آدم ریلکسم

چرا آدمهای مذهبی از کلمات دیوانه و مجنون استفاده می کنند؟

در وب لاگ من فقط اسمش هست . بعضی ها با این اسم می نویسند و در پستهاشون میگن که من دیوونه ام ولی من حتی یک بار هم نگفتم.   

  

  نقد کارشناسی استاد درخشنده :

وبلاگ ارزشمند میدان مین از آن دست وبلاگ هایی است که نمی توان نقد کرد!

زیرا نویسنده محترم وبلاگ  با دلش می نویسد و برای دلش.

به همین دلیل بر اساس خط مشی مشخصی نمی نگارد.

وبلاگ ارزشی میدان مین ، بدلیل آنکه از دل می نویسد باید با دل خواند ، نه با اصول و

 روش .

اگر عمری باقی بود خدا کند که توفیق نقد وبلاگ دیگر این نویسنده توانا را به نام یادداشت

های یک دیوانه داشته باشیم.

  ************************************

دوستان شرکت کننده در این جلسه :

میدون مین

یادداشتهای یک دیوانه

تخریبچی دوران

دریچه ای به سوی ملکوت

چند قدم تا وصال یار

یک حرف و دو حرف

سایه صبور

یک مادر

یک بهانه

قرآن ام پی تری

نم نم

دکتر کوچولو

عقیق

درخت بی سایه

از خواب تا مرگ

وروجک های بیسواد

مثل یک رویا

رویای نیمه تمام

محبت اینجاست

ستاره عشق

حسنک

تنگ غروب

این انبوه سیب خورها حال آدم را بهم میزند

گل یخ

حنیف

حنیف 2

اشکستان

توحید

دل شدگان

مهندس شیعه

فاطمیون

بنی آدم

ستایشگر

دستنوشته های راسکولنیکوف

معراج ز پا افتادن

روزنامه دانشجویی

یکتا پرستان

دلنشین

چهره های درخشان

یه عاشق تنها

وب لاگ خبری رسا

وب لاگ خبری صدرا

پارمیدا کوچولو

Pinky

و ۷ مهمان محترم

***************************************

وب لاگ هفته آینده یکشنبه ۱۲ اسفند

تــردیــد راهــی بـه دانــایــی

نوشته های محمد سرشار

http://tardid.com

***************************************


Admin