<-------www.mycomputer.ir-------> <-------www.mycomputer.ir-------> گزارش جلسات نقد و بررسی وب لاگها

گزارش جلسات نقد و بررسی وب لاگها


جلسه ۲۳ دی ۱۳۸۶

 وب لاگ این هفته :

لبـــــگزه

http://labgazeh.parsiblog.com

http://labgazeh.blogfa.com

نویسنده محترم وب لاگ این هفته جلسه نقد حجة الاسلام والمسلمین سید محمدرضا واحدی رئیس

 عقیدتی سیاسی نیروی هوایی ارتش

وب لاگ لبگزه بلاگ فا در ۱۰ تیر ماه ۱۳۸۴ متولد شد و در دی ماه ۱۳۸۵ به پارسی بلاگ انتقال یافت.

در ضمن نوشته های ارزشمندشون تبدیل به کتابی با همین عنوان لبگزه شده اند.

با توجه به پست آخرتون و ایام محرم و ... از اشکال کار صحبت کنید... مسلمونی ما کجا رفته؟ آیا این

 چیزی بود که حسین (ع) می خواست اشاعه بدهد؟

این بحث درد و دل همیشگی ماست. من پارسال محرم شب عاشورا برای دانشجویان برنامه داشتم و

 درباره خرافات عاشورا بحث می کردیم. همه ما داریم به بیراهه میریم . از واعظ و مداح و شنونده .

 من همیشه دنبال این بودم که واقعیت ها را بگویم .

 بسیاری از هیئت های امروزی آخوند ندارند و اصلاْ آخوند نمی طلبند. همیشه ۴ تا جوون این هیئت

ها رو برپا می کنند و محفلی است که پدر و مادرها به فرزندانشون اجازه بدهند که در این قبیل

مراسم شرکت کنند.عزاداریهای نافرمی که با طبل و سنج برگزار میشود.

در ایام محرم بهترین مدها و بهترین تیپ مشکی دیده میشود.امروزه آسیب و درد بسیار است.

تلویزیون بدتر از همه کار می کند. سریالها هم شده یک مشت سریال بی ماهیت.به جای اینکه شبهه

های دینی رو برطرف کنه باعث شبهه میشه. اون از سریالهای ماه رمضان و این هم ازعزاداریها بیشتر

 شعرهای ایام عاشورا بی محتوا هستند. افراط و تفریط در کاره. یا جنبه های قدسی امامان را آنقدر

بالا می بریم که آنها را خدا می کنیم یا اونقدر جنبه های انسانیت و مظلومیت را می شکافیم که

میشه حقارت. خود امامان هم گفته اند در مورد ما غلو نکنید.

چه کار کنیم؟

نیاز به فرهنگ سازی دارد که عمده آن باید مردم باشند. روحانیون ما تفکرشون اینه که تنها اسم امام

 حسین (ع) ببرند و کمی ذکر مصیبت کنند و مردم گریه کنند.

مقام معظم رهبری در این زمینه بارها و بارها توضیح دادند و هشدار دادند.

به حرف یک نفر نیست ولی ما باید در حد خودمون باید تلاش کنیم.

فرهنگ تشیع چیست و چه کسی گفته که باید اینطوری باشه ؟ سندی ، روایتی چیزی است؟

مرز مسائل فرهنگی و اعتقادی را جدا کنید . هیچ جال خلل و ابهامی وجود ندارد. ۱۲۰۰ سال است که

 مسائل اعتقادی شیعه کتاب به کتاب و سینه به سینه منتقل شده و روز به روز پربارتر میشود. این

ماها هستیم که باید توجه کنیم. در مجموع سمت و سوی کشور به سمت و سوی خوبی می رود.

در مورد فرهنگ و فرهنگ سازی توضیح بدید ... فرهنگ یک ملت رو رفتارهاشون میسازه.

ما که بهترین دین رو داریم گاهی سوالاتی پیش میاد . زمانی که من نمی تونم سوالات دینی خودم

 رو در جامعه مطرح کنم و از مطرح کردنش میترسم . چرا نباید برای بعضی مسائل چرا بیاریم. حتی

وقتی جلوی بعضی از روحانی ها سوالی مطرح می کنیم جواب درستی نمیدهند. خوشبختانه من

 نماینده اون قشر از روحانیت نیستم.

 سید جمال الدین اسد آبادی گفته بود : غرب رفتم مسلمونی دیدم ولی اسلام ندیدم ، به شرق آمدم

 اسلام بود ولی مسلمونی ندیدم!

تحول گرایش های دینی بعد از انقلاب بیشتر به سمت تسنن بود ولی امروزه بیشتر به سمت تشیع

است.فرهنگ شیعه قابل لمس تر و منطق تر است.

امروزه تعصباتی در شیوه عزاداریها داریم و اشکالاتی در عاقید وجود داره . این نا آگاهی از کجا نشأت

 میگیره؟

ما احکام وضعی و تکلیفی داریم. وقتی به کافر می گویی نماز بخون و نمی خونه دو گناه مرتکب

شده : ۱ / مسلمون نشده . ۲ / نماز نمیخونه ...

ما یک جاهل مقصر داریم و یک جاهل قاصر . مثلاْ کافری جاهل در یک جزیره متروک است و در آنجا نه

 مسلمونی است و نه رسانه ای و نه روحانی . این فرد از طرف خدا مقصر نیست ولی جاهل مقصر

مطلبی را می داند و بر خلافش عمل می کند. خداوند فرموده : ما اهل عذاب نیستیم مگر اینکه ابلاغ

کنیم.

فرهنگ عزاداری به چه گونه ای باید باشد؟

عاشورا پایان نیست بلکه آغازه ... فرهنگ عزاداری باید به گونه ای باشه که از اول محرم که این

 عزاداریها شروع میشه تا روز دهم تحولی در ما ایجاد بشه و این تحولات درون ما با اون چیزی که ائمه

 می خواستند یکی شده یا نه ؟

 سنت عزاداریهای شیعی اینطور بوده که عمده کار رو در مساجد انجام میدادند ولی امروزه ایجاد تکیه

 ها باعث بی رونقی مساجد شده. در مساجد ابتدا روحانی احکام دینی می گفت بعد از روضه هم

مداح ذکر مصیبت میکرد. شخصی که در این مجالس شرکت میکرد هم به احکام و اخلاق و اعتقاداتتش

اضافه شده بود و هم گریه کرده بود. قدیم تر ها دو ماه عزاداری میکردند که نه تنها خسته کننده نبود

 بلکه خیلی شیرین هم بود و در ماه محرم فقط شب عاشورا و روز عاشورا دسته های عزاداری بیرون

 میرفت ولی امروزه عزاداریها هم شده تفاخر . در عزاداریها محتوا را رها کرده ایم و کسی چیزی یاد

نمیگیره. لا اقل باید یک کلمه چیز خوب یاد گرفته باشه چون امام حسین (ع) بانک همه خوبی هاست

 چرا به جای اینکه خوبی ها زیاد بشن بدیها زیاد میشن؟؟؟

 *********************************

دوستان شرکت کننده در این جلسه

http://labgazeh.parsiblog.com

http://labgazeh.blogfa.com

http://abolfazl2321.persianblog.ir

http://edalatkade.parsiblog.com

http://raghseeteghad.persianblog.ir 

http://m-shorideh.persianblog.ir

http://akherat.persianblog.ir

http://dehnamaki1.blogfa.com

http://hassanak2.blogfa.com

http://mamanyehasty.persianblog.ir

http://sayeyesabour.persianblog.ir

http://1madar.com

http://yekbahaneh.blogfa.com

http://Quranmp3.blogfa.com

http://junglestar.blogfa.com

http://homaayerahmat.blogfa.com

http://amiromamanbaba.blogfa.com

http://meysamss2004.persianblog.ir

 

http://ahmadak.blogfa.com

 

http://seemore.blogfa.com

 

http://dadgaherasmi.persianblog.ir

 

http://hanif99.persianblog.ir

 

http://hanif99.blogfa.com

http://derakhtebisayeh.persianblog.ir

http://omidir2000.blogfa.com

http://roya11842.persianblog.ir

http://ashkestan.blogfa.com

http://ghazi

http://kohanmehr

http://persianliterature.persianblog.ir

http://goleyakh.persianblog.ir

http://shiningfaces.persianblog.ir

http://doost_joona.persianblog.ir

http://pinky.persianblog.ir

http://parmida.persianblog.ir

و 7 مهمان گرامی

 *********************************

وب لاگ هفته آینده یکشنبه ۳۰ دی

جلسه نقد وبلاگ این هفته مورخ ۳۰/۱۰/۸۶ ادامه جلسه نقد وبلاگ لبگزه با محوریت

آسیب شناسی فرهنگ عاشورا می باشد که بدلیل اتمام وقت در جلسه هفته گذشته به

تاریخ فوق موکول گردید.

لـبـگــــزه

http://labgazeh.parsiblog.com

http://labgazeh.blogfa.com

 


Admin

جلسه ۱۶ دی ۱۳۸۶

وب لاگ این هفته :

ستاره عشق

http://junglestar.blogfa.com

نویسنده محترم وب لاگ سرکار خانم نجمه ولی پور متولد تیر ماه ۱۳۶۳ 

در شمال کشور متولد شدند ولی بزرگ شده مشهد بودند و ۷ سال هست که در تهران هستند و

۵ - ۶ سالی میشه که با دنیای نت آشنا هستند.

همسر محترم خانم ولی پور هم وب لاگ نویس هستند : وب لاگ همای رحمت

و همین طور برای گل پسر کوچولوشون هم وب لاگ درست کردند: وب لاگ شهد شیرین کودکی

قبل از شروع نقد وبلاگ سركار خانم ولي پور شعري از يك عزيز ( استاد ظريفي) خوندند

كه در وصف اين جلسه شعري رو سرودند: 

در آسمان خیالم ستارهء رویا

شهاب عشق شدو برق زد به خرمن ما

برای نقد ادب آفتاب گویاشد

و قوس ماه بتابید از صف بالا

زاشک ابر که میشست در توهم نور                                                                                                    

  صدای رعد نجنبید یکدمی از جا

برای باور شاعر برنگ قوس قزح

به یاد یوسف مصری مرا نمود صدا

نگاه کردم ودیدم که یوسف آباد است

به سیر دانش وفر هنگ کردم این غوغا

ستاره ، عشق ، محبت ،سرود در جوشند

حضور گرم مرا در غیاب یاب آنجا

استاد ظريفي شاعر اين شعر نويسنده و مدير وبلاگ تلاوت اشك هستند و ازشون صمیمانه به خاطر

 این شعر زیبا سپاسگزاریم.

چرا ستاره عشق؟

مثل خیلی از وب لاگها اتفاقی شد این اسم . از اونجاييكه من علاقه زيادي به جنگل دارم و خاطرات

 زيبا و شيريني از اونجا دارم دوست داشتم اسم وبلاگم و ستاره جنگل بذارم اما دوست عزيزم نيما از

وبلاگ راز باران پرشين كه طراح قالب من بودن اسم وبلاگم و ستاره عشق گذاشتن و اينجوري شد كه

 وبلاگم شد ستاره عشق.

۵ - ۶ سال بود که از اینترنت دور بودید و طی این مدت با این دنیا آشنا شدید، چرا بعد از مدت ۵ سال

 شروع به وب لاگ نویسی کردید؟

خیلی اتفاقی وب لاگ میخوندم و فکر نمیکردم اینقدر راحت بتوانم بنویسم . البته از نوجوانی می

 نوشتم. یکی از همکلاسی هایم در کلاس خوشنویسی نوشته هام رو خوند و ایشون توصیه کرد که

در وب لاگ بنویسم.

دنیای وب لاگ و ادبیات وب لاگ و نظرات دیگران باعث نشد که نوشته هاتون تغییر کنه؟

احساس میکنم تاثیر داشت البته سبک نوشتاری من همین هست . داستان هم نوشتم حتی یک

فیلمنامه ای هم نوشتم ولی داخل وب لاگ نیست.

قالب وب لاگتون چرا سیاه هست ؟ چه دلیلی داره؟

به خاطر نوشته ي كنار صفحه و اون شمعی که کنارش هست دوستش دارم و تاکیدی روی قالب تیره

ندارم.

الهام بخشتون چیست و از چه چیزهایی الهام میگیرید؟

اغلب وقتی دلتنگ میشوم شروع به نوشتن میکنم.

دلتنگی در پست بازگشت چه بود؟

بعضی وقتها آدم حس دلتنگی به گذشته داره که برگرده به گذشته و جاهایی که خطا داشته.

علاقه زیادی به شعر دارید ... شعرهایی بود در وب لاگتون به سبک نیمایی که خیلی دقیق نوشته

 شده بود... مطالعه روی سبکهای شعر داشتید؟

کتابهای زیادی مطالعه کردم ولی چیزهایی که نوشتم فی البداهه بوده.

پستهاتون رو آن لاین مینویسید یا روی کاغذ؟

روی کاغذ می نویسم ولی سریع آپ دیت می کنم.

در پست بازگشت مفهوم رو نتونستید برسونید...!

اون پست از نوشته های کوتاه من بود که من از نوشته های کوتاهم راضی نبودم چون کوتاه نویسی

 تجربه و مطالعه زیادی میخواهد که من نداشتم و احساس کردم که مشکلی در نوشته های کوتاهم

 هست.

به نظر من نوشته اي زيباست كه خواننده از اون نوشته لذت ببره حالا ميخواد خواننده خود نويسنده

باشه يا اينكه شخصه ديگه اي خيلي وقتا توصيف خواننده زيباتر از برداشته نويسنده است

به عنوانه مثال :در يكي از جلسات نقد اشعار استاد حميد سبزواري يكي از حاضرين نظرشون و در  

مورد يكي از شعر هاي استاد سبزواري گفت و استاد در جواب بهشون لبخندي زدن و گفتن منظور من

 از اين شعر اين مطلب نبوده اما نگاه شما و برداشتتون از تصور و هدف من زيباتر بوده.

بیشتر کسانی که شعر می نویسند الهامات از درونشون شکل میگیره که ممکنه تلنگر به خودشون یا

 جامعه باشه . در پست آخرتون : حس دلتنگيه عجيبي تو دلم رخنه كرده...

میشه در مورد معناش توضیح بدید؟

یاد آوریه خاطرات شیرین گذشته خودم بوده .به نظر من الان ايثار و فداكاري كمرنگ شده و خودخواهي

 بين آدما زياد شده و هركسي فقط به منافعخودش فكر ميكنه و  تو زمان حال ديگه اون يكرنگي ها

 وعشق ورزيدن هاي صادقانه به پايان رسيده و تمام چيزها رنگ بي مهري و تعلق گرفته.

بیشتر پست هاتون دلنوشته هستند و بیشتر خالی کردن خودتون بوده از دلنوشته نه سبک میشه

 در آورد و نه انگیزه ... در پست ۳۰ آذر نوشته بودید :

آسمان می بارد

                      و درخت عریان است 

 کودکی چترش را

                         به درخت میبخشد....!

میشه در موردش کمی توضیح بدید؟

این نوشته رو خیلی اتفاقی نوشتم . اون روز بارون می بارید و من تو بالکن خونه بودم که پسر بچه ای

 رو دیدم چتر بدست و ...

چرا این سبک رو ادامه نمی دید؟

حس میکنم نمیتونم. دوست دارم ولی حس میکنم نمیتونم مفهوم رو برسونم.

دلنوشته و حتی کوتاه نوشت باید ویرایش بشه اگر چند بار ویرایش بکنید به اون چیزی که می

خواستید میرسید ...

اسم ستاره رو در پستهاتون خیلی قشنگ آوردید.

نوشته هاتون گاهاْ سیاه به نظر می آیند یک حالت نا امیدی در اونها دیده میشه ... حس نمیکنید این

حس غم رو به مخاطب منتقل میکنه؟

همه آدمها یه گوشه دلشون غم هست . بعضی ها به گوشه دلشون اهمیت نمیدن ولی بعضی ها 

 اهمیت میدن آدمي نيست كه در اوج شادي غمي نداشته باشه بقول شاعر:

در اين دنيا كسي بي غم نباشد            اگر باشد بني آدم نباشد

ومن معمولا وقتي كه غمگین هستم و دلم میگیره شروع به نوشتن می کنم. در واقع قلم و كاغذ

سنگ صبور من هستند.قلم من با حزن به حركت درمياد و زمانيكه شادم ترجيح ميدم بگردم يا قدم

 بزنم در واقع آدم غمگيني نیستم بلكه بر عكس خيلي شاد و پر انرژي هستم.

دیدگاه مخاطب براتون مهمه؟

کسانی که برام کامنت میگذارند و نظر میدهند خیلی برام مهمه .

انتقاد سازنده خیلی بهتر از تعریف و تمجیده چون باعث پیشرفت میشه.

حالا که دوستان در این جلسه نظراتشون رو بهتون میگن با این وجود فکر می کنید پست بعدی وب

لاگتون چی باشه؟

نمیدونم.

غم قشنگ تو وب لاگتون زیاده!

چه مقدار از کامنتهاتون رو سازنده میدونید؟

خیلی کم پیش میاد . چون بیشتر کامنتها تعریف و تمجیده البته کامنتهای سازنده بین کامنتها بوده

 ولی خیلی کم.

خب اگر کامنت سازنده بگذاریم برامون کامنت سازنده میگذارند.

من برای هیچ وب لاگی بدون مطالعه کامنت نمیگذارم و همیشه سعی میکنم نظرم رو در مورد مطلب

اون وب لاگ  بنویسم.

گفتید نظرات دیگران براتون اهمیت داره ... چقدر اهمیت داره و آیا موقع نوشتن به اون نظرات فکر می

 کنید؟

خیلی درگیر نظر خواننده نمیشم بیشتر میگن زیبا بود ولی اگر پیشنهادی و یا انتقادی باشه حتماْ به

 اون فکر میکنم.اگه نظري در مورد ظاهر وبلاگ آهنگ و نگارش متنها باشه حتما ترتيب اثر ميدم

آیا اونقدر این نظرات مهم هست که به خودتون بقبولونید که طبق سلیقه خواننده بنویسید؟

من در شرایط خاصی می نویسم یعنی فکر نمی کنم که چه بنویسم . در شرایطی قرار می گیریم که

دوست دارم بنویسم و انگار که وارد دنیایی میشم و می نویسم. من احساس درونی خودم رو می

 نویسم . کسی که پیشنهادی میده داخل دنیای من نیست و من نمیتونم خودم رو از دنیای خودم

 بیرون کنم. نوشته ها از احساس درونم جاري ميشه نميتونم تغييرش بدم

از واژه های مهتاب و جنگل خیلی استفاده کردید همیشه منظورتون خود مثلاْ مهتاب بوده؟

خیر ... بعضی وقتها استعاره و یا کنایه هستند.

آیا شما یک منظره یا واقعه ای رو میبینید و مینویسید؟

بیشتر نوشته هایم دنیای خیالم هست.

تا حالا شده تو نوشته هاتون از حال درونی تون خارج بشید و مجبور بشید که فکر کنید و بنویسید و

 مطلب رو تموم کنید؟

بله... در یکی از نوشته هام اینطور شد و کم آوردم و به نظر خودم اون نوشته اصلاْ خوب نشده و همه

چیز بهم ریخته شده.

چرا اجتماعي نمينويسيد؟

من هم از ديدن مشكلات جامعه رنج ميبرم و ناراحت ميشم اما تا حالا نتونستم در اين مورد چيزي

 

بنويسم  ترجيح ميدم تو دنياي خودم باشم.

به عنوان یک زوج وب لاگی چون به ندرت پیش میاد که زوج وب لاگی باشند تجربه به خصوصی دارید؟

من همیشه نوشته هام رو برای همسرم میخونم و اگر ایشون تایید کنند در وب لاگ میگذارم ولی زیاد

 برای هم کامنت نمیگذاریم. 

همسرتون چه نقشی دارند؟ مثلاْ استاد یا مثلاْ به عنوان فیلتر؟

هر دو... هم به عنوان همسر و هم مخاطب.

در دنیای وب لاگی در ابتدا وب لاگ نویسان سبک خاصی ندارند ولی بعدها به مرور پیدا می کنند که

 اون سبک امضاء اون وب لاگ محسوب میشه ... من فکر می کنم هنوز به سبک واحد نرسیده اید آیا

به این موضوع اعتقاد دارید که به این سبک واحد برسید؟

اگر برسم خیلی خوبه ... گاهی اوقات شعر میگم ، گاهی ادبی و گاهی عامیانه . دوست دارم که به

اون سبک واحد برسم.

شعر کابوس / جنگل ... می خواستم ببینم چه حالتی بوده؟

دقیقاْ کابوسی بود که دیده بودم.

در نوشته های ادبی ایرانی همیشه مطلبی در مورد هجرت یا کوچ بوده ..

مطلب کوچ شما پیچیده بود ... به کجا می خواستید برید و این چه نوع کوچی بود؟

یه حس دلتنگی که مربوط به گذشته بود

باز به غربت کوچ کردم 

به گذشته خودم کوچ کردم ... گاهی دلم برای گذشته ام تنگ میشود.

نوع این کوچ بازگشت بود.

در مورد این شعرتون توضیح بدید؟

سکوت تو

تو سکوت کردی و من فریاد ....

در مورد زندگی خودم و همسرم نوشتم.

چرا در پستهاتون از عکس استفاده نکردید؟ فکر نمیکنید یک عکسی که با مطلبتون جوره و مناسبه

 خوب باشه؟

فقط دوست دارم بنویسم و دوست دارم خود نوشته ام به تنهایی تاثیرگذار باشه . فکر میکنم یک

 عکس میتونه نوشته رو محصور کنه. عكس باعث ميشه نويسنده برداشت خودش رو به مخاطب القا

كنه و مانع از برداشت آزاد خواننده ميشه در واقع عكس حصاري دور يك نوشته ي ادبي ميكشه .البته

 ممكنه براي بعضي از وبلاگها مفيد باشه مثلا براي وبلاگهاي خبري يا اجتماعي اما به نظر من براي يك

وبلاگ ادبي مناسب نيست.در ضمن گذاشتن عكس باعثه شلوغ شدنه وبلاگ ميشه و من شلوغي

رو دوست ندارم.

و کلام آخر...

از دوستان عزیزم  که لطف کردن و در این هوای سرد و برفی در جلسه نقد وبلاگم شرکت کردند 

صمیمانه سپاسگزارم .

**********************************

نقد کارشناسی استاد درخشنده:

قبل از هر سخنی ، از اینکه در این برف سنگین و برودت هوا ،  دوستان رنج طی مسافت و سردی هوا

را برای  گرمی جلسات به جان خریدن ، سپاسگذاری می نمایم.

و اما دلیل انتخاب وبلاگ زیبای ستاره عشق :

شاید مهمترین دلیل این امر ، زوج وبلاگی باشد!

معمولا کمتر مشاهده می شود که پدیده وبلاگ نویسی بین یک خانواده بصورت مشترک آغاز و ادامه

 یافته باشد.

وبلاگ زیبای ستاره عشق از آن دسته از وبلاگ هایی است که می توان بر تصورات غلط برخی که ادعا

می کنند بلاگران افراد منزوی و تنهایی هستند ، خط بطلان بکشد.

زیرا همسر و فرزند کوچک نویسنده محترمه این وبلاگ نیز دارای وبلاگ های جداگانه ای می باشند.

حضور خانواده در محیط مجازی نت و امر وبلاگ نویسی از تجارب ارزنده ای است که می توان از مزایای

آن آگاه شد و دیگران را نیز به این امر توصیه نمود.

قالب نگارشی نویسنده محترمه وبلاگ نثر ادبی است . و این امر بگونه ای تجلی می یابد که در

تمامی نوشته های ایشان اگر چه در برخی مواقع به مرز نظم نزدیک می شوند و در پاره ای از مواقع

نظم کامل حاکم می گردد ولی نثر در اولویت قالب نگارشی ایشان ، جا افتاده است.

در نثر ادبی ایشان منطق داستانی و روایی ، حرف اول را می زند . زیرا نویسنده با درک درستی که از

 خواسته خود دارد ، خواننده را نیز به همان هدف و یا منظور خود رهنمون می سازد.

بر خلاف تصور برخی از دوستان ،‌غم نهفته در قلم نویسنده ، به معنای اندوه نیست ! بلکه حسرتی

 است که از خاطرات شیرین خود دارد که می تواند استمرار داشته باشد.( نه بر خلاف تصور که پایان

 یافته تصور شود). در این حسرت تلاشی برای استمرار مشاهده می شود ، و همچنین امیدی برای

 جاودانه کردن آن خاطرات.

زیبایی قلم نویسنده در این نکته تجلی می یابد که او امید را فرا سوی خاطرات خود در زمان حال

(‌مدیتیشن) مشاهده می کند و خواننده را به این باور می رساند.

در انتها حیف است که باز هم به معقوله اساسی یعنی :زوج بلاگر اشاره نکنم. زیرا این زوج نشان

داده اند که بلاگران افرادی تنها ، منزوی ، و نا امید نیستند !

**********************************

دوستان شرکت کننده در این جلسه

http://junglestar.blogfa.com

http://homaayerahmat.blogfa.com

http://amiromamanbaba.blogfa.com

http://abolfazl2321.persianblog.ir

http://meysamss2004.persianblog.ir

http://dehnamaki1.blogfa.com

http://father78.persianblog.ir

http://drkoochoolooo.persianblog.ir

http://fpi.persianblog.ir

http://bisavada.persianblog.ir

http://seemore.blogfa.com

http://derakhtebisayeh.persianblog.ir

http://moohebat.blogfa.com

http://dellshodegan.blogsky.com

http://ghazi

http://kohanmehr

http://asmaehosna.blogfa.com

http://fatemeyoon.blogfa.com

http://banoye-ordibehesht.blogfa.com

http://persianliterature.persianblog.ir

http://goleyakh.persianblog.ir

http://shiningfaces.persianblog.ir

http://doost_joona.persianblog.ir

http://pinky.persianblog.ir

http://parmida.persianblog.ir

 


*********************************

وب لاگ هفته آینده یکشنبه 23 دی  

لـبـگــــزه

http://labgazeh.parsiblog.com

http://labgazeh.blogfa.com

*********************************

 


Admin

جلسه ۹ دی ۱۳۸۶

وب لاگ این هفته:

  يك فيلم ساز كه عاشق سينما نيست

يك فيلم ساز كه عاشق سينما نيست
http://notefalsh.blogfa.com

نویسنده محترم وب لاگ جناب آقای هادی حاجتمند ... متولد سال ۱۳۶۲ از شهر نیشابور

حدود ۲ - ۳ سال است در مستند سازی هستم و کار فیلم کوتاه انجام می دهم.

همین ۲ سال آخر که در محضر استاد کریمی بودم ۲ مجموعه مستند و ۲- ۳ کار تک قسمتی ساختم.

قبلاْ وب لاگی داشتم به نام دکوپاژ ( یک فیلمساز جوان) که بنا به دلایلی بستم و امسال مهر ماه این

 وب لاگ را ساختم.

وب لاگ همیشه فضایی آزاد برای نوشتن بوده.

در مورد اسم وب لاگتون توضیح بدید؟

من اصلاْ عاشق سینما نیستم ، چون بعضی وقتها بعضی سینماها واقعاْ حال آدم را بهم میزند ولی

بهر حال تریبونی است برای بیان بعضی از واقعیت ها. من هیچ عشق خاصی نسبت به کارم ندارم و

اگر یک تریبونی باشد که بتوانم ایده آلهای خودم را بیان کنم کار مستند سازی را رها میکنم.

چرا نت فالش؟

فضای نت فالش از یک زاویه دید دیگر دیدن است !

هزینه کارهاتونو از کجا تهیه کردین چون بحث اول در مستندسازی هزینه است.، به سفارش جایی

تهیه می کنید؟

به اتفاق آقای کریمی کانون مستندسازان جهادی رو راه اندازی کردیم که در اونجا با هزینه خیلی کم

 میشه یک فیلم رو ساخت.

در ارتباط با سینمای هالیوودی پستی داشتید که نقدی هم داشتید ، به نظر شما سینما یا هنر هدف

هست یا وسیله؟

من گزارشی رو از خبرگزاری فارس گذاشته بودم و گفته بودم که در امریکا یک سری کارگردان جایزه

خوش خدمتی دارند و مثالی از ابوموسی و عمر و عاص زده بودم.

فکر می کنید سینمای مستند کارکرد خودش را دارد و سینمای جهانی فیلم های تجاری هستند؟

اکثر مستند ها کلیشه شده اند... جمعیت مخاطب هدف کجاست؟

اگر فرزند زمانه خودمان باشیم موضوعاتمان به روز خواهد بود و وقتی به روز و صادق باشیم و حرفامون

رو با صداقت بزنیم مشکلی نخواهد بود ... طیف دردمند سینما باید گسترش پیدا کند و دوستان دارند

تمام تلاششان را می کنند. 

نقدی در مورد سریال حلقه سبز داشتید؟

من خودم نمی تونستم اون سریال رو ببینم و حتی دوست نداشتم ببینم و دوستان هم می گفتند

کار جالبی نیست. چند تا کار از آقای حاتمی کیا مثل آژانس شیشه ای رو دوست داشتم ولی نمی

 خواستم حلقه سبز رو ببینم چون مردم می گفتند ضعیف است.

شما چرا از روی حرف دیگران قضاوت می کنید؟

یکی از دلایل این بود چون اصلاْ فرصت دیدنش را نداشتم ولی بالاخره مجبور شدم که ببینم. یکی دو تا

صحنه را دیدم ، کل کار خوب نیست ولی جزء به جزء آن قشنگه.

شما فیلمنامه حلقه سبز رو خوندین؟

خیر

شما خودتون رو مستندساز میدونید یا فیلمساز؟

هیچ کدام ... من فقط هنرجوی این کارم.

یک فیلمساز هم میتونه داستانی کار کنه و هم مستند.

به موقع اش بازی از کسی خواهید گرفت؟

این اتفاق باید بیفته ... اگر کار داستانی انجام بدهم مجبورم از بازیگری بازی بگیرم.

در یکی از پستهاتون استناد به یک فیلم مستند داشتید... توضیح میدید؟

به عنوان یک مستندساز در مقابل فیلمهای این چنینی فیلمنامه ای به ذهنمون خطور میکنه.

این هدف رو در کارتون دنبال میکنید؟

دیدن کارهای این چنینی سود دارد. وقتی این فیلم رو میبینیم به عمق فاجعه پی میبریم.

برای من سوال شده که واقعاْ این دوستان چقدر راحت آرشیو نماز جمعه را داشتند و چطور مردم به

راحتی در وقابل دوربین یک فرد داخلی خارجی قرار میگیرند . اون پست زنگ خطری بود برای کسانی

که وب لاگم را می خوانند. دوست دارم رو زیبایی شناسی ها کار کنیم.

در مورد سریال ؟

چیزی رو که ما احساس میکنیم در تعریف سریال : داستانی هست که می خواهییم به نتیجه

برسونیمش.سریال قسمت به قسمت جلو میرود و بیننده فرصت دارد تا در مورد آن قسمت فکر کند 

یعنی مخاطب وارد تعلیق می شود تا قسمت بعدی .

نوشته بودید آقای اسکورسیزی جایزه گرفته نمیدونید چرا؟

یک بزرگداشتی بود که تقدیر شده بود.

شما فیلمهای آقای اسکورسیزی رو دیدید که گفتین سیاسی هستند؟چون فیلمهاشون سیاسی

نیستند...

خیلی از فیلمها در نگاه اول سیاسی به نظر نمی آیند ولی بعد از تحلیل و بررسی میشه فهمید که

سیاسی بوده.

بعضی از کشورها هنرمندانی دارند که دیکته شده دولت هستند ....

نه .. به این تلخی نیست.

در یکی از پستها در رابطه با یکی از همخواب گاهی هاتون گفته بودید و راجع به زندگی ایشون ...

پست قشنگی بود.

بیشتر سعی می کنم تصویرها رو بنویسم و اینکه چطور زبان نوشتار به تصویر تبدیل میشود.

پستی داشتید در مورد دختری که از زندگی ساده بیرون اومده بود و حالت روایت داشت ... چه چیزی

 رو در این پست می خواستین برسونین؟

در مترو بودم که اون اتفاق افتاد ... یک پدر و دختری آمدند و من سریع شروع به شخصیت پردازی کردم

حس کردم که پدر این دختر کارگر است و از روستایی به شهر آمده اند.

دیدم آدمهای این چنینی بسیارند . بعضی وقتها حتی هویت مستقلی ندارند . مثلاْ شهر جای بزرگیه

 و اجازه نمیده که بچه ها خودشون بزرگ بشن و همه درگیرند . تهران شهر خاصیه . دوست نداشتم

اینده اون دخترخانوم اینطوری باشه.

در مستندسازی چطور تخیل سازی رو در نظر میگیرید و به واقعیتها میرسید؟

من هنوز شاگردی دوستان دیگر را میکنم...

ولی آدم باید وجدان کاری داشته باشه و یک مستندساز باید اصل کار که استناد کردن است رو در نظر

بگیره.چون بعدها همون فیلم یک سند میشه. در کل سینما یعنی توهم یک واقعیت.

تخیل بعضی وقتها به کار میاد مثلاْ وقتی به یکی از روستاهای سیستان و بلوچستان و وقتی کسی از

اهالی روستا را می بینی تخیله به سراغت میاد که این اشتباهه چون باید به دنبالش رفت و به

واقعیت رسید.

سینما و سبکهاش تعاریف غربی دارند شما چه تعریفی دارید؟

تعریفات شهید آوینی از مستندسازی معیارهای مناسبی هستند ولی در سینما ممکن است

کاربردی نداشته باشد . حتی اسپیلبرگ که نجات سرباز برایان را ساخت می گوید: با الهام از

مستندهای ایرانی بوده است.

سینما یک واقعیته و نمی توانیم درگیر مقتضیات بشوییم.

**********************************

نقد کارشناسی استاد درخشنده:

علت اصلی انتخاب وبلاگ فوق برای شرکت در جلسات نقد ، آشنایی با هنرمندانی است که دغدغه

های فرهنگی دارند.

نویسنده محترم وبلاگ از مستند سازانی هستند که قالب نگارشی خود را بر اساس مستندات قرار

می دهند و این امر با توجه به حرفه تخصصی ایشان نوعی نگاه واقع گرا به مسایل روز جامعه را می

تواند آموزش دهد.

قلم ساده و بی آلایش نویسنده محترم وبلاگ از ویژگی هایی است  که می تواند ما را در بیان ساده و

صمیمی مطالبمان یاری نماید.

شخصیت صمیمی در عین حال واقع گرا و حرفه ای ایشان ، می تواند مدل خوبی برای بلاگران جوان

باشد.

به قول معروف :

درخت هرچه پر بار تر ، افتاده تر.

**********************************

دوستان شرکت کننده در این جلسه

http://notefalsh.blogfa.com

http://partisan.blogfa.com

http://abolfazl2321.persianblog.ir

http://edalatkade.parsiblog.com

http://raghseeteghad.persianblog.ir

http://dehnamaki1.blogfa.com

http://yekbahaneh.blogfa.com

http://Quranmp3.blogfa.com

http://fpi.persianblog.ir

http://bisavada.persianblog.ir

http://seemore.blogfa.com

http://derakhtebisayeh.persianblog.ir

http://loosifer2007.blogfa.com

http://hassanak2.blogfa.com

http://meysamss2004.persianblog.ir

http://nodbe-feragh.persianblog.ir

http://gahgodar.blogfa.com

http://ie133.parsiblog.com

http://m0saafer.blogfa.com

http://donyayesabzeman.persianblog.ir

http://moohebat.blogfa.com

http://homaayerahmat.blogfa.com

http://junglestar.blogfa.com

http://amiromamanbaba.blogfa.com

http://dokhtar-e-iranzamin.blogfa.com

http://kasinistam.blogfa.com

http://dellshodegan.blogsky.com

http://dadgaherasmi.persianblog.ir

http://ghazi.blogfa.com

http://ashkestan.blogfa.com

http://sartr1980.blogfa.com

http://donearam.blogfa.com

http://urooj.persianblog.ir

http://mrkhaliband.persianblog.ir

http://shmehdi.blogfa.com

http://persianliterature.persianblog.ir

http://goleyakh.persianblog.ir

http://shiningfaces.persianblog.ir

http://pinky.persianblog.ir

http://parmida.persianblog.ir

و 5 مهمان محترم


*********************************

وب لاگ هفته آینده یکشنبه ۱۶ دی  

ستاره عشق

http://junglestar.blogfa.com

*********************************


Admin

جلسه ۲ دی ۱۳۸۶

وب لاگ این هفته:

 زندگی... جنگ... و دیگر هیچ!    

زندگی ... جنگ ... و دیگر هیچ !

http://loosifer2007.blogfa.com

من سحر اسلامبولچی متولد مهر ماه، ماه ایزد عهد و پیمان در گاهشماری ایرانی از سال  ۱۳۶۲ و دانشجوی رشته اقتصاد صنعتی هستم... حال که صحبت از فرهنگ ایرانی به میان آمده... جا داره بگم امروز اولین جشن دیگان از جشن های ۴ روزه این ماه است. دی به معنی آفریدگار و دادار بوده و در فرهنگ مزدیسنا به معنای اهورامزداست. پس به دلیل اهمیت اهورامزدا در گاهشماری ایرانی بر خلاف سایر ایزدان و امشاسپندان که تنها یک روز از ماه را در مقارنه با روز هم نام خود نیکو می دارند، در دی با چهار جشن روبرو هستیم...

در خصوص نام لوسیفر و گمگشته اندکی توضیح میدید؟

لوسیفر در اسطوره های یونان باستان به معنای فرشته آورنده نور و روشنی است و در عرفان مسیحی بدلیل تضادی که بین این مفهوم و اموزه های فوق ماورایی کلیسا بود لوسیفر به شیطان نیز اطلاق شد. همينطور اين نام وبلاگ يكي از دوستان بود كه نگاشته هاشونو دوست داشتم و ايشون بعد از مدتي ديگه ننوشتن... گمگشته هم كه به گمگشتگي انسان معاصر اشاره داشت كه علي رقم همه پيشرفت هاي مادي و معنوي هنوز گمشدست. 

از وب لاگ حلقه پرشی داشتید به این وب لاگتون ... در اون وب لاگ خیلی ادبی می نوشتید چطور شد که به داستان کوتاه نویسی رو آوردید و از سخت نویسی بیرون آمدید؟

حلقه دچار دور شد. شیوه نگارش ام سخت بود و بدلیل علاقه ام به نثر مسجع آهنگین، ولی تنها عده محدودی متوجه حرفهای من میشدند پس سبک نگارشی ام را بشکل ساده و روان در آوردم و همان حرفها را این بار به زبانی ساده تر گفتم اما این کارها به نظرم هم لوس شده بود و هم لوث! و به دل نمی نشستند... پس از آشنایی با ادبیات داستانی کوتاه تصمیم گرفتم مفاهیممورد نظرم را این بار در قالب داستان بنویسم و از شخصیتهایی استفاده کنم که روحیات مرا یدک می کشیدند. در ابتدای کار هیچ پیش زمینه ای نداشتم . قصه های ظهر جمعه الگویی بود برای من.

 نثرتون ساده تر شده ، تازه به این شکل دراومده؟!

پستهای اولیه وب لاگم : سخنی با کالبدم / بودن، هستن و شدن / مسافر زمین و ... قشنگترین نوشته هایی بودند که من از وب قبلیم به این وبلاگ آوردم... در این هاست که متوجه سختی زبان نوشتاری قبلی من و روانی نوشته های فعلیم میشید... 

 به نظر خودتون داستانک هاتون بلند و پیچیده نیستند ؟

من حس میکنم زیاد پیچیده نیستند و روان هستند و البته خلاصه تر از این نوشتن برام ممکن نبود.

ولی قصه های ظهر های جمعه خیلی روان تر هستند، چطور شما از آنها تاثیر گرفتید؟

من فقط از آن الهام گرفتم ... قصه ظهرهای جمعه گویشی بودند و جملات در سبک گویشی کوتاه هستند و اصولا نمی توانند مثل نثر طولانی باشند، چون ممکنه سررشته کلام و هدف گوینده در طی اون کاملا از دست بره. در واقع من از تصاویر واضحی که این داستان ها به ذهنم می داد برای پرورش خیال و یا حتی استفاده در توصیفات روان داستانی بهره بردم...

ولی من حس روانی رو هنگام خوندن نمی بینم؟

من تلاشم رو کردم تا توصیفاتم جاری و سیال باشن و قابل لمس... اما گاها در نوشته هام، بدلیل عادت به شیوه نوشتاری قبلیم دچار نوعی بازگشت می شم اما امیدوارم با اتمام دوره گذار از نثر قدیمیم به سبک جدیدم بتونم این مشکل رو حل کنم و امیدوارم مخاطبینم به من این فرصت رو بدن ...

 نوشته هاتون رو بی طرفانه می خونین؟

خوب من طرف یا هدف خاصی از نوشته هام دارم... اما سعی می کنم جانبدارانه نباشه نگاهم.

یک سری عقاید دارید که در وب لاگتون گذاشتید ... تا بحال شده که با خوندن کامنتها سراغ متنتون برید و مجدد بخونید؟

من به هوش خواننده اطمینان دارم. اعتقاد دارم خواننده سواد و فهم زیادی دارد و اجازه دارد هر برداشتی بکند. دوستانی دارم که نظر لطف به وب لاگم دارند و فکر می کنم وب لاگم مخاطبین خاصی دارد. من به تقسیم بندی خاص و عام معتقد نیستم و همه خوانندگانم رو خاص فرض می کنم. پس به اونها آزادی عمل در برداشت میدم یا لااقل سعیم رو در این زمینه می کنم. از داستان هایی که خواننده رو وادار به نتیجه گیری مورد نظر نویسنده می کنن بیزارم.

آیا نویسنده های ماهر باید مطالبشون پیچیده تر باشد؟

به شخصه داستانهای پیچیده رو دوست دارم. ولی نویسنده های بزرگی هستند که داستانهای ساده و غیر پیچیده ای دارند که جزئ شاهکارهای ادبیات داستان نویسیه. پس لزوما رابطه علت و معلولی در کار نیست و این شیوه داستانی صرفا علاقه شخصیمه. اگر ابهام و پیچیدگی در نوشته هام هست به خاطر آزاد گذاشتن خواننده برای برداشت آزاد از داستان است.

چرا کلمات پیچیده است؟

من زیاد کلمه مبهم یا پیچیده نمی بینم! ولی صرفا بخاطر علاقم به این سبکه که بطور عمدی برخی جاها خوب توضیح داده نمی شه.

ولی من باید چند بار بخونم تا متوجه بشم!!!

خب سبک من اینطوره و این چیزی است که دوست دارم به اون پایبند باشم. شاید جاهایی که دقت کردم زیاده گویی کردم.قسمت ابتدایی داستانک ۵ رو دوستان می گفتند که توصیفش خوب بوده. من تجربه زیادی در این نوع شیوه نگارش ندارم به هر صورت وجود کمی ها و کاستی های احتمالی هم تا حدی طبیعی است و صبر زیادی می طلبد رفع انها و رسیدن به یک وضعیت مطلوب در داستان نویسی.

در پست ۱۵ مرداد ۸۶ از طرفی اولش القا می کنید هیچی نیست و از طرف دیگر ... ؟؟؟

من علاقه خاصی به آثار نیچه دارم و اون نگاشته فقط یک نوع برداشت آزاد از شیوه و مفاهیم نگارشی نیچست.

ولی یک جور تناقض است؟

آیا همه اعتقاداتی که بشر داشته تماما درست بوده و شایسته تقدیر؟ آیا باوری نبود که باید اصلاح می شد یا بکل مورد نفی قرار می گرفت؟ با وجود این من دیدم کلیت حرکت بشر حرکتی امیدوارانه است... و من صرفا راوی تناقضی بودم که شاهد بودم .

امید به چی ؟ سر رشته اعتقادش چیست؟ اگر اعتقداتمون نخ نما و پوسیده است پس اون امید چیه؟

این اشاره به نقل قوله... یک جور خبر... من قضاوت رو به عهده خواننده می گذارم...این چیزی است که دیده میشه و از انسان می بینیم . با وجود اعتقاداتی که درست نیست ولی امیدوارند. کلیت انسانها نا امید نیستند و این چیزی است که من می بینم.

شما دوست دارید امید رو پرورش بدید یا موهومات رو؟

من فقط نوشتم و گزارش دادم از حقیقتی که می بینم.

ولی از نوشتن هدف داریم؟

از دو سطری که من می نویسم نمیشه گفت که کسی برداشت امید یا نا امیدی بکنه. دوست دارم خواننده خودش برداشت داشته باشد.

راجع به اسم وب لاگتون ؟

چون داستان های مدنظرم  اکثراْ موضوعات اجتماعی داشتند و خانم فالاچی هم در نوشته هاشون به معزلات جامعه و جهان پرداخته بودند و من ارادت خاصی به آثار نویسنده و سبک نگارشیشون داشتم  اسم یکی از کتابهاشون که با موضوع داستانهای من هم ارتباط داشت رو انتخاب کردم.

می خواهید مثل خانم فالاچی گزارش وار بنویسید؟ و چقدر به نام وبلاگ معتقدید؟

خواستم پایان موضوع را داشته باشم ولی دوست دارم شبیه خبر باشد ... کسی که داره پاره داستان هایی رو روایت میکنه... به این جمله معتقدم... به گمانم زندگی نبردی مقدسه که می تونه نتایج زیبایی داشته باشه

داستانک هاتون چقدر واقعی یا تخیلی بوده؟ مثلاْ در داستان انتظار چقدر واقعیت پشتش است و چقدر می تونه عقاید مذهبی پشتش باشه؟

بیشتر تخیل بوده ... بارها و بارها شنیده ایم ... داستانک های من نو نیستند ولی من سعی کردم از طرف خودم بگم و اعتقاد خودم هم هست.

در خصوص داستان اعدامتون چه انتهایی رو براش متصور شدید؟ می خواستید چه چیز رو برسونید؟

زمانی که تصمیم به نوشتن این داستان گرفتم مصادف بود با اعدام دسته جمعی اراذل و اوباش که من رو هم مثل سایر افراد خوشحال کرد... اما در داستانکم سعی کردم از دید جدیدی به قضیه نگاه کنم. ابتدا حس طبیعی نفرتی شدید و خورنده رو از جانب همسر مقتول به نمایش گذاشتم و سپس مرد رو در سه جایگاه قرار دادم تا از دید اونها به قضیه نگاه کنه... جایگاه پیرزن به عنوان مادر مقتول، جایگاه خودش به عنوان ولی دم و جایگاه مردمی که گاها به دلایل ضد و نقیضی اونجا جمع شده بودن و سپس مرد رو متوجه این مهم دیدم که با مرگ قاتل جز لذت انتقام آنی که دچارش خواهد شد به چیز دیگه ای نخواهد رسید... در توضیح دیدگاهم باید بگم همه ما به خدایی معتقدیم که هرگز در توبه اش رو بروی حتی بدترین بندگانش نبست و بخشش...

شما چطور یک صفت خدایی مثل بخشش رو به انسان نسبت می دید؟

همونطور که شما صفتی خداگونه تر مثل تصمیم گیری بر پایان دادن به زندگی یک انسان رو به انسان نسبت دادید...

دستور قصاص نفس نص صریح قرآنه و شما در جایگاهی نیستید که در این خصوص نظر بدید... من هم نیستم؟ 

بله ولی این قانون زمانی به تصویب رسید که جامعه بشری محدود به چند قبیله بود که فاقد مشخصات جامعه شهری امروز و جنبه های آسیب شناسانه خاص خودش بودند... حکم قطع ید دزدان هم در ابتدا رایج بود ولی...

از کجا اینگونه یمتند ادعا می کنید جامعه بشری بدور از جامعه امروز بود؟

از آنجا که مردم ما رو حتی با دوره رضا شاه نمی تونید قیاس کنید چه برسه به ۱۴۰۰ سال پیش اعراب بادیه نشین.

پس می فرمایید اسلام منسوخه و مال ۱۴۰۰ سال پیش؟

خیر... چطور از جزئ به کل رسیدید؟ اسلام روحی ابدی داره... من تنها به نگرش امروزی تر و متناسب تری اشاره کردم.

شما در جایگاهی نیستی که نظر بدی؟

اسلام دینی است که در اون به تحقیق و پژوهش و عدم پذیرش کورکورانه توصیه شده... من با عقیده شما برادر بزرگوار مشکلی ندارم... این شما هستید که تحمل شنیدن رایی مخالف رو ندارید... فراموش نکنیم که در فضای بسته ای که هیچ عقیده ای فرصت بیان و ظهور نداشته باشه هیچ فکری قادر به رشد کردن و تکامل و فرار از پوسیدگی نیست... بنده بر خلاف شما تعصبی بر روی هیچ عقیده ای ندارم و اگر منطقا من رو توجیح کنه کسی می پذیرم...

*** به علت تشنج اوضاع نويسنده موفق به توضيح اين مهم نشد كه هدف وي از اين داستانك رسيدن به نام اين داستان يعني (نفرينت نمي كنم كه بميري... كه بماني و بداني) بود كه ماندن و دانستن و فهميدن عمق جنايت صورت گرفته براي جاني حكمي سنگين تر از مرگ است... و این بدان معنی نیست که مخالف حکم قصاص یا اعدام باشم ، بلکه نظرم حکمی شدیدتر از اعدام است که همان ماندن و زجر کشیدن است...

بنده از شما عذر می خواهم... به گمانم دوستان فراموش کردند که ما در این جلسات قصد بررسی عقاید وبلاگ نویسان رو نداریم و از بحث های چالشی بدوریم... از فضای وبلاگ و موضوع اون دور شدیم...

علت اینکه نگاه شما به زندگی در اکثر داستانک هاتون نگاهی نکبت باره و این به کررات اشاره شده چیه؟ چرا نیمه پر لیوان و زوایای خوش زندگی این طبقات رو نمی بینید؟

دغدغه من فعلا گفتن ازطبقات فرودست و ضعیف جامعست برای جماعتی مثل خودم و مثل حاضران این جلسه که دسترسی مداوممون به اینترنت نشونگر رفاه نسبی و دور موندمون از شرایط اسف بار این قشره و با توجه به اینکه در ماهیت و زمینه زندگی این افراد جز سیاهی و ناامیدی از دست یابی به اینده ای روشن چیزی نمی بینم، اجازه می خوام هیچ نیمه پری برای مثلا مادری که از حس مادری خودش می گذره و فرزندش رو به دیگران می بخشه نبینم... هرچند علاقه شخصیم نگاه به همه جوانبه اما پایبندی به کوتاه بودن داستان و عدم اطمینانم به استواری و کشش قلمم و شاید مهم تر اینکه مخاطب من حوصله و زمان همراهی چندین صفحه ای با من رو داره یا خیر مانع از این میشه که دستی باز برای نوشتن داشته باشم.

در داستانک تردید چرا دلایل پسرک برای خودکشی تا این حد پیش پا افتاده و عادیه؟ همه ما درگیری با عدم علاقه به رشته تحصیلی یا شغل پدری موروثی روتجربه کردیم... اما تصمیم به خودکشی نگرفتیم!

در خصوص افرادی که دست به خودکشی می زنند از دید من ۲ دسته افراد هستن... دسته اول اونهایی که واقعا دلایل قوی برای خودکشی دارن و دسته دوم افرادی که بیشتر برای جلب توجه نداشته یا دلسوزی دیگران دست به این کار می زنن و گاهی جونشون رو بابت این کار از دست می دن... اما در داستانک تردید من بیشتر خواستم پوچی و بی انگیزگی فردی رو نشون بدم که تمام دلایلی که می تونستن به زایش اهداف در اون کمک کنن از دست داده و دیگه دلیلی برای کار و تلاش و ادامه حیات نمی بینه... اون حتی در خصوص خودکشیش هم مردده و بیشتر به واکنش کسانی که با صحنه مرگش مواجه می شن فکر می کنه.

به حیات فانی کالبد مادی انسان معتقدید؟ 

بله...

پس چرا اینجا اینطور گفتید (نقل به عینه می کنم): من مسافر زمینم! مسافر سفری ابدی، ایستاده بر کره ای خاکی...

اينجا من سفر زمين رو ابدي فرض كردم چرا كه زمين در مقياس عمر كوتاه ما سفري نامعلوم و به ابد داره.

به جر پيروي و تاثير گرفتن از سبك كافكا يا قصه هاي ظهر جمعه از نويسندگان معاصر ايراني آثار چه كسي رو براي الهام گيري يا مطالعه انتخاب مي كنين؟

متاسفانه من در خصوص داستان نويسان كوتاه معاصر بسيار ضعيف عمل كردم و جز چند داستان كوتاه كه در كتب درسي يا برخي وب ها برخوردم مطالعه خاصي در اين زمينه نداشتم... داستان هايي مثل كباب غاز يا داستان عينك رو دوست داشتم.

شيوه داستان نويسيتون شبيه به آقاي مصطفي مستوره...

اگر شباهتي هست اتفاقيه و من آثار ايشون رو مطالعه نكردم.

چرا فضاهاي داستانيتون ناملموسه علي رقم توصيفات خوب، اين زمينه رو از كجا مياريد؟

همه تلاشم رو مي كنم كه توصيفاتم قوي باشه اما به گمانم هنوز راه بسياري باقيه و من در شروع كارم... اين زمينه ها و فضاها اغلب كاملا تخيلي هستند و يا گاها از يك كتاب يا فيلم متاثر شدن... مثلا در خصوص داستان بخشش فيلمي رو در كودكي ديدم كه تاثيرات حسي عميقي روم گذاشت و در ساختن اون فضا كمكم كرد... موضوعات داستان هام تكراريه اما سعي مي كنم لااقل در فضا سازي نو عمل كنم...

چرا در اكثر داستانهاتون از حس تعليق خوب استفاده نميكنيد و در ميانه كار موضوع رو لو ميديد؟ بجاي اينكه از سوالات ايجاد شده در ذهن خواننده براي همراه ساختنش تا انتهاي مسير كمك بگيريد.

خوب به گمانم همانطور كه پيش تر گفتم من در ابتداي راهم. گاها در توصيف احساسات تجربه شدم (مثل داستان مردي كه خواهرش رو از دست داد) با خيال تسلط بر حس و اطمينان از توصيف خوبش دچار نوعي عجله شده و شبيه به كسي كه بخواد به هر قيمتي حرفش رو بزنه عمل مي كنم و دچار اين نقصان ها ميشم... مثلا همين داستاني كه مثال زدم اشكالات ديگه اي از قبيل خوب توصيف نكردن نسبت مرد با فرد متوفي رو هم بايد اضافه كرد كه اميدوارم در داستان هاي آتي بهتر عمل بشه.... 

و كلام آخر...

 در پايان از كليه دوستاني كه در جلسه نقد وبلاگ بنده شركت كردند سپاسگزارم...

 خصوصاْ از پدر و مادر و خواهر عزيزم كه لطف كردند و در اين جلسه حاضر شدند...

**********************************

نقد کارشناسی استاد درخشنده :

قبل از هر چیز حضور خانواده محترم اسلامبولچی را خیر مقدم عرض میکنم.

و همچنین از صبر و ادب نویسنده محترمه وبلاگ کمال تشکر را دارم و از این خصیصه والای اخلاقی

ایشان که نماد شخصیت فرهیخته خانوادگی ایشان است ، تقدیر ویژه می شود.

امید است این منش سر لوحه اعمال و رفتار  امثال من حقیر نیز قرار گیرد.

 و اما علت انتخاب وبلاگ لوسیفر برای نقد در جلسه‌:  آشنایی با قالب نگارشی داستان بود که این

بلاگر در چندین پست خود از این قالب نگارشی برای بیان مطالبش بهره برده است.

ویژگی داستان با سایر قالب های نگارشی ، تخیل و احساس برانگیزی آن است. که در داستان های

کوتاه نگارش یافته توسط نویسنده محترمه وبلاگ این دو ویژگی به خوبی به چشم می خورد.

توجه به دغدغه ها و آسیب های اجتماعی و انعکاس آن با قالب نگارشی داستان که می تواند مورد

توجه بیشتر خواننده قرار گیرد ، نشان از درایت نویسنده برای بهتر ارتباط برقرار کردن با مخاطب است.

علاوه بر قالب نگارشی تقریبا زیرکانه نویسنده وبلاگ (‌داستان) ، زاویه دید انتخابی وی برای نگارش

داستان هایش نیز از ویژگی خاصی برخوردار است.

زیرا ایشان برای نوشتن داستان هایشان از زاویه دید من راوی استفاده می نمایند که بهرمندی از این

زاویه دید باعث همزاد پنداری بیشتر با مخاطب می شود.

به عبارت دیگر خواننده وبلاگ ، خود را در محوریت موضوع داستان می داند و همین امر باعث

تاثیر پذیری بیشتر خواننده می گردد.

استفاده از آرایه های ادبی در نگارشات نویسنده محترمه وبلاگ ، از سایر مواردی است که می تواند

مورد نظر سایر بلاگران در الگو پذیری از نوشته های این وبلاگ باشد.

مانند این بخش از داستان  تحت عنوان  رنگ فقر :( با بغلی پر از فالهای نیک و بد شیخ رند...  ) ، که

 نویسنده به زیبایی از آرایه ادبی تلمیح بهره برده است. و خواننده بلافاصله مرحوم حافظ و اشعار او را

به خاطر می آرود .

معنی آرایه ادبی تلمیح:

تلمیح اشاره ای است به بخشی از دانسته های تاریخی ،‌اساطیری ، و ... ، خواننده که به عنوان

محفوظات در ذهن خود دارد.

ارزش تلمیح به میزان تداعی دارد که از آن حاصل می شود. لازمه ی بهرمندی از آرایه تلمیح ، آگاهی

از دانسته ای است که نویسنده بدان اشاره کرده است.

**********************************

دوستان شرکت کننده در این جلسه

http://loosifer2007.blogfa.com

http://abolfazl2321.persianblog.ir

http://akherat.persianblog.ir

http://dehnamaki1.blogfa.com

http://digitalterorist.blogfa.com

http://yekbahaneh.blogfa.com

http://Quranmp3.blogfa.com

http://mamanyehasty.persianblog.ir

http://sayeyesabour.persianblog.ir

http://1madar.com

http://hanif99.persianblog.ir

http://hanif99.blogfa.com

http://zaye.persianblog.ir

http://fpi.persianblog.ir

http://bisavada.persianblog.ir

http://seemore.blogfa.com

http://derakhtebisayeh.persianblog.ir

http://seemore.blogfa.com

http://hassanak2.blogfa.com

http://safeer.ir

http://ghoghnuss.ir

http://nargesi.blogfa.com

http://m0saafer.blogfa.com

http://majnoonsara.persianblog.ir

http://vaghefi.parsiblog.com

http://meydoonmin.blogfa.com

http://donyayesabzeman.persianblog.ir

http://moohebat.blogfa.com

http://mersad67.blogfa.com

http://homaayerahmat.blogfa.com

http://junglestar.blogfa.com

http://amiromamanbaba.blogfa.com

http://setayeshgar62.blogfa.com

http://dokhtar-e-iranzamin.blogfa.com

http://kasinistam.blogfa.com

http://dellshodegan.blogsky.com

http://soheilamaleky.blogfa.com

http://dadgaherasmi.persianblog.ir

http://ghazi.blogfa.com

http://kohanmehr

http://ashkestan.blogfa.com

http://sartr1980.blogfa.com

http://donearam.blogfa.com

http://mrkhaliband.persianblog.ir

http://pinky.persianblog.ir

http://parmida.persianblog.ir

و ۱۰ مهمان محترم دیگر

**********************************

وب لاگ هفته آینده یکشنبه ۹ دی  

یک فیلمساز که عاشق سینما نیست

http://notefalsh.blogfa.com

**********************************


Admin